صفحه اصلی / مقالات / آفریقا 9 /

فهرست مطالب

آفریقا 9


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : یکشنبه 17 شهریور 1398 تاریخچه مقاله

استفاده‌ از قاشق‌ و چنگال‌ رسم‌ نبود و مردم‌ غذايشان‌ را بيشتر با دست‌ می‌خوردند. دلاواله‌ در وصف‌ چگونگی‌ سفرۀ غذا در ضيافتهای شاهانه‌، به‌ گذاشتن‌ چند قاشق‌ در سفره‌ برای ميهمانان‌ خارجی‌ اشاره‌ می‌كند و می‌نويسد: سفرۀ قلمكار بزرگی‌ در اتاق‌ پهن‌ كردند. 8 قاب‌ پر از پلو كه‌ هر يك‌ چاشنی‌ مخصوصی‌ داشت‌، روی سفره‌ چيدند. نان‌ نازك‌ بسياری روی سفره‌ گذاشتند. ظروف‌ غذا را هم‌ دورادور سفره‌ چيدند. دو غلام‌ بچه‌ به‌ روی سفره‌ رفتند و برای ميهمانان‌ نشسته‌ در پيرامون‌ سفره‌، غذا كشيدند. چند قاشق‌ چوبی‌ هم‌ سر سفره‌ بود كه‌ تنها ما فرنگيها از آن‌ استفاده‌ كرديم‌ (ص‌ 26). 
روستاييان‌ خوراك‌ را در سينی‌ يا مجم‍عه‌ می‌ريختند. هر يك‌ از افراد نشسته‌ در پای سفره‌ يك‌ قرص‌ نان‌ ضخيم‌ و بزرگ‌ پيش‌ خود می‌گذاشت‌ و روی آن‌ از سينی‌ خوراك‌ می‌ريخت‌ و با دست‌ می‌خورد (رايس‌، 131). گيلانيان‌ پلو را در سينی‌ يا «بلوط» (= قاب‌) می‌ريختند. هر كس‌ كه‌ در پای سفره‌ نشسته‌ بود، مقداری پلو با دست‌ در كاسۀ خود می‌كشيد و با قاشق‌ چوبی‌ يا ملاقه‌ خورش‌ روی آن‌ می‌ريخت‌ و با دست‌ می‌خورد (پاينده‌، 110). 
در دورۀ امويان‌ برخی‌ از خانواده‌های بزرگان‌ به‌ هنگام‌ خوردن‌ غذا از قاشقهای چوبی‌ يا قاشقهای چينی‌ استفاده‌ می‌كردند (حسن‌، 1/ 497). از قاشقهای بزرگ‌ ملاقه‌ مانند نيز در برداشتن‌ مايعات‌ و ريختن‌ آن‌ در جامها و پياله‌های خود استفاده‌ می‌كردند. شربت‌ را هم‌ با قاشقهای دسته‌دار بلند چوبی‌ يا چينی‌ می‌نوشيدند (علی‌، 211). اميرعلی‌ در وصف‌ ميز غذای اشراف‌ دورۀ اموی و عباسی‌ می‌نويسد: روی ميز غذا پهلوی هر بشقاب‌ قاشقهای چينی‌ يا آبنوس‌ و چنگالهای دو شاخه‌ به‌ نام‌ «جنجال‌» می‌گذاشتند (ص‌ 422). 
برخی‌ از خانواده‌های رجال‌ و اعيان‌ ايرانی‌ نيز از قاشق‌ برای خوردن‌ غذا استفاده‌ می‌كردند. برخی‌ با قاشقهای متعدد غذايشان‌ را می‌خوردند. در وصف‌ آداب‌ غذا خوردن‌ مهلبی‌، وزير معزالدولۀ ديلمی‌ نوشته‌اند كه‌ پيوسته‌ دو غلام‌ در دو سوی او بر سر سفره‌ می‌ايستادند. غلام‌ جانب‌ راست‌ او حدود 30 قاشق‌ شيشه‌ای دست‌ نخورده‌ در دست‌ می‌گرفت‌ و آنها را يك‌ به‌ يك‌ به‌ وزير می‌داد. وزير پس‌ از هر قاشق‌ غذايی‌ كه‌ می‌خورد، آن‌ قاشق‌ را به‌ غلام‌ دست‌ چپ‌ خود می‌داد و دوباره‌ قاشقی‌ ديگر می‌گرفت‌ و استفاده‌ می‌كرد (نك‍: فقيهی‌، 692). ابن‌ بطوطه‌ در وصف‌ خانۀ مجلل‌ امير خوارزم‌ به‌ سفره‌ای كه‌ در تالار خانه‌ برای او گستردند، اشاره‌ می‌كند و می‌نويسد: در اين‌ سفره‌ كفچه‌هايی‌ زرين‌ كنار ظرفهای طلايی‌ و نقره‌ای پر از ناردانه‌، و كفچه‌هايی‌ چوبين‌ در كنار ظرفهای شيشه‌ای عراقی‌ پر از انگور و خربزه‌ نهاده‌ بودند (1/ 368). 
بستن‌ پيش‌بند به‌ هنگام‌ آشپزی و در سر خوان‌ به‌ هنگام‌ خوردن‌ غذا پيشينۀ دراز دارد و در جامعه‌های اسلامی‌ و ايران‌ از قديم‌ رسم‌ بوده‌ است‌. پيش‌بندهای سر سفره‌ معمولاً از كتان‌ و كرباس‌ دوخته‌ می‌شد. در عهد اموی عربها به‌ هنگام‌ خوردن‌ غذا پيش‌بند روی سينۀ خود می‌آويختند (حسن‌، همانجا). علی‌ نيز از حوله‌هايی‌ كه‌ عربها در سر سفره‌ به‌ دور گردن‌ خود می‌آويختند يا بر خفتان‌ خود می‌بستند، ياد می‌كند (ص‌ 211). 
در قديم‌ ميان‌ برخی‌ از خانواده‌ها رسم‌ بود كه‌ در پای سفرۀ غذا ظرفی‌ هم‌ برای انداختن‌ استخوان‌ و هسته‌ و آشغال‌ و آب‌ دهان‌ بگذارند. الئاريوس‌ از اين‌ ظرف‌ با نام‌ «توفتان‌» (= تفدان‌) نام‌ می‌برد و می‌نويسد: ايرانيان‌ بيشتر در ميهمانيهايشان‌ از تفدان‌ استفاده‌ می‌كنند و در ميان‌ هر دو نفر نشسته‌ در پای سفره‌ يك‌ تفدان‌ می‌گذارند (ص‌ 270). 
شست‌ و شوی دست‌ و دهان‌ با آب‌، پيش‌ و پس‌ از خوردن‌ غذا، در سر سفره‌ از ديرباز ميان‌ ايرانيان‌ و عربها رسم‌ بوده‌ است‌. پور داود در آداب‌ سر خوان‌ ايرانيان‌ به‌ نقل‌ از روايات‌ داراب‌ هرمزدياد می‌نويسد: رسم‌ ايرانيان‌ اين‌ بود كه‌ پيش‌ و پس‌ از غذا، هر يك‌ با آبی‌ جداگانه‌ دستهای خود را بشويند («خاموش‌ بودن‌...»، 276). اسباب‌ شست‌ و شو آفتابه‌ و لگن‌ بود كه‌ معمولاً آنها را از سفال‌ يا مس‌ و يا برنج‌ می‌ساختند. برخی‌ خانواده‌ها آفتابه‌ و لگنهای ورشو يا نقره‌ای كنده‌كاری شده‌ و پر نقش‌ و نگار به‌ كار می‌بردند (كونل‌، 123 ؛ نيز نك: رايس‌، 131-132). 
ايرانيان‌، در ميهمانيهای پرشكوه‌، گرد گياه‌ خوشبوی «اُشنان‌» در كف‌ دست‌ ميهمانان‌ می‌ريختند و آفتابه‌ و لگن‌ می‌آوردند تا دستهايشان‌ را با آب‌ و اشنان‌ بشويند و با دستمال‌ دبيقی‌ دستهايشان‌ را خشك‌ كنند (فقيهی‌، همانجا). از رسمهای ديگر در ميهمانيهای بزرگان‌، افشاندن‌ عطر و گلاب‌ بر دست‌ و روی ميهمانان‌ پس‌ از خوردن‌ غذا و شستن‌ دستها بوده‌ است‌. عنصرالمعالی‌ فرزند را به‌ پاسداری از اين‌ رسم‌ سفارش‌ می‌كند و می‌گويد: «چون‌ ميهمانان‌ نان‌ خورده‌ باشند، بعد از دست‌ شستن‌، گلاب‌ و عطر فرمای» (ص‌ 72). در خانه‌های اغنيای كاشان‌، پيش‌ از شام‌ خادمی‌ با آفتابه‌ و لگن‌ به‌ سر سفره‌ می‌آمد. ميهمانان‌ دست‌ راست‌ خود را كه‌ با آن‌ می‌خواستند غذا بخورند، با آب‌ سرد آفتابه‌ در لگن‌ می‌شستند. پس‌ از بر چيدن‌ سفره‌ و اسباب‌ سفره‌، خادمانی‌ با آفتابه‌ و لگن‌ به‌ اتاق‌ می‌آمدند و اين‌ بار آب‌ گرم‌ روی دست‌ ميهمانان‌ می‌ريختند، تا چربی‌ دستشان‌ را بشويند. بعد هم‌ گلاب‌ به‌ ايشان‌ می‌دادند، تا با آن‌ دست‌ و صورت‌ خود را معطر كنند (كلانتر، 245-246). 
از آداب‌ ديگر سر سفرۀ غذا پاك‌ كردن‌ چربی‌ دست‌ و دهان‌ پس‌ از خوردن‌ غذا، با دستمال‌ يا حوله‌ بود. در جامعه‌های اسلامی‌، به‌ خصوص‌ در دوران‌ امويان‌و عباسيان‌، رسم‌بود كه‌در پيش‌دست‌ هركس‌دستمالی‌ سر سفرۀ غذا می‌گذاشتند (علی‌، 442)، تا چربی‌ دست‌ و دهان‌ را با آن‌ پاك‌ كنند. هلال‌ صابی‌ در وصف‌ خوان‌ غذای يكی‌ از وزيران‌ آل‌ بويه‌ به‌ دستمالهای مخصوص‌ پاك‌ كردن‌ چربی‌ دست‌ و دهان‌، پيش‌ از غذا و حوله‌های مخصوص‌ خشك‌ كردن‌ دست‌ و دهان‌، پس‌ از غذا اشاره‌ می‌كند. وی می‌نويسد: خوان‌ غذا را سرپوش‌ می‌گذاشتند و روی سرپوش‌ دستار دبيقی‌ می‌كشيدند و زير آن‌ سفره‌ای پوستی‌ می‌انداختند. دورادور خوان‌، دستمالهايی‌ برای پاك‌ كردن‌ دست‌ و دهان‌ ميهمانان‌ می‌گذاشتند. پس‌ از خوردن‌ غذا، خادمانی‌ آفتابه‌ و لگن‌ می‌آوردند و آب‌ بر روی دست‌ ميهمانان‌ می‌ريختند و خادمانی‌ ديگر حوله‌ به‌ آنان‌ می‌دادند تا دستشان‌ را خشك‌ كنند. سپس‌ گلاب‌ به‌ دست‌ و صورتشان‌ می‌افشاندند (ص‌ 261-262). 
در دورۀ صفوی، گذاشتن‌ دستمال‌ سر سفره‌ ظاهراً رسم‌ نبوده‌ است‌. دلاواله‌ در شرح‌ ضيافتهای شاهان‌ صفوی می‌نويسد: هر يك‌ از ميهمانان‌ در پَرِ شال‌ كمر خود دستمال‌ بزرگ‌ و پر نقش‌ و نگاری داشت‌ كه‌ در بافت‌ آن‌ ابريشم‌ يا تارهای طلا به‌ كار رفته‌ بود. ميهمانان‌ پس‌ از خوردن‌ غذا، دستمالهايشان‌ را از پر شال‌ خود بيرون‌ می‌آوردند و دستها و دهانشان‌ را پاك‌ می‌كردند (ص‌ 26). 
ابو مطهر ازدی در كتابش‌ حكاية ابی‌ القاسم‌ البغدادی آورده‌ است‌ كه‌ ظاهراً خلال‌ كردن‌ دندانها پس‌ از خوردن‌ غذا از قديم‌ در ميان‌ اعيان‌ و اشراف‌ معمول‌ بوده‌ است‌. او می‌نويسد: در ميهمانيها پس‌ از خوردن‌ غذا و بر چيدن‌ سفره‌، خدمتگزاران‌ خوشرو و خوش‌پوش‌ به‌ داخل‌ اتاق‌ می‌آمدند و چوبهای تراشيده‌ و معطری به‌ دست‌ ميهمانان‌ می‌دادند. ميهمانان‌ با اين‌ چوبها دندانهايشان‌ را خلال‌ می‌كردند (نك‍: فقيهی‌، 692). 

اسباب‌ اتاق‌ نشيمن‌

اسباب‌ اتاق‌ نشيمن‌ مجم‍وعۀ اسباب‌ و وسايلی‌ را دربر می‌گيرد كه‌ در فضا يا فضاهايی‌ از چادر يا خانه‌ برای نشستن‌ و لميدن‌ و آسودن‌ اعضای خانواده‌ و ميهمانان‌، می‌گسترند و می‌چينند. چادرنشينان‌ دام‌دار، به‌ شيوۀ زندگی‌ صحراگردی، پيش‌ از اينكه‌ از پشم‌ گوسفند و موی بز و كرك‌ شتر برای بافتن‌ اسباب‌ و وسايل‌ و ابزار زندگی‌ خود استفاده‌ كنند، از پوست‌ حيوانات‌ و نی‌ و شاخه‌ و چوب‌ اسباب‌ و وسايل‌ خود را می‌ساختند. مردم‌ جامعه‌های عشايری، نخستين‌ گروه‌ از اجتماعات‌ انسانی‌ بودند كه‌ از پشم‌ ريسيدۀ گوسفند زيراندازی شبيه‌ گليم‌ و قالی‌ بافتند و در زيستگاههای خود به‌ كار بردند. رفته‌ رفته‌ فن‌ و هنر گليم‌ بافی‌ و قالی‌ بافی‌ از ميان‌ عشاير به‌ ميان‌ مردم‌ روستانشين‌ و شهرنشين‌ راه‌ يافت‌ و كم‌ كم‌ صنعت‌ گليم‌ بافی‌ و قالی‌ بافی‌، و كاربرد گليم‌ و قالی‌ به‌ صورت‌ كفپوش‌ در خانه‌ها رواج‌ و توسعه‌ يافت‌ و در همۀ سرزمينهای اسلامی‌ جا باز كرد. 
عام‌ترين‌ كفپوش‌ در خانه‌های مسلمانان‌ جهان‌ و ايران‌ حصير بود كه‌ آن‌ را به‌ تنهايی‌ يا همراه‌ قالی‌ يا نمد در اتاق‌ می‌گستردند و روی آن‌ می‌نشستند. حصير را از انواع‌ گياهان‌ آبی‌ مانند پيزُر (جگن‌) و نی‌ و بَردی (پاپيروس‌،گياهی‌جگن‌مانند) و برگ‌خرمامی‌بافتند. معروف‌ترين‌ حصير جهان‌ اسلام‌، در سده‌های 3 و 4ق‌ حصيری بود كه‌ در آبادان‌ می‌بافتند. مقدسی‌ (1/ 128) از دو نوع‌ حصير زيبا و عالی‌ به‌ نام‌ «عبادانی‌» (آبادانی‌) و «سامان‌» (از آباديهای سمرقند) ياد می‌كند كه‌ در آن‌ دوره‌ مشهور بودند و حصير بافان‌ مصری از آنها تقليد می‌كردند. پس‌ از آن‌ حصيرهای نی‌ بافت‌ مرغوب‌ شهرهای ديگر ايران‌ و مصر و بغداد جای خود را در خانه‌های مردم‌ باز كرد. توانگران‌ دورۀ عباسی‌ از نوعی‌ حصير آبادانی‌ استفاده‌ می‌كردند كه‌ در تُنُكی‌ و ريز بافتی‌ و نرمی‌ مانند پارچه‌ تا می‌خورد و جم‍ع‌ می‌شد (نك: مناظر احسن‌، 229). برخی‌ از مردم‌ حصيرهای آبادانی‌ و سامان‌ را نرم‌تر از خز ابريشم‌ شوش‌ و ظريف‌ بافت‌ و دوست‌ داشتنی‌تر از فرشهای زربيه‌ شمرده‌اند (همو، 230). حصيرهای دارابگرد فارس‌ نيز مانند حصيرهای آبادانی‌ شهرت‌ يافته‌، و همه‌جا گير شده‌ بود (مقدسی‌، 2/ 442). 
كاربرد كفپوش‌ گليم‌ و قالی‌ در خانه‌های مردم‌ ايران‌، از زمانهای بسيار دور، احتمالاً از زمان‌ ساسانيان‌، مرسوم‌ بوده‌ است‌. گزارش‌ مؤلف‌ حدود العالم‌ از «زيلوهای قالی‌» كه‌ در برخی‌ از شهرهای آذربايجان‌مانندخویو نخجوان‌می‌بافتند (ص‌160)، بافت‌ «جامه‌های فرش‌» در سيستان‌ (ص‌ 102)، «فرشهاو زيلوها و گليمهای با قيمت‌» در فارس‌ (ص‌ 130)، و «فرش‌ طبری» در آمل‌ (ص‌ 145) نشان‌ دهندۀ كاربرد عام‌ كفپوش‌ قالی‌ بافت‌ در سدۀ 4ق‌ در ايران‌ است‌. در همين‌ دوره‌، بنابر اطلاعاتی‌ كه‌ حدود العالم‌ می‌دهد، نمد و زيلو و گليم‌، به‌ خصوص‌ انواع‌ گليم‌ مانند «گليم‌ سپيد گوش‌»، «گليم‌ كبود» و «گليم‌ ديلمی‌ زربافت‌» (ص‌ 145، 146) از كفپوشهای رايج‌ در خانه‌های مردم‌ ايران‌ بوده‌ است‌. 
نمد، زيلو، گليم‌، پلاس‌، حصير و نوعی‌ قالی‌ درشت‌ بافت‌ معمولی‌، كفپوش‌ اتاق‌ بيشتر خانواده‌های كم‌ درآمد و متوسط، و قالی‌ و قاليچه‌ و گليمهای خوش‌ بافت‌ وگرانبها، كفپوش‌ خانه‌های مردم‌ مرفه‌ بوده‌ است‌. اعيان‌ و اشراف‌ كف‌ اتاقهای خانه‌های خود را در تابستان‌ با حصير - كه‌ گرما را به‌ خود نمی‌گيرد - می‌پوشاندند. علی‌ می‌نويسد: خانواده‌های ثروتمند و مرفه‌ شهر مدينه‌ كف‌ خانه‌هايشان‌ را در زمستانها با قاليهای نفيس‌ می‌پوشاندند و تابستانها آنها را جم‍ع‌ می‌كردند و حصير به‌ جای قاليها می‌گستردند. برخی‌ خانواده‌ها نيز دورادور اتاقهای پوشيده ‌با قالی ‌را قاليچه‌هايی ‌می‌انداختند، تا خانه ‌خدايان ‌و ميهمانانشان‌ روی آنها بنشينند (ص‌ 73، 202). در برخی‌ خانه‌ها، در كنار ديوارهای اتاقها تخت‌ و نيمكت‌ می‌گذاشتند و روی آنها قالی‌ و قاليچه‌ می‌گستردند و می‌نشستند. در ميان‌ مردم‌ شهر قاهره‌ رسم‌ بود كه‌ كف‌ اتاقها را با حصير بپوشانند و روی تخت‌ و نيمكتهای اتاقها، قاليچه‌های نفيس‌ و گرانبهای ايرانی‌ بگسترند (ويت‌، 137). 
كفپوش‌ خانۀ ايرانيان‌، به‌ خصوص‌ شهرنشينان‌، قالی‌ و «كناره‌» و «سرانداز» و «پادری» بود. قالی‌ را در ميان‌ اتاق‌ می‌انداختند و اطراف‌ آن‌ را با چند تكه‌ كناره‌ می‌پوشاندند. در بالای اتاق‌، روی قالی‌ و كناره‌ يك‌ سرانداز يا «كلگی‌» می‌گستردند. در پايين‌ اتاق‌ و دم‌ در هم‌ يك‌ پادری، قاليچۀ بسيار كوچك‌، می‌انداختند، تا از ورود خاك‌ و گل‌ به‌ اتاق‌ جلوگيری كند. در قديم‌، به‌ خصوص‌ در دورۀ قاجار، در بسياری از خانه‌ها حصيری بر كف‌ اتاق‌ می‌انداختند و روی آن‌ را با قالی‌ فرش‌ می‌كردند. سراندازهايی‌ نمدين‌ يا قالی‌ بافت‌ هم‌ روی قالی‌ در اطراف‌ اتاق‌ می‌گستردند (رايس‌، 131؛ بروگش‌، 1/ 262). تا يك‌ سدۀ پيش‌، اتاق‌ مردم‌ طبقۀ متوسط كاشان‌ با گليم‌ و نمد نراقی‌ و كاشی‌ فرش‌ شده‌ بود (كلانتر، 251). 
ديگر اسباب‌ مورد استفاده‌ برای نشستن‌ در جامعه‌های سنتی‌ سرزمينهای اسلامی‌، انواع‌ پشتی‌، مانند مخده‌، بالش‌، بالشتك‌ و متكا بود. اين‌ اسباب‌ و وسايل‌ را در اتاق‌ نشيمن‌ يا ميهمانخانه‌ دورادور اتاق‌، و متكی‌ به‌ ديوارها، می‌چيدند و به‌ هنگام‌ نشستن‌ به‌ آنها تكيه‌ می‌دادند. پشتيها را معمولاً با الياف‌ درخت‌ خرما و پر پرندگان‌، به‌ خصوص‌ پر قو، می‌آكندند و روی آنها رويه‌ای قالی‌ بافت‌ يا روكشی‌ از پارچۀ شال‌، ترمه‌، مخمل‌ و يا اطلس‌ می‌كشيدند. 
كاربرد انواع‌ پشتی‌ از آغاز ظهور اسلام‌ در سرزمينهای اسلامی‌ معمول‌ بوده‌ است‌. اعراب‌ مخده‌ها و بالشها را كه‌ روكشی‌ از حرير و ابريشم‌ زربفت‌ داشت‌، روی مصطبه‌ها و سكوهای دور اتاق‌ می‌گذاشتند (لوبن‌، 459). 
از اسباب‌ ديگر اتاق‌ نشيمن‌ بايد از كرسی‌ (تخت‌) و صندلی‌ و ميز كه‌ از چوب‌ ساخته‌ می‌شد، نام‌ برد. از نقشهای برخی‌ از مهرها و سكه‌های بازمانده‌ از دوره‌های كهن‌ ايران‌، می‌توان‌ دريافت‌ كه‌ نوعی‌ صندلی‌ در برخی‌ از جامعه‌های ايرانی‌ به‌ كار می‌رفته‌ است‌. طبق‌ سند به‌ دست‌ آمده‌ از عيلام‌، عيلاميها در ميانۀ هزارۀ دوم‌ ق‌م‌ نوعی‌ صندلی‌ پشت‌ نردبانی‌ به‌ كار می‌برده‌اند. شايد كاربرد اين‌ نوع‌ صندلی‌ در جامعۀ عيلامی‌ آن‌ زمان‌ جنبۀ آيينی‌ داشته‌، و فقط در مراسم‌ و مناسك‌ مذهبی‌ به‌ كار می‌رفته‌ است‌ (نك‍: پوپ‌، VI/ 2629). اگرچه‌ اين‌ سند پيشينۀ كاربرد صندلی‌ را به‌ عنوان‌ وسيله‌ای برای نشستن‌، به‌ بيش‌ از 4 هزار سال‌ می‌رساند، اما مسلماً صندلی‌ در آن‌ زمان‌ از اسباب‌ استفاده‌ شده‌ برای نشستن‌، نزد عامۀ مردم‌ نبوده‌ است‌. 
از سدۀ 14ق‌، استفاده‌ از انواع‌ صندلی‌ تاشو و راحتی‌ و دسته‌دار با نشيمنگاه‌ چوبی‌، چرمی‌، حصيری، پارچه‌ای و ميز و «مبل‌» (نوعی‌ نيمكتهای يك‌ و چند نفره‌) در خانه‌های مردم‌ كشورهای اسلامی‌ و ايران‌ معمول‌ شد. 
جهانگردان‌ فرنگی‌ از تداول‌ ميز و صندلی‌ و مبل‌ در اتاقهای پذيرايی‌ و نشيمن‌ و ناهار خوری مسلمانان‌ در دو سدۀ اخير خبر می‌دهند (كرزن‌، 1/ 148). اعتمادالسلطنه‌ می‌نويسد: «ارباب‌ ثروت‌» در دورۀ ناصری «در داشتن‌ مبل‌ همه‌ با هم‌ تفاضل‌ می‌كنند و تفاخر می‌نمايند» (المآثر...،1/ 154). 

آرايه‌بندی اتاقها

آرايه‌ بندی اتاقها، به‌ شكل‌ معيشت‌ و پايگاه‌ طبقاتی‌ و وضع‌ اقتصادی مردم‌ و رسم‌ و آداب‌ فرهنگی‌ رايج‌ در جامعه‌ بستگی‌ داشته‌ است‌. 

آرايه‌های طاقچه‌ و رف‌

كف‌ طاقچه‌ها را طاقچه‌پوش‌ می‌گستردند. نوع‌ جنس‌ طاقچه‌ پوشها بستگی‌ به‌ دارايی‌ و شأن‌ و مقام‌ اجتماعی‌ صاحب‌خانه‌داشت‌. پارچه‌هایگلدوزی شده‌(لوتی‌، 151)،پارچه‌های ابريشمی‌ ريشه‌دار يا زنجيره‌دار (دالمانی‌، 149)، چلوار يا مخمل‌ يا پارچه‌های اطلسی‌ و تافتۀ زربفت‌ و ترمۀ كشميری (نجم‍ی‌، دارالخلافه‌، 345) از جم‍له‌ طاقچه‌ پوشهايی‌ بود كه‌ در بيشتر خانه‌ها به‌ كار می‌رفت‌. برخی‌ از خانواده‌های مرفه‌ ايرانی‌ روی طاقچه‌پوشها را مرواريد دوزی می‌كردند، يا با ماه‌ و ستاره‌هايی‌ از طلا و نقره‌ و يا هسته‌های آلبالوی نقره‌ای می‌آراستند (مستوفی‌، 1/ 178). توانگران‌ طاقچه‌ پوش‌ خانۀ تازه‌ عروسان‌ را معمولاً از زر خالص‌ می‌كردند ( لغت‌ نامه‌، ذيل‌ طاقچه‌ پوش‌). 
درون‌ طاقچه‌ها را با مجم‍وعه‌ای از اسباب‌ چينی‌ و بلور خوش‌ نقش‌ و نگار و اشياء زينتی‌ چشم‌گير می‌آراستند. معمولاً اسباب‌ و ظروف‌ مورد حاجت‌ روزانه‌ و ميهمانيها را روی طاقچه‌ها، و اسباب‌ و اشياء قديمی‌ و نفيس‌ را دور از دسترس‌ و روی رفها می‌چيدند. 
عربهای شهرنشين‌ اشياء نفيس‌ و گرانبهايی‌ مانند ظروف‌ چينی‌ كهنه‌ و ظروف‌ نقرۀ مليله‌كاری و ميانۀ قليانهای چوبی‌ منبت‌ شده‌ و صندوقچه‌های عطر و چيزهای قيمتی‌ ديگر را با سليقۀ خاص‌ درون‌ طاقچه‌ها و در برابر چشم‌ می‌چيدند (لوبن‌، 459؛ علی‌، 203). 
اعيان‌ و رجال‌ تهران‌، طاقچه‌های خانه‌های خود را با اسباب‌ و اشيائی‌ مانند «لاله‌های پايه‌ بلور و شمعدانهای با مَرْدَنگی‌ و لاله‌های فنری با كاسۀ لاله‌ و حقه‌های سرپوش‌ دار و آجيل‌ خوری و تنگها و گيلاسهای مرصع‌ و سادۀ شربت‌ خوری و تنگهای آبليموخوری و ظرفهای بلور پايه‌دار ميوه‌خوری و فنجان‌ و نعلبكيهای چايخوری و آيينۀ قاب‌ برنجی‌ و نقره‌ و طلا» تزيين‌ می‌كردند (مستوفی‌، همانجا). رفها را نيز با برخی‌ از همين‌ گونه‌ اسباب‌ و اشياء و چيزهای نفيس‌ ديگری مانند گلدانهای چينی‌ و بلور و «دست‌ دلبر»ها و كوزۀ قليانها و سرقليانهای عكس‌دار و قاب‌ و قدحهای چينی‌ مرغی‌ و قندانها و چايدانهای نگين‌ نشان‌ و ظروف‌ طلا و نقره‌ تزيين‌ می‌كردند. دست‌ دلبر، گلدانی‌ بوقی‌ شكل‌ بود كه‌ پنجۀ زيبايی‌ آن‌ را احاطه‌ كرده‌، و سر دست‌ گرفته‌ بود (شهری، تهران‌ قديم‌، 4/ 304). 
 

صفحه 1 از52

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: