صفحه اصلی / مقالات / آفریقا 9 /

فهرست مطالب

آفریقا 9


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : یکشنبه 17 شهریور 1398 تاریخچه مقاله

كلانتر ضرابی‌ دربارۀ شيوۀ گرم‌ كردن‌ فضای خانۀ اغنيای كاشان‌ می‌نويسد: در و اُرسيهای اتاق‌ را از داخل‌ با پرده‌های سرمه‌ای قميص‌ يا بنارس‌، و از خارج‌ با تجيرهای دولايی‌ كرباسی‌ می‌پوشانند. روی قاليها روفرشی‌ پتوی كُرك‌ و اِحْرامی‌ پشم‌ می‌كشند و كرسی‌ بزرگی‌ در آن‌ می‌گذارند. علاوه‌ بر آن‌، در اتاقهای اندرونی‌ بخاری هم‌ روشن‌ می‌كنند، در صورتی‌ كه‌ در اتاقهای بيرونی‌ كرسی‌ نمی‌گذارند و فقط بخاری روشن‌ می‌كنند (ص‌ 251). 
به‌ روايت‌ برخی‌ از تاريخ‌ نگاران‌ اسلامی‌ مانند مسعودی و جاحظ، در دورۀ عباسی‌، شيوۀ همگانی‌ گرم‌ نگه‌ داشتن‌ خانه‌ها در زمستان‌، سوزاندن‌ زغال‌ چوب‌ در منقل‌ بود. عامۀ مردم‌ منقلهای سنگی‌ يا آهنی‌ به‌ كار می‌بردند و خلفا و توانگران‌ از منقلهای زرين‌ و سيمين‌ در خانه‌های خود استفاده‌ می‌كردند (نك‍: مناظراحسن‌، 223-224). 

اسباب‌سرمازا

درسده‌هاینخستين‌اسلامی‌ازوسيلۀخنك‌كننده‌ای به‌ نام‌ خيش‌ استفاده‌ می‌شده‌ است‌. فرهنگهای قديم‌ فارسی‌ يكی‌ از معانی‌ مصطلح‌ خيش‌ را پارچۀ كتانی‌ (نك‍: اوحدی، 93؛ برهان‌ قاطع‌ ) و از «بدترين‌ كتان‌» (ميدانی‌، 35؛ سجزی، 1/ 108) دانسته‌اند. طبيب‌ هروی در بحر الجواهر، خيش‌ را «پرده‌ای از كتان‌ كه‌ به‌ ميان‌ خانه‌ درآويزند و برای ترويح‌ آن‌ را به‌ حركت‌ درآورند» معنی‌ كرده‌ است‌. خيش‌ پردۀ كتانی‌ يا كرباسی‌ ستبر و خشنی‌ بود كه‌ ريسمانی‌ به‌ آن‌ می‌بستند و آن‌ را مانند بادبان‌ از سقف‌ خانه‌ می‌آويختند. با كشيدن‌ و رها كردن‌ ريسمان‌، خيش‌ به‌ حركت‌ در می‌آمد و هوايی‌ خنك‌ و مطبوع‌ در فضای خانه‌ می‌پراكند. برای خنك‌تر كردن‌ هوای خانه‌، خيش‌ را با آب‌ و گلاب‌ خيس‌ می‌كردند (نك: متز، 2/ 120؛ نيز نك: مناظر احسن‌، 220). 
اتاق‌ يا خانه‌ای را كه‌ خيش‌ در آن‌ كار می‌گذاشتند، به‌ عربی‌ «بيت‌ الخيش‌» (مقدسی‌،2/ 449)، و به‌فارسی‌ «خيش‌خانه‌»و «خشن‌خانه‌»، و در هند «خس‌ خانه‌» می‌ناميدند (بيهقی‌، 121؛ برهان‌ قاطع‌، ذيل‌ همين‌ كلمات‌). بيهقی‌ از خيشهايی‌ كه‌ در خيش‌خانۀ مسعود در كوشك‌ باغ‌ عدنانی‌ هرات‌ آويخته‌ شده‌ بود، سخن‌ می‌گويد و می‌نويسد: در آن‌ خانه‌ آب‌ از حوض‌ بر بام‌ خانه‌ می‌رفت‌ و از مزملها (لوله‌ها و شيرهای آب‌) بر خيشها می‌ريخت‌ و آنها را تر می‌كرد (همانجا). ابن‌ بطلان‌ از «خيشهای دوتايی‌» كه‌ برای دفع‌ گرما در تابستانها به‌ كار می‌گرفتند، نام‌ می‌برد و می‌نويسد: «اصلاح‌ هوای گرم‌ به‌ خيش‌ خانه‌ها و زير زمينها و آب‌ سرد و يخ‌ بايد كردن‌» (ص‌ 168). 
خيشها و خيش‌خانه‌ها را به‌ شكلهای گوناگون‌ می‌ساختند. گونه‌ای از خيش‌خانه‌ها به‌ شكل‌ يك‌ چارطاقی‌ كپر مانند بود كه‌ آن‌ را با خار شتر يا نی‌ و يا پيش‌ (شاخۀ درخت‌ خرما) و معمولاً در كنار آب‌ می‌ساختند. تابستانها درون‌ آن‌ می‌نشستند و از بيرون‌ بر آن‌ آب‌ می‌پاشيدند. با وزش‌ باد و نسيم‌ به‌ خار و نی‌، هوای تازه‌ و خنكی‌ از لابه‌ لای آنها به‌ فضای داخل‌ خيش‌ خانه‌ می‌آمد (نك‍: برهان‌ قاطع‌؛ آنندراج‌ ). اينگونه‌ خيش‌خانه‌ از هزارها سال‌ پيش‌ در ايران‌، به‌ خصوص‌ بلوچستان‌و سيستان‌،به‌كار می‌رفته‌است‌و آن‌را «خارخانه‌»يا«آدوربند»(باستانی‌، 347) می‌ناميدند. 
مقدسی‌ از كاربرد «بيت‌ الخيش‌» در فارس‌ گزارش‌ می‌دهد و می‌نويسد: عضدالدولۀ ديلمی‌ در خانه‌اش‌ «بيوت‌ الخيش‌» ساخته‌ بود. آب‌ كاريزی كه‌ از روی بامها گذر می‌كرد، بر روی آنها می‌پاشيد و هوای درون‌ آنها را خنك‌ می‌كرد (همانجا؛ نيز نك: متز، همانجا). از گونه‌های ديگر خيش‌ خانه‌ يكی‌ هم‌ خيمه‌ای بود از كتان‌ كه‌ دورادور درون‌ آن‌ را شاخ‌ و برگ‌ بيد می‌چيدند و روی آن‌ آب‌ می‌پاشيدند ( آنندراج‌؛ برهان‌ قاطع‌ )، يا تكه‌های بزرگ‌ برف‌ يا يخ‌ می‌گذاشتند، تا هوای داخل‌ خيمه‌ را خنك‌ سازد (متز، همانجا). «قبّۀ الخيش‌» يا گنبد خيش‌ نيز نوعی‌ ديگر از خيش‌ خانه‌ بود. در اين‌ خيش‌ خانه‌، خيشی‌ روی گنبد خانۀ تابستانه‌ كار می‌گذاشتند و آن‌ را پيوسته‌ با آب‌ تر می‌كردند (ثعالبی‌، 66). توانگران‌ دورۀ عباسيان‌، تكه‌های بزرگ‌ يخ‌ را در گنبد اتاق‌ مركزی خانه‌ می‌گذاشتند و كسانی‌ را می‌گماردند تا پيوسته‌ يخها را باد بزنند تا نسيم‌ سرد برخاسته‌ از يخ‌، هوای خانه‌ را خنك‌ كند (مناظر احسن‌، 221-222). مظاهری قبۀالخيش‌ را اتاقی‌ توصيف‌ می‌كند كه‌ بر ديوارهای آن‌ پاره‌های نمد می‌آويختند و يك‌ لولۀ سوراخ‌ سوراخ‌ به‌ صورت‌ افقی‌ از بالای نمدها می‌گذراندند؛ آنگاه‌ آب‌ را در لوله‌ می‌انداختند تا از سوراخهای آن‌ به‌ روی نمدها بريزد و آنها را مرطوب‌ كند تا وزش‌ نسيم‌ يا باد، هوايی‌ خنك‌ در فضای اتاق‌ پخش‌ كند (ص 81).
يكی‌ ديگر از رايج‌ترين‌ اسباب‌ خنك‌ كننده‌ در خانه‌ها بادبزن‌ بوده‌ است‌. بادبزنها را معمولاً از نی‌ و برگ‌ خرما می‌بافتند. در ساخت‌ بادبزن‌ پارچه‌ و چوب‌ و گاهی‌ استخوان‌ عاج‌ فيل‌ هم‌ به‌ كار می‌رفت‌. بادبزنها عموماً سقفی‌ يا دستی‌ بودند. در ايران‌ بادبزنهای سقفی‌ را كه‌ با كشاكش‌ ريسمانی‌ حركت‌ می‌كرد، «بادفر»، و نوع‌ بسيار بزرگ‌ آن‌ را «بادكش‌» می‌ناميدند (نك‍: اوحدی، 29؛ برهان‌ قاطع‌، ذيل‌ همين‌ كلمات‌). در قديم‌، شهرهايی‌ در صنعت‌ بادبزن‌ سازی و صدور آن‌ به‌ شهرها و سرزمينهای ديگر شهرت‌ داشتند؛ از آن‌ جم‍له‌ ترمذ در كنار رود جيحون‌ بود. در اين‌ شهر صنعت‌ حصيربافی‌ و ساخت‌ بادبزن‌ رواج‌ فراوان‌ داشت‌ ( حدود العالم‌، 109). 
زيدان‌ از بادبزنی‌ به‌ نام‌ «مَذاب‌» نام‌ می‌برد و می‌نويسد كه‌ اين‌ بادبزن‌ از اختراعات‌ و ساخته‌های هنرمندان‌ دورۀ عباسيان‌ بوده‌، و پيش‌ از آن‌ چنين‌ بادبزنی‌ در سرزمينهای اسلامی‌ به‌ كار نمی‌رفته‌ است‌. روی اين‌ نوع‌ بادبزن‌ را شعر می‌نگاشتند (12/ 695). مظاهری از كاربرد بادبزنهای مخصوص‌ سقفی‌ در تالارهای بزرگ‌، در قرون‌ وسطی‌ كه‌ با نيروی دست‌ حركت‌ می‌كرد و بادبزنهايی‌ كه‌ آنها را در برابر پنجره‌های اتاق‌ می‌گذاشتند، تا نيروی باد آنها را به‌ حركت‌ درآورد، ياد می‌كند (همانجا). 
امروزه‌ نيز، مردم‌ ايران‌ و ديگر سرزمينهای اسلامی‌ بجز انواع‌ بادبزنهای سنتی‌ حصيربافت‌ يا نی‌ بافت‌، از بادبزنهای نوين‌ برقی‌ و دستگاه‌ كولر آبی‌ و گازی و سيستمهای تهويۀ مطبوع‌ برای خنك‌ كردن‌ فضای زيستگاههای خود استفاده‌ می‌كنند. 
برف‌ و يخ‌ از عمده‌ترين‌ سرد نگهدارنده‌های مواد فاسد شدنی‌ در فصول‌ گرم‌ سال‌ بود. يخ‌ يا برف‌ را در مَرْتبانهای سفالی‌ لعابدار دهن‌ گشاد و شكمدار و يخدانهای حصير بافت‌ می‌ريختند و مواد فاسد شدنی‌ را، به‌ صورت‌ خام‌ يا پخته‌، در ظرفهايی‌ می‌گذاشتند و در كنار برف‌ و يخ‌ می‌نهادند. در دورۀ عباسی‌ از چنين‌ وسايلی‌ استفاده‌ می‌كردند (مناظر احسن‌، 133). 
برای خنك‌ نگهداشتن‌ آب‌ آشاميدنی‌، بيشتر از كوزه‌های سفالی‌ استفاده‌ می‌شد. كوزه‌های آب‌ را شب‌ در مسير جريان‌ هوا می‌گذاشتند تا نسيم‌ و اياز شبانگاهی‌ آب‌ درون‌ آنها را خنك‌ كند. سطح‌ بيرون‌ كوزه‌ها را نيز، گاهی‌ با پارچۀ ستبر كتانی‌ و كنفی‌ می‌پوشاندند، تا از اثر گرما بر كوزه‌ و آب‌ آن‌ بكاهد. 
در دورۀ عباسی‌، برای سرد نگهداشتن‌ آب‌ و مايعاتی‌ مانند روغن‌ و كره‌ از كوزه‌ای سفالی‌ با پوشش‌ حصيری و كرباسی‌ و يا از كوزۀ گلين‌ كه‌ در روستای مذار ميسان‌، در جنوب‌ ايران‌ ساخته‌ می‌شد، استفاده‌ می‌كردند(همو، 140). امروزه‌ از انواع‌ يخ‌ دان‌ يا صندوق‌، فلاسك‌، يخچال‌ و فريزر نفتی‌ و برقی‌ و گازی برای سرد نگهداشتن‌ مواد فاسد شدنی‌ در هوای گرم‌، استفاده‌ می‌كنند. 

اسباب‌شست‌وشو

درآغاز،اينگونه‌اسباب‌درسرزمينهایاسلامی‌ بسيار ساده‌ و ابتدايی‌ بود، اما با توسعۀ شهرنشينی‌ و در پی‌ آن‌ پديدآمدن‌ دگرگونيهايی‌در فرهنگ‌زندگی‌اقتصادیو اجتماعی‌، اسباب‌ نظافت‌ و تطهير نيز، مانند ساير اسباب‌ خانه‌، تغيير كرد و شكل‌ و كاركرد تازه‌ و پيچيده‌ای يافت‌. از وسايل‌ شست‌وشو و تطهير می‌توان‌ اينها را نام‌ برد: ابريق‌، آفتابه‌، لولهنگ‌ (آفتابۀ سفالين‌)، تشت‌، جام‌، كاسه‌، لگن‌ و لگنچه‌. 
مسواك‌ كشيدن‌ به‌ دندانها و لثه‌ها، از سنتهای كهن‌ بود و از قديم‌ ميان‌ مسلمانان‌ كاری مستحب‌ و ثواب‌ شمرده‌ می‌شد. مسواك‌ را معمولاً از چوب‌ درخت‌ پُر شاخ‌ و برگ‌ اراك‌ (بيرونی‌، 1/ 47) كه‌ آن‌ را شجرۀ السواك‌ نيز می‌ناميدند، می‌ساختند. 

اسباب‌ حمام‌

اينگونه‌ وسايل‌ را در حمامهای خصوصی‌ و عمومی‌ به‌ كار می‌بردند. استفاده‌ از اسباب‌ حمام‌ شخصی‌ در ميان‌ ايرانيان‌ و برخی‌ مردم‌ سرزمينهای اسلامی‌ كمابيش‌ همگانی‌ و همانند بوده‌ است‌. هر يك‌ از اعضای خانواده‌، به‌ خصوص‌ زنان‌، اسباب‌ حمام‌ مخصوص‌ به‌ خود داشت‌. اسباب‌ حمام‌ را از لحاظ نقش‌ و محل‌ كاربری می‌توان‌ به‌ دو دسته‌ تقسيم‌ كرد: نخست‌ اسباب‌ و اشيائی‌ كه‌ در گرمخانۀ حمام‌ برای تن‌ شويی‌ و رنگ‌ و حنا بستن‌ به‌ كار می‌رفتند، مانند مئزر يا لنگ‌، طاس‌، طاسچه‌، مشربه‌، لگنچه‌ يا پيالۀ رنگ‌ و حنا، سنگ‌ حنابندان‌، سينی‌ يا مجم‍عۀ توگود چرخی‌ زيرپا برای نشستن‌ (كتيرايی‌، 167)، مِحَكَّه‌ يا اُسْتُره‌ برای تراشيدن‌ مو (نك‍: مناظراحسن‌، 234)، قيچی‌، آينۀ دستی‌، شانه‌، كيسه‌ و ليف‌؛ نيز گل‌ سرشو، سفيداب‌ رو، اشنان‌، سدر و كافور و صابون‌. دوم‌ اسباب‌ و وسايلی‌ كه‌ در سربينه‌ يا رختكن‌ حمام‌ برای خشك‌ كردن‌ سر و تن‌ و نشستن‌ به‌ كار می‌رفتند، مانند مئزر يا لنگ‌ سفيد يا صورتی‌ - لنگ‌ زنان‌ معمولاً پارچۀ صورتی‌ ساده‌ يا گلدار توری دوزی شده‌ و ناخنك‌ زده‌ بود (نك‍: شهری، تهران‌ قديم‌، 1/ 527) - منشف‌ يا منشفه‌يا حوله‌وقطيفه‌ (دوزی، 393)، دستمال‌سرخشكان‌و پاخشكان‌، قاليچۀ زيرپا، يا «حمامی‌»، بقچۀ سوزنی‌ قالبی‌ ترمۀ يراق‌ دوزی شده‌ با آستر اطلس‌، سارُغ‌ يا سفرۀ حمام‌ كه‌ آن‌ را از كتان‌ يا چلوار سفيد می‌دوختند و روی سوزنی‌ ترمه‌ يا قاليچۀ زيرپا می‌انداختند (شهری، همان‌، 1/ 526 - 529). 
از سده‌های نخستين‌ اسلامی‌ بستن‌ مئزر يالنگ‌ برای زنان‌ و مردانی‌ كه‌ به‌ حمام‌ می‌رفتند، اجباری بود. دوزی به‌ نقل‌ از نويری در تاريخ‌ مصر می‌نويسد كه‌ خليفۀ عباسی‌، الحاكم‌ بامرالله‌، دستور داده‌ بود كه‌ هيچ‌ كس‌ بی‌ مئزر داخل‌ حمام‌ نشود (ص‌ 37). يك‌ تختۀ فرش‌ حمامی‌ يا يك‌ طاقۀسوزنی‌ترمه‌از اسباب‌ضرور حمام‌بانوان‌ ايرانی‌به‌ شمار می‌رفت‌. فرش‌ حمامی‌ را ظريف‌ و پر نقش‌ و نگار می‌بافتند و كرمانشاه‌ از شهرهايی‌ بود كه‌ اين‌ نوع‌ فرش‌ در آن‌ بافته‌ می‌شد (ويلز، 195). 

اسباب‌ رُفت‌ و روب‌

وسايل‌ رفت‌ وروب‌ و گردگيری و غبارروبی‌ از در و ديوار و پنجره‌ها و ديواركوبها و پرده‌ و اشياء داخل‌ طاقچه‌ها و رفها، جاروها و گردگيرهای گوناگون‌ گياهی‌، پارچه‌ای و مويی‌ از ديگر اسباب‌ خانه‌ محسوب‌ می‌شوند. در قديم‌، بهترين‌ جارو را از ليف‌ خرما يااز گياهان‌ صحرايی‌ می‌ساختند. از دير باز تاكنون‌، گيلان‌، مازندران‌ و قزوين‌ در صنعت‌ جاروسازی معروفند. شهرت‌ جاروی گيلان‌ همپای حصير آن‌ بود. مؤلف‌ حدود العالم‌ به‌ صدور جاروی گيلان‌ به‌ همۀ جهان‌ در سدۀ 4ق‌ اشاره‌ می‌كند (ص‌ 150). 
تهرانيها معمولاً با «جاروی قزوينی‌» كفپوشهای اتاق‌، با «جارو چِزه‌» قاليهای خرسك‌ و كُرك‌ روی قالی‌ و كف‌ زمين‌ اتاق‌ و خانه‌، و با «جارو نرمه‌» گرد و غبار درگاهها و طاقچه‌ها را می‌رُفتند. بزرگان‌ و اعيان‌ كه‌ پيشخدمت‌ داشتند، حياط و باغشان‌ را با «جارو فراشی‌» می‌رُفتند. جارو فراشی‌ همان‌ جارو چزه‌ است‌ كه‌ آن‌ را به‌ يك‌ دستۀ چوبی‌بلند می‌بندند. چون‌ اينگونه‌جارو مخصوص‌جاروكشان‌و فراشان‌ مساجد و زيارتگاهها و تكاياست‌، به‌ آن‌ اصطلاحاً «جارو فراشی‌» گفته‌اند (شهری، همان‌، 4/ 303). 
«چوب‌ پَرْ» وسيلۀ گردگيری بوده‌ است‌. چوب‌ پر را از بستن‌ مشتی‌ پر يا لَته‌ يا تكه‌ پارچه‌ بر سر يك‌ دستۀ چوبی‌ كوتاه‌ درست‌ می‌كردند. گردو غبار چراغها و بلورجات‌ و چينيها و ديوار كوبها را با چوب‌ پر می‌زدودند. 
برای پاك‌ كردن‌ دودۀ تنور و دودكش‌ بخاريها ابزاری به‌ نام‌ «لوله‌ پاك‌ كن‌» به‌ كار می‌بردند. لوله‌ پاك‌ كن‌ مقداری كهنه‌ پارچه‌ يا تار مو بود كه‌ بر سر يك‌ دستۀ چوبی‌ می‌بستند. از لوله‌ پاك‌ كن‌ دسته‌ بلند و پُر مو برای پاك‌ كردن‌ دودكشهای بخاری، از لوله‌ پاك‌ كن‌ دسته‌ كوتاه‌ كم‌ مو برای تميز كردن‌ حباب‌ و لولۀ شيشه‌ای چراغهای روشنايی‌ بهره‌ می‌جستند. 

اسباب‌ قهوه‌ و چای

به‌ دست‌ آمدن‌ قوريهای سفالی‌ و فلزی در كاوشهای باستان‌ شناسی‌ نقاطی‌ مانند لرستان‌ و گيلان‌، نشان‌ دهندۀ كاربرد اين‌ اسباب‌ در ايران‌ باستان‌ بوده‌ است‌ (ورتايم‌، 115). در اواخر سدۀ 8ق‌، قهوه‌ از سرزمين‌ افريقا به‌ شبه‌ جزيرۀ عربستان‌ وارد شد ( EI2، ذيل‌ قهوه‌) و كشت‌ آن‌ در ميان‌ برخی‌ از قبيله‌های عرب‌ در مناطق‌ جنوب‌ باختری عربستان‌ و يمن‌ رواج‌ يافت‌ و رفته‌ رفته‌ قهوه‌ نوشی‌ و به‌ دنبال‌ آن‌ اسباب‌ قهوه‌خوری در ميان‌ مسلمانان‌ شبه‌ جزيرۀ عربستان‌ و بعد مصر و سوريه‌ و تركيه‌ و ايران‌ معمول‌ شد. 
از تاريخ‌ ورود قهوه‌ به‌ ايران‌ اطلاع‌ دقيقی‌ در دست‌ نيست‌، اما احتمالاً در زمان‌ سلطنت‌ شاه‌ طهماسب‌ (سل 930 -984ق‌) نوشيدن‌ قهوه‌ متداول‌ بوده‌ است‌ (صفا، 5(1)/ 84). سياحانی‌ كه‌ در دورۀ صفوی به‌ ايران‌ سفر كرده‌اند، به‌ رسم‌ نوشيدن‌ قهوۀ سياه‌ كه‌ از مصر و تركيه‌ وارد می‌شد (الئاريوس‌، 274)و نوشيدن‌قهوه‌همراه‌با كشيدن‌قليان‌ (تاورنيه‌، 644) اشاره‌ می‌كنند. 
چای نوشی‌ در ايران‌ نيز، پيش‌ از كشت‌ گياه‌ چای در اين‌ سرزمين‌، و از دورۀ صفوی در ميان‌ گروههايی‌ از مردم‌ مرسوم‌ بوده‌ است‌. الئاريوس‌ كه‌ در 1056ق‌ به‌ ايران‌ آمده‌، از چای خانه‌های چتايی‌ در اصفهان‌ نام‌ می‌برد و می‌نويسد كه‌ مردم‌ در آنها چای چتايی‌ كه‌ تاتارهای ازبك‌ از چين‌ می‌آوردند، می‌نوشيدند (ص‌ 240، 275-276). 
با تداول‌ رسم‌ نوشيدن‌ قهوه‌ و چای در ايران‌ و سرزمينهای اسلامی‌، اسباب‌ مخصوص‌ نوشيدن‌ قهوه‌ و چای نيز به‌ اسباب‌ خانۀ مردم‌ افزوده‌ شد. در دربار پادشاهان‌ و خانۀ بزرگان‌ عرب‌ و ايرانی‌، فضای ويژه‌ای را برای تهيۀ قهوه‌ و چای اختصاص‌ داده‌ بودند. نويسندۀ تذكرة الملوك‌ از اسباب‌ قهوه‌نوشی‌ مانند قهوه‌دانهای طلا و نقره‌ و مس‌ و قرا آفتابه‌ها (آفتابه‌های سياه‌ رنگ‌ مخصوص‌ قهوه‌) و قهوه‌بريان‌ كن‌ و پياله‌ و سينی‌ در دربار صفوی ياد می‌كند (1/ 32). 
قهوه‌ را در قوری و ظرفهای چينی‌ و فلزی می‌جوشاندند و دم‌ می‌كردند و دم‌ كردۀ آن‌ را در فنجانهای چينی‌ مخصوص‌ قهوه‌خوری می‌ريختند و در سينی‌ می‌گذاشتند. مستوفی‌ در شرح‌ قهوه‌خانۀ بخش‌ بيرونی‌ خانۀ خود به‌ اسباب‌ قهوه‌خوری اشاره‌ می‌كند و می‌نويسد: «در يكی‌ از طاقچه‌ها قهوه‌جوش‌ و قهوه‌ريز و سينی‌ و فنجان‌ قهوه‌خوری» چيده‌ شده‌ بود (1/ 228). 
ورود سماور به‌ ايران‌ را در دورۀ صفوی دانسته‌، و نوشته‌اند كه‌ عامۀ مردم‌ آن‌ زمان‌ سماور را «حمام‌ برنجی‌» می‌ناميدند (آدميت‌، 394). كاربرد سماور برای جوشاندن‌ آب‌ و دم‌ كردن‌ چای روی آن‌ در دورۀ قاجار فراگير شد و به‌ هر خانه‌ای راه‌ يافت‌. 
ساخت‌ سماور در ايران‌ از زمان‌ صدارت‌ اميركبير متداول‌ شد. امير سماوری را كه‌ ملك‌ التجار روسيه‌ در 1266ق‌ به‌ او ارمغان‌ كرده‌ بود، به‌ يكی‌ از صنعتگران‌ زبردست‌ اصفهان‌ سپرد تا از روی آن‌ سماور بسازد و به‌ بازار بدهد (همو، 394- 395). در آغاز، سماورها بيشتر زغال‌ سوز بودند. بعدها ساخت‌ سماورهای نفت‌ سوز و برقی‌ نيز معمول‌ شد. برخی‌ از سماورهای بزرگ‌ دارای چند شير بودند. سماورهای يك‌ شيره‌ در خانه‌ها و سماورهای 2 يا 3 شيره‌ در مجالس‌ عزادارای، ميهمانی‌ و برخی‌ قهوه‌خانه‌ها به‌ كار می‌رفتند. 
اسباب‌ سماور و پای سماور، تنوره‌ يا دودكش‌، تشتك‌ يا جام‌ برنجی‌ يا ورشو، سينی‌ زير سماور و پارچ‌ آب‌ بود. اسباب‌ چای خوری عامۀ مردم‌ بسيار ساده‌، و فقط برای برآوردن‌ نياز بود، اما اسباب‌ چای خوری رجال‌ مملكتی‌ و توانگران‌ مفصل‌ و نفيس‌ و گرانبها بود. مجم‍وعۀ اسباب‌ چایخوری تشكيل‌ می‌شد از قوری سفالی‌ يا چينی‌ ساده‌ و عكس‌دار يا فلزی، روقوری مخمل‌ يا ترمۀ سوزن‌ دوزی شده‌، پياله‌ يا فنجان‌ چای، استكان‌ و نعلبكی‌ سفالی‌ يا بلور يا چينی‌، استكانهای كمرباريك‌ لب‌ طلايی‌ بلور، قاشق‌ چایخوری مسی‌ يا ورشو يا رويی‌ يا نقره‌ای و يا طلايی‌، انگاره‌های ورشو و نقره‌ای و طلايی‌، چايدان‌، چای صاف‌ كن‌، قندان‌ برنجی‌ يا چينی‌ يا بلور، جام‌ يا لگن‌ استكان‌ شويی‌، سينی‌ زير استكانی‌، سفره‌ يا كيسۀ قند، و قندشكن‌ و سنگ‌ قندشكن‌. 

صفحه 1 از52

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: