صفحه اصلی / مقالات / آفریقا 9 /

فهرست مطالب

آفریقا 9


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : یکشنبه 17 شهریور 1398 تاریخچه مقاله

در خانه‌هايی‌ كه‌ بخاريهای گلی‌ و گچی‌ ديواری داشتند، معمولاً روی كُنّه‌ يا كَرْنۀ بخاری (سربخاری) چند تكه‌ از اسباب‌ خانه‌ گذاشته‌ می‌شد. اين‌ اسباب‌ معمولاً يك‌ دست‌ آينه‌ شمعدان‌ يا آينه‌ و چراغ‌ و گلدان‌ و يك‌ جلد قرآن‌ كريم‌ و ديوان‌ حافظ بود. برخی‌ خانواده‌ها روی سربخاری اتاقهای خود جار، يعنی‌ چراغ‌ فتيله‌ای نفت‌ سوز پايه‌بلند بلوری يا مرمری يا برنزی، گلدانهای چينی‌، لاله‌های يك‌ شاخۀ (يا تك‌ پايه‌) آويزدار، آينۀ قدی و نيم‌ قد، ساعت‌، شمايل‌ و عكس‌ می‌چيدند (همان‌، 4/ 305). 
آرايه‌های آويختنی‌: در و ديوار و پنجره‌های خانه‌ را بر حسب‌ كاربری هر يك‌ از آرايه‌های آويختنی‌، با اسباب‌ و اشيائی‌ كه‌ جنبۀ دوگانۀ كاربردی و تزيينی‌ داشتند، می‌آراستند. در و پنجرۀ اتاقهايی‌ را كه‌ با فضای بيرون‌ خانه‌ مربوط بودند، با پرده‌ و رودری می‌پوشاندند. اين‌ كار بيشتر برای دور نگهداشتن‌ اعضای خانواده‌ از چشم‌ بيگانه‌، و نيز جلوگيری از تابش‌ آفتاب‌ تابستانی‌ و نفوذ سرمای زمستانی‌ به‌ درون‌ اتاق‌ و ملايم‌ نگهداشتن‌ هوای خانه‌ بود. 
آويختن‌ پرده‌ در خانه‌، از زمانهای بسيار قديم‌ در ايران‌ و جهان‌ اسلام‌ معمول‌ بوده‌ است‌. مسلمانان‌ از سده‌های نخستين‌ اسلامی‌ برای استتار و تزيين‌ زيستگاه‌ خود از پرده‌ استفاده‌ می‌كرده‌اند. بزرگان‌ قوم‌ و قبيله‌ و مردم‌ مرفه‌ پرده‌های حرير و ديبا كه‌ گاهی‌ مطرز و كتيبه‌دار بود، در خانه‌های خود می‌آويختند. مردم‌ بيشتر سرزمينهای اسلامی‌ پارچه‌های پرده‌ای مورد نيازشان‌ را از شهرهايی‌ در ايران‌ و عراق‌ و مصر - كه‌ در صنعت‌ پرده‌ بافی‌ شهرت‌ داشتند - وارد می‌كردند ( حدود العالم‌، 139). پرده‌های بافت‌ واسط عراق‌ (مقدسی‌، 1/ 129) و بُصَنای خوزستان‌ (نك‍: اصطخری، 92) و بيلقان‌ آذربايجان‌ ( حدود العالم‌، 161) بسيار نيكو، و در جهان‌ اسلام‌ معروف‌ بود و در خانه‌های مردم‌ به‌ كار می‌رفت‌. نقش‌ و نگارهای روی پرده‌ها نمونۀ نقش‌ و نگارهای روی پوشاك‌ ملی‌ مردم‌ هر منطقه‌ بود. از اين‌ رو مسافری كه‌ در شهری می‌گشت‌، با ديدن‌ نقش‌ پرده‌های آويخته‌ از پنجره‌های خانه‌های مردم‌ می‌توانست‌ دريابد كه‌ در چه‌ شهری است‌ (متز، 2/ 194). فاطميان‌ مصر در خانه‌هايشان‌ پرده‌های حرير زربفتی‌ می‌آويختند كه‌ بر روی آنها نقشۀ جغرافيايی‌ سرزمينها و صورت‌ پادشاهان‌ و رجال‌ و مدت‌ سلطنت‌ پادشاهان‌ و شرح‌ حال‌ رجال‌ و طول‌ عمر آنان‌ ترسيم‌، و نوشته‌ شده‌ بود (زيدان‌، 12/ 702). 
آويختن‌ قاليچه‌های خوش‌ نقش‌ و نگار و صورت‌دار و پارچه‌های حرير و ديبای نقش‌دار و مطرز به‌ آيه‌های قرآنی‌ و حديثهای مذهبی‌ و شعرهای شاعران‌ و پرده‌های نقاشی‌ و انواع‌ آينه‌ و چراغ‌ از ديوارهای فضای درون‌ خانه‌ها از آرايه‌های مرسوم‌ در جامعه‌های اسلامی‌ بود. آل‌ علی‌می‌نويسد كه‌ مردم‌ اندلس‌ديوارهای اتاق‌پذيرايی‌را با «الحائطی‌»، پارچۀ پشمينه‌ای كه‌ نقشهای زيبايی‌ از مناظر طبيعی‌ روی آن‌ بافته‌ بودند، می‌آراستند (ص‌ 313). 
اعتمادالسلطنه‌ در چگونگی‌ خانه‌ آرايی‌ مردم‌ دورۀ قاجار می‌نويسد: «امروز خانه‌های اغنيا و متوسطين‌ همه‌ با اسباب‌ زينتی‌ مانند قنديلهای بلورين‌ و مسرجه‌های زجاجی‌ و آبگينه‌های سنگی‌ و اوانی‌ مستطرف‌ و پرده‌های مطرز و ميز و صندليهای ممتاز و مخدات‌ مستحدث‌ آراسته‌ شده‌ است‌» ( المآثر، 1/ 154). يكی‌ از جهانگردان‌ در وصف‌ تالار پذيرايی‌ شاهزاده‌ صارم‌ الدوله‌ و تزيين‌ آن‌ به‌ شيوۀ معمول‌ اعيان‌ آن‌ دوره‌ می‌نويسد: يك‌ آينۀ سنگی‌ قدنما در وسط ديوار قرار داشت‌. روی ديوارها پرده‌های نقاشی‌ رنگی‌ بزرگ‌ از مناظر زيبا و دختران‌ رقاصه‌ با لباس‌ كوليها آويخته‌ بودند (ويلز، 152). 
عامۀ مردم‌ شهری و روستايی‌ نيز اتاقهای خانۀ خود را مطابق‌ با سنتهای فرهنگی‌ رايج‌ در جامعۀ خويش‌ با اسباب‌ زينتی‌ مختلف‌ می‌آراستند. زينت‌ بخش‌ ديوارهای خانۀ ايشان‌ معمولاً قاليچه‌ و گليم‌ خوش‌ نقش‌ و نگار و پارچه‌های مخملی‌ و كتانی‌ و ابريشمی‌ گلابتون‌ دوزی و نقره‌ دوزی شده‌ و دست‌ بافتها و دست‌ ساختهای محلی‌ و پرده‌نقاشيهای عاميانه‌ و انواع‌ شمايل‌ مقدسان‌ و پهلوانان‌ اسطوره‌ای و حماسی‌ بود. آنان‌ معمولاً روی ديوارهای داخل‌ طاقچه‌های اتاق‌، شمايل‌ و عكس‌ و پارچه‌های گلدوزی می‌كوبيدند و از جرزهای ميان‌ طاقچه‌ها قاليچه‌هایعكسی‌ و «آنتيك‌»می‌آويختند و لاله‌های3شاخۀ ديواركوب‌ بر آنها نصب‌ می‌كردند (نك‍: شهری، همان‌، 4/ 305). آويزهای اسفندرنگی‌ و چشم‌ پنامهای تزيين‌ شده‌ را هم‌ كه‌ خاصيت‌ و كاركرد آنها را دور كردن‌ آفت‌ و بلا و ارواح‌ شرير و خبيث‌ از محيط زيست‌می‌دانستند،همچون‌آرايه‌ دراتاقهاینشيمن‌ خانه‌ به‌كارمی‌بردند. 

اسباب‌ خواب‌

اسباب‌ خواب‌ مردم‌ معمولاً از چند تكه‌ زيرانداز و روانداز و چند زيرسری تشكيل‌ می‌شد. در ايران‌ باستان‌، به‌ بستر و رختخواب‌ اهميت‌ بسيار می‌دادند. به‌ گفتۀ گزنفون‌ پارسيها روی بسترهای خيلی‌ نرم‌ می‌خوابيدند. رختخوابهايشان‌ را روی قاليهايی‌ كه‌ كف‌ اتاق‌ را پوشانده‌ بود، می‌گستردند تا زبری كف‌ زمين‌ را كمتر احساس‌ كنند (نك‍: نيرنوری، 124). در سفرنامة ماركوپولو به‌ هنر سوزن‌كاری زنان‌ و دختران‌ كرمانی‌ اشاره‌ شده‌، و آمده‌ است‌: زنان‌ رومتكايی‌، ملافه‌ (ملحفه‌) و نازبالشهايی‌ از حرير را به‌ زيبايی‌ و ظرافت‌ تمام‌ سوزن‌كاری و گلدوزی می‌كنند (ص‌ 45). شاردن‌ اسباب‌ رختخواب‌ هر يك‌ از اعضای خانوادۀ شهرنشين‌ مرفه‌ ايرانی‌ را، در دورۀ صفوی، شامل‌ يك‌ تشك‌، يك‌ شمد، دو بالش‌ و يك‌ لحاف‌ پنبه‌ای بر می‌شمارد و می‌نويسد: تشكها از پارچۀ مخمل‌ و لحافها از پارچۀ ابريشمی‌ زربفت‌ و به‌ رنگهای گوناگون‌ دوخته‌ می‌شد (IV/ 20-21؛ نيز نك: همو، 4/ 226). 
كاربرد تختخواب‌ به‌ شكل‌ كنونی‌ آن‌ ظاهراً در ميان‌ عموم‌ مسلمانان‌ تا اواخر قرون‌ وسطی‌ مرسوم‌ نبوده‌ است‌. هر خانواده‌ رختخواب‌ پيچی‌ داشت‌ كه‌ رختخوابها را در آن‌ می‌گذاشت‌. رختخواب‌ پيچ‌ جامه‌ای پشمی‌ يا ابريشمی‌ و يا كتانی‌ بود كه‌ آن‌ را اصطلاحاً «چادرشب‌» يا «چادر رختخواب‌» می‌گفتند. بافتن‌ پارچۀ چادرشب‌ در بسياری از شهرها و روستاهای ايران‌، به‌ خصوص‌ در مازندران‌ و گيلان‌ و خراسان‌ كه‌ از مراكز نساجی‌ به‌ شمار می‌رفتند، معمول‌ بود. چادرشبهايی‌ كه‌ از ابريشم‌ طبيعی‌ يا نخ‌ پنبه‌ در قاسم‌ آباد گيلان‌ بافته‌ می‌شد، برای دوختن‌ پرده‌ و رختخواب‌ پيچ‌ به‌ كار می‌رفت‌. 
طبق‌ رسم‌ معمول‌، شبها چادرشب‌ را می‌گشودند و رختخوابها را از آن‌ در می‌آوردند و می‌گستردند و روی آن‌ می‌خوابيدند و روزها رختخوابها را در آن‌ می‌پيچيدند و در پَستو يا صندوقخانه‌ جای می‌دادند. برخی‌ نيز از رختخواب‌ پيچ‌ به‌ جای پشتی‌ يا مخده‌ استفاده‌ می‌كردند و آن‌ را در اتاق‌ كنار ديوار می‌گذاشتند و به‌ آن‌ تكيه‌ می‌دادند. سلاطين‌ در خانه‌هايشان‌ «فراش‌ خانات‌» يا رختخواب‌ خانه‌ داشتند و در آن‌ رختخوابها، چادرها و سراپرده‌ها و جامه‌دانها و همۀ اسباب‌ مربوط به‌ «شلائت‌ النوم‌» يا خواب‌ جامه‌ها را می‌گذاشتند (نويری، 8/ 226). 
در اواخر سدۀ 3 و آغاز سدۀ 4ق‌، نوعی‌ تختخواب‌ با دوره‌ و قاب‌ در جامعه‌های اسلامی‌، به‌ خصوص‌ در ميان‌ خانواده‌های طبقات‌ بالا و توانگران‌ عرب‌، به‌ كار می‌رفته‌ است‌ (EI2، ذيل ‌اثاث‌).در كتاب‌ تاريخ‌ صنعت‌ و اختراع‌ به‌ تختخوابهای پايه‌ كوتاهی‌ اشاره‌ می‌شود (1/ 392) كه‌ احتمالاً در اين‌ زمان‌ يا سده‌های بعد ميان‌ مسلمانان‌ سرزمينهای شرقی‌مورداستفاده‌ بوده‌است‌. تصوير اين‌ تختخوابها به‌شكل‌قابی‌4پايه‌ با طنابهايی‌ از ليف‌ خرما در نقاشيهای مينياتور آمده‌ است‌. روی اين‌ تختخوابها را تشك‌ می‌انداختند و بالش‌ می‌گذاشتند و آنها را به‌ جای ديوان‌ در كنار ديوار اتاق‌ قرار می‌دادند. بيهقی‌ نيز به‌ كاربرد تختخواب‌ در اوايل‌ سدۀ 5ق‌ اشاره‌ می‌كند و می‌نويسد: پس‌ از اينكه‌ خوارزمشاه‌ از اسب‌ فرو افتاد و دستش‌ شكست‌، «او را در سرای پرده‌ بردند به‌ خرگاه‌ و بر تخت‌ بخوابانيدند» (ص‌ 348). مناظر احسن‌ به‌ تصويری از تختخواب‌ در مقامات‌ حريری اشاره‌ می‌كند كه‌ احتمالاً بهره‌گيری مردم‌ را از تختخواب‌ در اين‌ دوره‌ نشان‌ می‌دهد؛ اما روشن‌ نيست‌ كه‌ راه‌ يافتن‌ چنين‌ تختخوابی‌ به‌ جامعۀ دورۀ عباسی‌ چگونه‌ بوده‌ است‌ (ص‌ 227). 
تختخواب‌ بيشتر خانواده‌های عرب‌ شهرنشين‌ در گذشته‌ همان‌ صفه‌ يا ديوان‌ بود كه‌ در اتاقهايشان‌ می‌ساختند. روزها روی صفه‌ها می‌نشستند و شبها رختخواب‌ را روی آنها می‌گستردند و می‌خوابيدند (حتی‌، 424؛ لوبن‌، 461؛ دورانت‌، 4(2)/ 203). عربها نيمكتی‌ شبيه‌ تختخواب‌ به‌ كار می‌بردند كه‌ به‌ آن‌ «مَرْتَبه‌» می‌گفتند. مرتبه‌ كار تخت‌ و بستر را با هم‌ می‌كرد. آنان‌ نوعی‌ تختخواب‌ دوردار نيز به‌ نام‌ «فِرَنجی‌» به‌ كار می‌بردند. اين‌ تختخواب‌ از خارج‌ از سرزمينهای اسلامی‌، يعنی‌ فرنگ‌، به‌ جامعه‌های عرب‌ راه‌ يافته‌ بود (نك‍: EI2، همانجا).
امروزه‌ كاربرد تختخوابهای چوبی‌ و فلزی، به‌ شكلهای گوناگون‌ ساده‌ و تزيينی‌ ميان‌ مردم‌ جهان‌ اسلام‌ بسيار رواج‌ يافته‌، و در زمرۀ اسباب‌ ضروری خانۀ خانواده‌های مرفه‌ درآمده‌ است‌. «ننو» يا «ننی‌» و گهواره‌ نيز از اسباب‌ خواب‌ كهن‌ و ديرين‌ كودكان‌ شيرخوار ايرانی‌ و عرب‌ بوده‌ است‌. ننو را معمولاً از چرم‌ يا پارچۀ ضخيم‌ و محكم‌ به‌ صورت‌ ساده‌ يا آرايه‌بندی شده‌ می‌ساختند و با ريسمانهايی‌ كه‌ به‌ 4 گوشۀ آن‌ بسته‌ می‌شد، به‌ ديوار می‌آويختند، تا آزادانه‌ در هوا حركت‌ كند. اما گهواره‌ را از چوب‌ يا فلز می‌ساختند و 4 پايه‌ داشت‌. 
اسباب‌ اصلی‌ ننو و گهواره‌ يك‌ تشكچه‌ و يك‌ لحافچه‌ و يك‌ نازبالش‌ كوچك‌ بود. روی ننو و گهواره‌ را معمولاً با پارچه‌ای نازك‌ و ظريف‌ می‌پوشاندند تا هم‌ از تابش‌ نور تند به‌ كودك‌ بكاهد و هم‌ كودك‌ را از گزند حشرات‌ محفوظ دارد. اين‌ پوشش‌ پارچه‌ای را «ننو پوش‌» يا «گهواره‌ پوش‌» می‌ناميدند. امروز از تخت‌ بچه‌ كه‌ فرنگی‌سازها از چوب‌ يا فلز می‌سازند، به‌ جای گهواره‌ برای شيرخواران‌ و كودكان‌ استفاده‌ می‌كنند. 

اسباب‌ روشنايی‌

ايرانيان‌ دست‌ كم‌ از هزار سال‌ پيش‌ از ميلاد از نوعی‌ چراغ‌ كه‌ با روغن‌ می‌سوخت‌، استفاده‌ می‌كردند. چراغ‌ برنزی به‌ دست‌ آمده‌ از مقبرۀ ارجان‌ در هزارۀ اول‌ ق‌م‌ (نك‍: توحيدی، 305) مؤيد كاربرد آن‌ در ايران‌ بوده‌ است‌. چراغهايی‌ كه‌ در سده‌های نخستين‌ اسلامی‌ به‌ كار می‌رفته‌، عموماً سفالی‌، لعابی‌ و مفرغی‌ بوده‌ است‌. اين‌ چراغها با روغن‌ می‌سوختند. چند تكه‌ سراميك‌ و شماری مينياتور برجای مانده‌، چراغهايی‌ را نشان‌ می‌دهند كه‌ از شيشه‌ ساخته‌ شده‌ بودند و در مصر زمان‌ مماليك‌ به‌ كار می‌رفتند. اين‌ چراغها در زمرۀ اسباب‌ روشنايی‌ تجم‍لی‌ محسوب‌ می‌شدند. در همين‌ دوره‌ شمعدانهای مسينی‌هم‌ برای روشنايی‌ در موصل‌ می‌ساختند كه‌برخی‌از آنها زركوبی‌ و نقره‌ كوبی‌ شده‌ بودند (نك‍: تاريخ‌ صنعت‌، 1/ 394). 
در دورۀ عباسيان‌، مردم‌ از شمع‌ گچی‌ و پيهی‌ و انواع‌ چراغ‌ روغنی‌ يا پيه‌سوز استفاده‌ می‌كردند. خلفای عباسی‌ مانند سفاح‌ و منصور، و اعيان‌ و بزرگان‌ عرب‌ خانه‌های خود را با شمعهايی‌ از عنبر كه‌ آنها را در شمعدانهای زرين‌ و نقره‌ای می‌گذاشتند، روشن‌ نگه‌ می‌داشتند (زيدان‌، 12/ 693). دلاواله‌ از كاربرد شمعهای ستبر و بلندی كه‌ هر يك‌ دست‌ كم‌ 2 تا 3 شب‌ می‌سوخت‌، و پيه‌سوزهای فلزی و نقره‌ای دهانه‌ گشاد و كوتاه‌ در ايران‌ سخن‌ می‌گويد و می‌نويسد: در خانه‌های شاهزادگان‌ نيز از همين‌ پيه‌سوزها استفاده‌ می‌شده‌ است‌. وقتی‌ پيه‌سوزها را روشن‌ می‌كردند، زيرشان‌ ظرفهايی‌ می‌گذاشتند كه‌ چربی‌ آنها روی قاليهای كف‌ تالارها و اتاقها نريزد (ص‌ 210-211). دوبُد در گزارش‌ خود از لرستان‌ و خوزستان‌ به‌ كاربرد شمع‌ و فانوس‌ شمعی‌ برای روشنايی‌ اشاره‌ می‌كند و می‌نويسد: شمعها را در شمعدانهای پايه‌ بلند با لاله‌های شيشه‌ای دهانه‌ باز، يا در فانوسهای چوبی‌ كه‌ پيرامون‌ آن‌ را با پارچه‌ پوشانده‌ بودند، می‌گذاشتند (ص‌ 340). 
از دورۀ صفوی تا آخر دورۀ قاجار، چراغهای پيه‌سوز و روغنی‌ و نفتی‌ و فانوسهای پارچه‌ای شمع‌سوز و فانوسهای بغدادی (فانوسهای بادی) نفت‌ سوز در ايران‌ به‌ كار می‌رفته‌ است‌. در همين‌ دوره‌ نيز به‌ تدريج‌ كاربرد جار يا چراغ‌ لامپادار فتيله‌ای يك‌ يا دو شعله‌ با سرپيچ‌ و انبار و پايۀ فلزی يا بلور يا مرمر يا چينی‌، چراغهای گردسوز، چلچراغ‌ كه‌ معمولاً از سقف‌ می‌آويختند، و سرانجام‌ چراغ‌ زنبوری يا توری در ميان‌ خانواده‌های ايرانی‌ معمول‌ شد. در دورۀ قاجار، اعيان‌ تهرانی‌ در خانه‌های خود نفيس‌ترين‌ چراغها را به‌ كار می‌بردند. در اتاقهای اندرونی‌ از لاله‌های پايه‌بلند بلور، شمعدانهای با مردنگی‌، لاله‌های فنری با كاسۀ لاله‌، و حقه‌های سرپوشدار، و در اتاقهای بيرونی‌ خود از چراغهای بلوری ديواركوب‌ و چلچراغ‌ و لالۀ فنری استفاده‌ می‌كردند (نجمی‌، دارالخلافه‌، 345-346). تالار پذيرايی‌ شاهزاده‌ صارم‌ الدوله‌ را چراغهای لالۀ چينی‌ پايه‌دار و شمعدانهای نقره‌ای نگين‌ نشان‌ روشن‌ می‌كرد. چند چراغ‌ لاله‌ هم‌ روی ستون‌ و ديوارها جای داشت‌ و چلچراغی‌ مجلل‌ و زيبا از ميان‌ سقف‌ تالار آويخته‌ شده‌ بود (ويلز، 152). 
در صد سال‌ اخير مردم‌ ايران‌ و ديگر جامعه‌های اسلامی‌ از انواع‌ اسباب‌ روشنايی‌ نوين‌ استفاده‌ می‌كنند. چراغهای امروزی بيشتر با نيروی برق‌، گاز و باتری روشن‌ می‌شوند. 

اسباب‌ گرمازا و سرمازا

نخستين‌ روش‌ ايجاد گرما و سرما بهره‌گيری از شيوه‌های گوناگون‌ معماری در ساختمان‌ خانه‌ها از جم‍له‌ رو به‌ آفتاب‌ يا رو به‌ نسا ساختن‌، ضخيم‌ گرفتن‌ ديوارها، بلند يا كوتاه‌ ساختن‌ سقف‌، اندازه‌های در و پنجره‌، ساخت‌ بادگير و نصب‌ سايبان‌ و ساخت‌ ايوانها و آفتاب‌ شكنهای عمودی و افقی‌، ساخت‌ سرداب‌، ساختن‌ اتاقهايی‌ با سقف‌ دو پوشه‌ و گل‌ اندود كردن‌ روزانۀ بام‌ خانه‌ و هماهنگ‌ كردن‌ آنها با آب‌ و هوا و دمای اقليمها و حوزه‌های مختلف‌ جغرافيايی‌ بوده‌ است‌ (لوبن‌، 461؛ پيرنيا، «مردم‌ واری...»، 34؛ سلطان‌زاده‌، 384؛متز، 2/ 119-120؛ مناظراحسن‌،222-223؛ ثعالبی‌، 65 -66). 

اسباب‌ گرمازا

نخستين‌ منبع‌ گرمازا نزد مردم‌ چادرنشين‌ و ده‌ نشين‌، «چالۀ آتش‌» يا «آتشدان‌» يا «اجاق‌» بود كه‌ از آن‌، هم‌ برای پخت‌ و پز و هم‌ گرم‌ كردن‌ فضای چادر و خانه‌ در هوای سرد بهره‌ می‌بردند. آتشدان‌ يا اجاق‌ را روی زمين‌ و در داخل‌ چادر يا اتاق‌ خانه‌ می‌كندند. گاهی‌ هم‌ دور لبۀ آن‌ را با چيدن‌ خشت‌ يا سنگچين‌ كردن‌ و گِل‌ رُس‌ گرفتن‌ بالا می‌آوردند. در برخی‌ خانه‌ها بالای چالۀ آتش‌ يا تنور، «خيشور» يا بادگيری با كلاه‌ فرنگی‌ كوچكی‌ در طاق‌ ساخته‌ بودند (پيرنيا، «بادگير...»، 49) كه‌ دود آتش‌ را از فضای خانه‌ بيرون‌ می‌كشيد. 
يكی‌ ديگر از وسايل‌ گرم‌ كنندۀ عمومی‌ و رايج‌ در ميان‌ خانواده‌های ايرانی‌ و برخی‌ از سرزمينهای اسلامی‌ مانند افغانستان‌، كرسی‌ بوده‌ است‌. كرسی‌، تخت‌ يا چهارپايۀ چوبی‌ مربع‌ شكلی‌ است‌ كه‌ در زمستان‌ آن‌ را بر فراز چالۀ آتش‌، يا تنور يا كَلَك‌ْ و يا منقل‌ آتش‌ می‌گذاشتند و دور آن‌ می‌نشستند. اسباب‌ كرسی‌ اينهاست‌: منقل‌ گلين‌ (كلك‌) يا منقل‌ فلزی گِرد و چند ضلعی‌ و 8 ترك‌، كفگيرك‌ و خاك‌ انداز و ابريقچه‌های آب‌ كه‌ در زير كرسی‌ روی سينی‌ زير منقل‌ و در كنار آن‌ می‌گذاشتند، لحاف‌ بسيار بزرگی‌ كه‌ روی كرسی‌ می‌انداختند، تشكچه‌هايی‌ كه‌ پای كرسی‌ در 4 طرف‌ آن‌ می‌گستردند، و بقچه‌های رختخواب‌ و متكا و مخده‌هايی‌ كه‌ دورادور آن‌ می‌چيدند، تا به‌ هنگام‌ نشستن‌ در پای كرسی‌ به‌ آنها تكيه‌ دهند. دلاواله‌ از كاربرد كرسی‌ در زمان‌ صفويان‌ در سراسر ايران‌ خبر می‌دهد (ص‌ 14- 15). 
شهرنشينان‌ مرفه‌ كه‌ خانه‌هايی‌ چند اتاقه‌ داشتند، زمستانها يك‌ «كرسی‌ دم‌ دستی‌» برای اعضای خانواده‌ در اتاق‌ رو به‌ آفتاب‌ می‌گذاشتند.اين‌اتاق‌را اصطلاحاً«كرسی‌خانه‌»می‌ناميدند.كرسی‌خانۀ خانواده‌های اعيان‌ و بزرگان‌ معمولاً در شاه‌نشين‌ و اتاق‌ مربع‌ شكلی‌ بود كه‌ در بخش‌ بالای تالار خانۀ آنان‌ قرار داشت‌ (نك: لغت‌ نامه‌، ذيل‌ كرسی‌ خانه‌). اين‌ گروه‌ از مردم‌ كه‌ ميهمانان‌ و بُرو بيای فراوان‌ داشتند، يك‌ كرسی‌ جداگانه‌ نيز به‌ نام‌ «كرسی‌ ميهمان‌» در اتاق‌ يا تالار پذيرايی‌ می‌گذاشتند. 
از وسايل‌ گرمازای ديگری كه‌ به‌ تدريج‌ در خانه‌ها معمول‌ شد، بخاريهای ديواری و بخاريهای دستی‌ بزرگ‌ و كوچك‌ بود كه‌ با چوب‌ و هيزم‌ يا زغال‌ سنگ‌ و نفت‌ می‌سوخت‌. ويل‌ دورانت‌ می‌نويسد: مردم‌ فارس‌ در عهد عضدالدوله‌ از منقل‌ دستی‌ كه‌ در آن‌ زغال‌ چوب‌ می‌سوزاندند، استفاده‌ می‌كردند. به‌ گفتۀ او ظاهراً در آن‌ زمان‌ هنوز بخاری ديواری در خانه‌ها به‌ كار نيفتاده‌ بود (4(2)/ 203). پيرنيا پيشينۀ پديده‌ای به‌ نام‌ بخاری ديواری را در خانه‌ها، بنابر آثاری كه‌ از خانه‌های دورۀ صفوی به‌ دست‌ آمده‌، خيلی‌ قديم‌ دانسته‌ است‌ (همانجا). همو می‌نويسد: برای جلوگيری از پخش‌ دود بخاری ديواری در فضای اتاق‌، «نقاب‌» يا «كرنه‌»ای در بالای بخاری می‌ساختند (همان‌، 50). 

صفحه 1 از52

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: