صفحه اصلی / مقالات / آفریقا 9 /

فهرست مطالب

آفریقا 9


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : یکشنبه 17 شهریور 1398 تاریخچه مقاله

دیگر باید از اقوامی‌ شهرنشین‌ مشهور به‌ «كُرَما» سخن‌ گفت‌ كه‌ به‌ویژه‌ در تاشكند می‌زیسته‌اند (نك‍ : كستنكو، 210، 236؛ شاكریم‌، 59؛ برای‌ تشخص‌ قومی‌ آنان‌ حتی‌ در 1926م‌، نك‍ : دنی‌، همانجا؛ برای‌ گزارشی‌ از اطلاق‌ عنوان‌ ازبك‌ گاه‌ بر آنان‌، نك‍ : پاشینو، 220). بر پایۀ آگاهیهای‌ شاكریم‌، اقوام‌ كرما در اصل‌ مردمانی‌ كوچنده‌ بوده‌اند كه‌ به‌ سارتها ملحق‌ گشته‌ و به‌ زی‌ آنان‌ درآمده‌اند (همانجا). از همین‌رو سنت‌ تقسیمات‌ قبیله‌ای‌ در میان‌ آنها حفظ شده‌ است‌. شاكریم‌ در شجره‌نامۀ خود تیره‌های‌ گوناگون‌ تشكیل‌دهندۀ كرما را برشمرده‌ كه‌ از آن‌ میان‌ برخی‌ چون‌ تیره‌های‌ جلایر، آلچین‌ و اویشون‌ در شمار 92 فرقۀ ازبك‌ نیز آمده‌ است‌ (همانجا). 
سرانجام‌، باید به‌ آن‌ گروه‌ از قبایل‌ قپچاق‌ اشاره‌ كرد كه‌ پس‌ از ابوالخیر خان‌ و نه‌ در چارچوب‌ اردوی‌ شیبانی‌، به‌ درۀ فرغانه‌ و حتى‌ منطقه‌ای‌ در شرق‌ آن‌ كوچیده‌ بودند (نك‍ : تینیشپایف‌، 20) و به پیشۀ دامپروری‌ و شیوۀ كوچندگی‌ روزگار می‌گذرانیدند. بیشترین‌ تراكم‌ این‌ قپچاقان‌ در نواحی‌ نمنگان‌ بود (نك‍ : وامبری‌، سیاحت‌، 475-478، 489، تاریخ‌...، 433، 464؛ پاشینو، 281؛ برای‌ تشخص‌ آنان‌ دست‌كم‌ تا 1927م‌، نك‍ : دنی‌، همانجا). 
به‌ تصریح‌ وامبری‌ با وجود تنوع‌ بسیار در میان‌ تیره‌های‌ گوناگون‌ ازبك‌ در جای‌ جای‌ ماوراءالنهر و خوارزم‌ هم‌ در نمودهای‌ فرهنگی‌ چون‌ گویش‌، و هم‌ در نمودهای‌ طبیعی‌ چون‌ تركیب‌ چهره‌، در همان‌ سدۀ 13ق‌/ 19م‌ ازبكان‌ به‌رغم‌ تابعیت‌ از 3 دولت‌، آن‌ اندازه‌ وجوه‌ مشترك‌ داشتند كه‌ خود را ملتی‌ واحد به‌ حساب‌ آورند (سیاحت‌، 440). 
مقارن‌ با حاكمیت‌ یافتن‌ نظام‌ شوروی‌، مجموعۀ كوچندگان‌، نیمه‌كوچندگان‌ و یكجانشینان‌ ساكن‌ در حوزۀ سیردریا، درۀ فرغانه‌ و بخشی از حوزۀ آمودریا كه‌ با تسامح‌ در گویشها، به‌ زبانی‌ مشترك‌ سخن‌ می‌گفتند (برای‌ توضیح‌، نك‍: بخش‌ د، شم‍ 2 از همین‌ مقاله‌)، تحت‌ نام‌ عمومی ازبك‌ به‌ عنوان‌ ملیتی‌ واحد شناخته‌ شدند (نك‍ : بارتولد، «دربارۀ تعلیم»، 304؛ كونونف‌، 9؛ كارمیشوا،1436).
در عصر حاضر، اگرچه‌ تقسیمات قومی‌ نه‌ چندان‌ قدیم‌ چون‌ سارت و كرما و قپچاقهای‌ فرغانه‌، و تقسیمات‌ كهن‌ 92 فرقه‌ كاملاً به‌ فراموشی سپرده‌ نشده‌اند، اما كاربرد روزمرۀ خود را از دست‌ داده‌، و به‌ تاریخ‌ پیوسته‌اند (نك‍ : عثمانوف‌، 221). در دورۀ نظام‌ شوروی‌ ازبكها با جدیت‌ بر اتحاد ملی‌ و زدودن‌ دسته‌بندیهای‌ فرعی‌ قومی‌ پای‌ فشرده‌اند (برای‌ تحلیلی‌ در این‌باره‌، نك‍ : تیتما، 40-41) و پس از استقلال‌ ازبكستان‌ در 1991م‌ نیز این‌ روند ملی‌ شتابی‌ افزون‌ گرفته‌ است‌. 

د ـ برخی‌ مشخصه‌های‌ فرهنگی‌ مردم‌ ازبك‌

1. دین‌ و مذهب‌

ازبكان‌ مردمانی‌ مسلمان‌ و پیرو مذهب‌ حنفی‌ هستند و «مكتب حنفی‌ اهل‌ سنت‌ و جماعت‌» همواره‌ از سوی‌ ماوراءالنهریان حمایت‌ شده‌، تعالیم‌ آن‌ در دوره‌های‌ متأخر تا حد زیادی‌ به‌ افكار اشعریان‌ در مغرب‌ نزدیك‌ گشته‌ است‌ (برای‌ توضیح‌، نك‍ : ه‍ د، 5/ 389-391). تألیف‌ دو شرح‌ عربی‌ بر عقیدۀ طحاوی‌ از سوی‌ منگوبَرس‌ تركی‌ (د 652ق‌) و هبةالله‌ بن‌ احمد تركستانی‌ (د 732ق‌) حاكی‌ از كوشش‌ تركستانیان‌ در بسط تعالیم‌ این مكتب‌ است‌ (برای‌ نسخه‌های‌ خطی‌ آن‌ دو، نك‍ : GAS, I/ 442)، كوششی‌ كه‌ در عصر شیبانی‌ نیز نمونه‌هایی‌ از آن‌ دیده‌ می‌شود، به‌ عنوان‌ نمونه‌ می‌توان‌ از متنی‌ تألیف‌ شده‌ در سمرقند به‌ سال‌ 980ق‌/ 1572م‌ با عنوان‌ علم‌ الكلام‌ یاد كرد (نسخۀ خطی‌ كتابخانۀ ملی‌ تركمنستان‌، شم‍ 3/ 112). 
در سده‌های نخستین‌ اسلامی‌ برخی‌ از مذاهب‌ خاص‌ اسلامی‌ چون‌ شیعۀ امامیه‌ به‌ویژه‌ در ماوراءالنهر (برای‌ میزان‌ رواج‌ و منابع‌ آن‌، نك‍ : ه‍ د، امامیه‌)، جهمیه‌ به‌طور متراكم‌ در ترمذ (نك‍ : مقدسی‌، 323) و معتزله‌ در سطحی‌ محدود در خوارزم‌ و ماوراءالنهر (نك‍ : عبدالله‌ بن‌ حمزه‌، 1/ 138- 139) رواج‌ داشته‌اند، اما از سده‌های‌ میانی‌ هجری‌ محیط دینی‌ روی‌ به‌ یكنواختی‌ نهاده‌ است‌. 
در زمینۀ مذاهب‌ فقهی‌ همواره‌ مذهب‌ حنفی‌ بر سراسر این‌ منطقه‌ غالب‌ بوده‌ است‌؛ تنها مدتی‌ چند در چاچ‌ (تاشكند) و نواحی‌ آن‌ مذهب‌ شافعی‌ متداول‌ بوده‌ (نك‍ : مقدسی‌، همانجا) كه‌ آن‌ هم‌ دوام‌ چندانی‌ نیافته‌ است‌. برخی‌ از متون‌ اساسی‌ فقه‌ حنفی‌ چون‌ الهدایۀ مرغینانی‌ (د 593ق‌) كه‌ به‌ دست‌ عالمان‌ همین‌ سرزمین‌ تدوین‌ گردیده‌، در خلال‌ سالیان‌ متمادی‌ از منابع‌ متداول‌ فقهی‌ بوده‌ است‌. در كنار متون‌ اصلی‌، در سده‌های‌ اخیر برخی‌ از متون‌ ساده‌ و آسان‌ فقهی‌ چون‌ عمدةالاسلام‌ اثر ابوطاهر ملتانی‌ برای‌ استفاده‌ای‌ عمومی‌تر به‌ زبان‌ ازبكی‌ برگردانیده‌ شده‌اند (برای‌ چند نسخۀ خطی‌ از این‌ ترجمه‌ها در تاشكند، نك‍ : «مجموعه‌»، شم‍ 5542-5539؛ نیز برای‌ یكی‌ از تألیفات‌ بسیار جدید فقهی‌ به‌ ازبكی‌، نك‍ : عبدالقهار غفاروف‌، اركان‌الاسلام‌، تاشكند، 1993م‌). 
تصوف از دیر زمان‌ در این‌ منطقه‌ رواج‌ داشته‌، و در دورۀ مغول‌ رونقی افزون‌ یافته‌ است‌.دو طریقه از مهم‌ترین طریقه‌های‌ صوفیه‌، نخست طریقۀ كبرویه‌ منتسب‌ به‌ نجم‌الدین‌ كبرای‌ خوارزمی‌ (مق‍ 618ق‌) و طریقۀ نقشبندیه‌ منتسب‌ به‌ بهاءالدین‌ نقشبند بخاری‌ (د 791ق‌ ) به‌ ترتیب‌ در خوارزم‌ و بخارا بنیان‌ نهاده‌ شدند. در كنار این‌ دو، برخی‌ دیگر از طریقه‌های‌ صوفیه‌، چون‌ یسویه‌ به‌ طور پراكنده‌ در سراسر منطقه‌، قادریه‌ و چشتیه‌ در نواحی‌ فرغانه‌ رواج‌ داشته‌اند (نك‍ : آكینر، 285-286).
در دورۀ حاكمیت‌ نظام‌ شوروی‌، نهادهای‌ دینی‌ آسیبی‌ اساسی‌ دید، اما به‌ هر تقدیر ازبكان‌ از جمله‌ ملتهای‌ مسلمانی‌ بودند كه‌ در برابر این‌ جهت‌گیری‌ ضد دینی‌، بیشترین‌ مقاومت‌ را از خود نشان‌ دادند. در جریان‌ فعالیتهای‌ محدود دینی‌ در این‌ دوره‌، تاشكند مركز رهبری‌ روحانی‌ در مجموعۀ آسیای‌ مركزی‌ بوده‌ است‌. 
ازبكان‌ ساكن‌ در دیگر كشورهای‌ اسلامی‌ به‌ویژه‌ افغانستان‌، به‌ سبب‌ برخوردار نبودن‌ از نهادها و تشكلهای‌ فرهنگی‌ شایان‌ توجه‌، با وجود آزادی‌ در امور دینی‌، آثار فراوان‌ دینی‌ به‌ زبان‌ خویش‌ فراهم‌ نیاورده‌اند. از جمله‌ كارهای‌ محدود انجام‌ گرفته‌ در این زمینه‌، ترجمه‌ای‌ از قرآن‌ كریم‌ به‌ زبان‌ ازبكی‌ با خط عربی‌ از محمود طرازی‌ مدنی‌ است‌ كه‌ پاره‌ای‌ حواشی‌ نیز در بردارد (كراچی‌، 1412ق‌) 

2: زبان‌ و خط

ازبكی زبان كنونی مردم ازبك‌، برپایۀ طبقه‌بندی مشهور باسكاكف‌ از زبانهای‌ تركی‌، متعلق‌ به‌ گروه‌ زبانهای قارلقی‌ و نمایندۀ شاخص زیرگروه‌ زبانهای قارلقی‌ ـ خوارزمی است‌ و نزدیك‌ترین‌ خویشاوند آن‌، زبان اویغوری‌ نوین‌ است‌ (نك‍ : باسکاکف، 121 به‌ بعد؛ برای‌ دیگر طبقه‌بندیها، نك‍ : آرات‌، 63 به‌ بعد). از نظر تاریخچۀ كاربرد این‌ نام‌، باید گفت‌ كه‌ پیش از دگرگونیهای‌ دهۀ 1910م‌، اصطلاح‌ «سارتی‌» برای‌ زبان‌ شهرنشینان تركی‌ زبان‌ ماوراءالنهر و «ازبكی‌» برای‌ زبان‌ كوچندگان‌ و نیمه‌كوچندگان‌ به‌ كار می‌رفته‌، و از آن‌ پس‌ به‌طور عمومی‌ بر مجموعۀ این گویشها اطلاق‌ شده‌ است‌ (نك‍ : كونونف‌، 9؛ نیز بارتولد، «دربارۀ تعلیم‌»، 304-305). در نگرشی‌ بر تاریخ‌ زبان‌، بر پایۀ یك‌ نام‌ گذاری‌ سنتی‌، زبان‌ ادبی‌ تركی‌ ماوراءالنهر از عصر مغول‌ تا سدۀ 19م‌، با نام‌ تركی‌ چغتایی‌ شناخته‌ می‌شد. در منابع‌ زبان‌ شناختی‌ شوروی‌، برای‌ زبان‌ آثار ادبی‌ ماوراءالنهر و خوارزم‌ متعلق‌ به‌ سده‌های‌ 14- 18م‌، عنوان‌ «زبان‌ ازبكی‌ كهن‌» نهاده‌ شده‌ است كه‌ گاه‌ كاربرد آن‌ در آثار غربی‌ نیز دیده‌ می‌شود. ازبكی‌ زبانی‌ بسیار پرلهجه‌ است‌ و وجه‌ این‌ فراوانی‌ گویشها، خصوصیات پیچیدۀ مردم‌ شناختی‌ در جریان‌ شكل‌گیری‌ قومیت‌ ازبك‌ به‌ مفهوم‌ كنونی‌ آن‌ بوده‌ است‌ (نك‍ : كونونف‌، همانجا؛ شچرباك‌، تعلیقات‌، 103). آنچه‌ به‌ عنوان‌ پایۀ زبان‌ ادبی‌ معاصر پذیرفته‌ شده‌، گروه گویشهای تاشكند ـ فرغانه‌ است‌ (كونونف‌، همانجا). 
گویشهای ازبكی در 3 گروه‌ طبقه‌بندی‌ شده‌اند: نخست‌، گویشهای‌ قارلق‌ ـ چگل‌ ـ اویغوری‌، یا به‌ تعبیری‌ دیگر چغتایی‌ كه‌ گویشهای‌ پایه‌ای زبان‌ ازبكی‌ را در بر دارند؛ دوم‌، گویشهای‌ قپچاقی‌ كه‌ قرابتهایی‌ با زبانهای‌ همجوار قزاقی‌ و قراقالپاق‌ دارند؛ سوم‌، گویشهای‌ اوغوزی‌ كه‌ می‌توان‌ آنها را به‌ تركمنی‌ نزدیك‌تر دانست‌ (نك‍ : رشتوف‌، 141-114؛ دانیارف‌، 66). تفاوت‌ گویش‌ ازبكان‌ خوارزم‌ با ماوراءالنهر به‌ قدری‌ محسوس‌ بوده‌ كه‌ در سدۀ 13ق‌/ 19م‌ سلیمان‌ بخاری‌ در لغت‌ نامۀ خود بر این اختلاف‌، نظر داشته‌ است‌ (ص 12) و برخی‌ از زبان‌شناسان‌ نیمۀ نخست‌ سدۀ 20م‌ مانند سامویلوویچ‌ و لیگتی‌ این‌ تفاوت‌ را فراتر از گویشهای‌ یك‌ زبان‌ انگاشته‌اند (نك‍ : آرات‌، 106).
تحقیقات‌ زبان‌ شناختی‌ دربارۀ ازبكی‌، به‌ نیمۀ دوم‌ سدۀ 19م‌ باز می‌گردد و نخستین‌ نمونۀ شاخص‌ آن‌ اثری‌ از ترنتیف‌ در دستور زبان‌ ازبكی‌ به‌ همراه‌ چند زبان‌ دیگر شرقی‌ است‌. اینگونه‌ پژوهشها در نیمۀ اول‌ سدۀ 20م‌ نیز در سطح‌ محدودی‌ ادامه‌ یافت‌ و از دهۀ 1950م‌ مطالعات گسترده‌تری‌ دربارۀ خصوصیات‌ مختلف‌ زبان‌ به‌ ویژه‌ در محافل‌ علمی‌ ازبكستان‌ انجام‌ گرفت‌. 
زبان‌ ادبی‌ ازبك‌ از نظر نظام‌آوایی‌ فاقد ویژگی‌ هماهنگی‌ واكه‌هاست‌ كه‌ در غالب‌ زبانهای‌ تركی‌ دیده‌ می‌شود، اما در پاره‌ای‌ از گویشها نظام‌ هماهنگی‌ واكه‌ها كاملاً حفظ شده‌ است‌ (نك‍ : رشتوف‌، 344-340؛ كونونف‌، 15-18). در ساختار واژگان‌، وام‌واژه‌های‌ فارسی‌ و عربی‌ بسیار دیده‌ می‌شود و در مقایسه‌ با دیگر زبانهای‌ تركی‌ متداول‌ در آسیای‌ مركزی‌، تأثیر واژگانی‌ زبان‌ فارسی‌ شایان‌ توجه‌ است‌. واژگان‌ روسی‌ نیز از سدۀ 19م‌ به‌طور فزاینده‌ای‌ در زبان‌ ازبكی‌ تأثیر نهاده‌ است‌. گفتنی‌ است‌ كه‌ محققان‌ دربارۀ پیوستگی‌ نزدیك‌ میان‌ ازبكی‌ و زبانهای‌ ایرانی‌، به‌ویژه‌ فارسی‌ پژوهشهایی‌ كرده‌اند (مثلاً نك‍ : گولیامف‌، 3 به‌ بعد). 
در نیمۀ نخست‌ سدۀ 20م‌ گرایش‌ به‌ كاربرد واژه‌ها و اصطلاحات‌ سنتی‌ تركی، فارسی‌ و عربی‌ از یك‌سو و گرایش‌ به‌ جایگزین‌ كردن‌ آنها با اصطلاحات‌ روسی‌ یا روسی‌ شده‌، صفوف‌ مدافعان‌ فرهنگ‌ ملی‌ ــ دینی‌ را از صفوف‌ حامیان‌ فرهنگ‌ روسی‌ ــ سوسیالیستی‌ جدا می‌ساخت‌، اما به‌ هر تقدیر پس‌ از گذار از یك‌ دورۀ ستیز فرهنگی‌، بهره‌ گیری‌ از اصطلاحات‌ سنتی‌ و ساختن‌ اصطلاحاتی‌ جدید با استفاده‌ از عناصر زبانی‌ شرقی‌، به‌ عنوان‌ یك گرایش‌ اجتناب‌ ناپذیر جای‌ خود را باز كرد (نك‍ : رسولف‌، 83-86).
خط متداول‌ در كتابت‌ تركی‌ در ماوراءالنهر و خوارزم‌ تا میانۀ سدۀ 19م‌ خط سنتی‌ عربی‌ فارسی‌ و در گستره‌ای‌ محدودتر خط اویغوری بود. در خط عربی‌ فارسی‌ نخست‌ مقارن‌ با تصرف‌ تاشكند توسط روسیه‌ در 1865م‌ و در حدی‌ وسیع‌تر همزمان‌ با انقلاب‌ اكتبر در 1917م‌ و پس‌ از آن‌ تجدید نظرهایی‌ صورت‌ گرفت‌ (نك‍ : وزبه‌ك‌ الببه‌سی‌، جم‍ ؛ كونونف‌، 57؛ آكینر،283). الفبای‌ لاتین‌ با تركیبی‌ خاص‌ در فاصلۀ سالهای‌ 1926-1940م‌ جایگزین‌ الفبای‌ سنتی‌ گردید و سرانجام‌ در 1940م‌ الفبای‌ جدید ازبكی‌ با 35 حرف‌ بر پایۀ حروف‌ روسی‌ (الفبای‌ سیریلیك‌) رواج‌ یافت‌ (كونونف‌، 58؛ كوچكارتایف‌، 37-38). این‌ الفبا به‌رغم‌ تجدیدنظری‌ محدود در 1956م‌، هنوز كاملاً جوابگوی‌ ظرایف‌ آوایی‌ زبان‌ ازبكی‌ نیست‌ و در آن‌ به‌ویژه‌ در ثبت‌ برخی‌ گویشها كه‌ نظام‌ هماهنگی‌ واكه‌ها را نگاه‌ داشته‌اند، نارساییهایی‌ دیده‌ می‌شود (برای‌ توضیح‌، نك‍ : كمالف‌، 93). پس‌ از استقلال‌ ازبكستان‌ در 1991م‌ بحث‌ تغییر الفبا به‌ تدریج‌ قوت‌ گرفت‌ (مثلاً نك‍ : كوچكارتایف‌، همانجا). در 1994م‌ دولت‌ ازبكستان‌ یك‌ برنامۀ 6 ساله‌ را برای‌ تبدیل‌ خط رسمی‌ به‌ خطی‌ بر پایۀ حروف‌ لاتین‌ اعلام‌ كرده‌ است‌ (نك‍ : ویتیكر...، 1053).
نزد ازبكان‌ بیرون‌ از حوزۀ اتحاد شوروی‌ پیشین‌، الفبای‌ عربی‌ فارسی‌ به‌ بقای خود ادامه‌ داد و بجز در چین‌، نزد ازبكان‌ ساكن‌ در كشورهای اسلامی به‌ همان‌ شكل سنتی با تكیه‌ براملای‌ اصیل‌ واژه‌های‌ عربی‌ و فارسی‌ به‌ كار گرفته‌ می‌شود. 

3. مایه‌های‌ ادبی‌ و حماسه‌های‌ ملی‌

پژوهندگان‌ تاریخ‌ ادبیات‌ تركی ماوراءالنهر و خوارزم‌، آثار ادبی‌ مربوط به‌ سده‌های‌ 5-7ق‌/ 11-13م‌ را با عنوان‌ ادبیات‌ تركی‌ كهن‌ و آثار سده‌های‌ 8 -12ق‌/ 14-18م‌ را با عنوان‌ ادبیات‌ چغتایی‌ طبقه‌بندی‌ كرده‌اند و در میان‌ ترك‌شناسان‌ شوروی‌ به‌ كار گیری‌ اصطلاح‌ ادبیات‌ ازبكی‌ كهن‌ به‌ جای‌ چغتایی‌ معمول‌ شده‌ است‌ (نك‍ : بنتسینگ‌، 701؛ دادابایف‌، 7).
برپایۀ تحقیقات‌ بوروكوف‌، به‌ موازات‌ حوزۀ ادبیات‌ شناخته‌ شدۀ تركی كهن‌ برخاسته‌ از خاور، یعنی‌ ادبیات‌ اویغور قارلقی‌ یا قراخانی‌، در همان‌ دوره‌ یك‌ حوزۀ ادبیات‌ غزی‌ نیز در منطقه‌، به‌ویژه‌ در خوارزم‌ شمالی‌ و حوزۀ سفلای‌ سیردریا گسترش‌ داشته‌ كه‌ در واقع‌ ادبیات‌ چغتایی‌ یا ازبكی‌ كهن‌ بر پایۀ عناصر این‌ دو مكتب‌ و تلفیق‌ آنها با یكدیگر شكل‌ گرفته‌ است‌ (نك‍ : نجیب‌، 89-87؛ نیز شچرباك‌، تعلیقات‌، 110). دورۀ آثار ادبیِ پرداخته‌ شده‌ در خوارزم‌ در سده‌های‌ 8 و 9 ق‌/ 14 و 15م‌، چون‌ خسرو و شیرین‌ و محبت‌نامه‌ كه در تاریخ‌ ادبیات‌ این‌ منطقه‌ به‌ ادبیات‌ حلقۀ اردوی‌ زرین‌ شهرت‌ دارند، به‌ویژه‌ در شكل‌گیری‌ ادبیات‌ چغتایی‌ نقش‌ مهمی‌ داشته‌اند (نك‍ : همو، «دستور...»، 5 به‌ بعد). 
ادبیات‌ چغتایی‌، شاعران‌ و ادیبان‌ بسیاری‌ را پرورانید كه‌ در رأس‌ آنان‌ امیر علیشیر نوایی‌ وزیر سلطان‌ حسین‌ بایقرا جای‌ دارد؛ مردی كه‌ ادبیات‌ چغتایی‌ را به‌ اوج‌ درخشش‌ خود رسانید و بر همین پایه‌ نزد مردمان‌ ازبك‌ به‌سان‌ شاعر بی‌همتای‌ ملی‌ شناخته‌ شد. 
در گفت‌وگو از داستانهای‌ پهلوانی‌ ازبك‌، در نخستین‌ جایگاه‌، داستان‌ آلپَمیش‌ (ه‍ م‌) قرار می‌گیرد كه به‌عنوان‌ مشهورترین‌ حماسۀ مردم‌ ازبك شناخته‌ می‌شود (دربارۀ دیگر داستانهای‌ ملی‌، نك‍ : بنتسینگ‌، 702). اما در كنار اینگونه‌ داستانها، باید به‌ پردازش‌ ادبی‌ و كمابیش آمیخته‌ به‌ افسانه‌ از پیروزیهای‌ امیر تیمور، یا از جنگهای خانان‌ شیبانی یاد كرد كه‌ در ادبیات‌ سنتی‌ ازبك‌ جایگاهی‌ ویژه‌ یافته‌، و این‌ رویدادهای‌ تاریخی‌ را به‌ چهرۀ حماسه‌ای‌ ملی‌ درآورده‌ است‌ (برای‌ ترجمه‌های‌ چغتایی‌ از ظفرنامۀ شرف‌الدین‌ علی‌ یزدی‌، نك‍ : اِكمان‌، 367-366؛ برای‌ چندین‌ پردازش‌ تاریخی‌ - ادبی با عنوان‌ شیبانی‌ نامه‌، نك‍ : همو، 366-364؛ نیز دربارۀ یك‌ نسخۀ یافته‌ شده‌ در بخارا به‌ پارسی‌ برای‌ مقایسه‌، نك‍ : وامبری‌، «یك‌ تاریخ‌...»، 215-232).

ه‍ ـ پراكندگی‌ جغرافیایی‌ ازبكان‌

با توجه‌ به‌ تاریخ‌ مشترك‌ آسیای‌ مركزی‌، به‌ ویژه‌ در دورۀ استیلای‌ مغول‌ و پس‌ از آن‌، حضور جمعیتهایی‌ از قوم‌ ازبك‌ در داخل‌ مرزهای‌ كشورهای‌ همسایۀ ازبكستان‌، امری‌ دور از انتظار نمی‌تواند بود، اگرچه‌ گروههایی از ازبكان‌ بر اثر تحولات‌ اجتماعی‌ ـ سیاسی‌ سدۀ حاضر روی‌ به‌ مهاجرت آورده‌اند (برای‌ آمارها و نمودارها، نك‍ : آكینر، 277؛ تیتما، 60 به‌ بعد)، اما حضور جمعیتهای‌ ازبك‌ در خارج‌ از ازبكستان‌، در پاره‌ای‌ از موارد به‌ همان‌ اندازۀ ازبكستان‌، پیشینۀ تاریخی‌ دارد. 

1. جمهوریهای‌ آسیای‌ مركزی‌

جمهوری‌ ازبكستان‌ كه‌ نام‌ خود را از همین‌ مردم‌ گرفته‌، به‌ عنوان‌ سرزمین‌ اصلی‌ ازبكان‌، بیشترین‌ جمعیت ازبك را در خود جای داده‌ است‌. بر پایۀ آخرین آمار مربوط به‌ 1989م‌ جمعیت ازبكها در این جمهوری‌ برابر با 000‘065‘14 نفر (71٪ از كل جمعیت‌) بوده‌، و برپایۀ برآوردهای‌ انجام گرفته‌ در 1993م‌ جمعیت‌ آنان‌ به‌ حدود 000‘060‘15 تن‌ بالغ‌ شده‌ است‌ (نك‍ : ویتیكر، 1053). 
در كشورهای مجاور جمهوری‌ ازبكستان‌، گروههایی‌ از ازبكان‌ با درجات متفاوتی‌ از تراكم‌ زندگی می‌كنند. در شمال‌، در جمهوری‌ قزاقستان‌ گروههایی‌ اندك از ازبكان‌ به‌ویژه‌ در حوزه‌های سیردریا و اریس‌ زندگی‌ می‌كنند. در خاور، در جمهوری قرقیزستان‌ جمعیت‌ ازبكان شایان‌ توجه‌ است‌ (طبق‌ برآورد جمعیتی‌ 1994م، برابر 580 هزار نفر) و در دومین‌ شهر بزرگ‌ این‌ جمهوری، شهر اوش‌ ازبكان‌ اكثریت‌ را تشكیل‌ داده‌اند (نك‍ : همان‌، 935). در جنوب شرقی‌، جمعیت گسترده‌ای از ازبكان در جمهوری تاجیكستان سكنی دارند (طبق برآورد جمعیتی‌ 1992م‌، برابر 000‘200‘1 نفر) و در جنوب‌ غربی‌ گروههایی‌ اندك‌ از آنان‌ در خاك‌ تركمنستان‌ مسكن‌ گزیده‌اند (طبق‌ آمار 1989م‌، برابر 317 هزار نفر). 
در پی‌ استقلال‌ یافتن‌ جمهوریهای‌ آسیای‌ مركزی‌ در 1991م‌ و شدت گرفتن بیش‌ از پیش‌ احساسات‌ ملی‌ در منطقه‌، ازبكان‌ خارج‌ از مرز، به‌ویژه‌ در تاجیكستان‌ در وضع‌ ویژه‌ای‌ قرار گرفته‌اند. جمعیت متراكم‌ ازبكان‌ در تاجیكستان‌ و افزایش‌ سریع‌ جمعیت‌ در میان‌ آنان‌ از یك‌سو و گونه‌ای‌ تقابل‌ تاریخی‌ میان‌ دو ملت‌ از سوی‌ دیگر وضع‌ دشواری‌ را برای‌ ازبكان‌ در تاجیكستان‌ فراهم‌ آورده‌ است (نك‍ : تیتما، 41). پس‌ از تاجیكستان‌ باید به‌ وضع‌ نسبتاً دشوارِ ادامۀ حضور ازبكان در قرقیزستان‌ اشاره‌ كرد (نك‍ : همو، نیز ویتیكر، همانجاها). 
افزایش‌ درصد جمعیتی‌ ازبكان‌ نسبت‌ به‌ ملیتهای‌ دیگر در تاجیكستان‌ (2/ 21٪ در 1926م‌؛ 23٪ در 1992م‌) و در قرقیزستان‌ (1/ 11٪ در 1926م‌؛ 9/ 12٪ در 1994م‌) و كاهش‌ این‌ درصد در قزاقستان‌ (3/ 3٪ در 1926م‌؛ 8/ 1٪ در 1979م‌) و تركمنستان‌ (8/ 10٪ در 1926م‌؛ 9٪ در 1989م‌) تا حدودی‌ علل‌ این‌ دشواریها را آشكار می‌سازد (برای آمارها، نك‍ : تیتما، همانجا؛ ویتیكر، 1039 , 934؛ برای آمار تاریخی توزیع‌ ازبكان‌ در این جمهوریها، نك‍ : آكینر، 276).
 

صفحه 1 از52

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: