صفحه اصلی / مقالات / آفریقا 9 /

فهرست مطالب

آفریقا 9


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : یکشنبه 17 شهریور 1398 تاریخچه مقاله

سال 1936 م، سال قیام عمومی مردم فلسطین بود كه به صورتهای گوناگون ازجمله اعتصابات طولانی و تظاهرات گسترده، آشكار می‌شد. بریتانیا كه از خاموش كردن آتش این قیام ناتوان بود، از برخی رهبران عرب مانند ملك عبدالعزیز پادشاه سعودی یاری خواست و آنان كتباً از امین تقاضا كردند تا به اعتصابات پایان داده شود كه پذیرفته شد (جرار، 151-154)، گرچه به نظر بعضی (عطیه، 470-480)، مفتی خود به دلیل فلج شدن زندگی مردم، از رهبران عرب خواستار میانجیگری شد. به منظور رسیدگی به حوادث این سال، كمیتۀ تحقیق سلطنتی بریتانیا تشكیل شد. امین در آن كمیته حضور یافت و از حقوق مردم فلسطین دفاع كرد و خواهان الغای حكومت قیمومت و استقرار حكومت مشتركی از یهود و فلسطینی شد ( موسوعه، 4/ 140). در این ایام مقامات و مطبوعات غربی بر ضد امین تبلیغات فراوانی كردند و او را مسئول ناآرامیهای فلسطین دانستند. وزیر مستعمرات انگلیس، مفتی فلسطین را «قهرمان شرور» خواند (عطیه، 447؛ نجیب الریس، 48، 204). با اینهمه، قدرت و محبوبیت امین در میان فلسطینیان همچنان فزونی می‌گرفت (دروزه، 1/ 238). در پی این رویدادهای خشونت بار بود كه طرح تقسیم فلسطین از سوی بریتانیا مطرح شد. مقامات این كشور، امین را مانع عمده در تحقق طرح تقسیم می‌دانستند و بنابراین، مطبوعات انگلیسی مقالات تندی بر ضد وی نوشتند و آشكارا اعلام داشتند كه او سد راه است و مصلحت در عزل اوست (همو، 1/ 180، 181)؛ اما امین به مبارزۀ خود ادامه داد. او با كنسول آلمان ملاقات كرد و از این كشور خواست تا اعراب را در مبارزۀ خود بر ضد صهیونیسم یاری دهند (محافظه، 329-331). 
امین در تعقیب هدف خود در موسم حج به مكه رفت و با شاه عربستان و برخی دیگر از رهبران مسلمان دیدار و مشورت كرد و از آنجا به سوریه و سپس به عراق رفت. پس از بازگشت به قدس، حكومت انگلیسی فلسطین آهنگ دستگیری او كرد. امین به مسجد الاقصى پناهنده شد. حكومت كه نمی‌توانست او را دستگیر كند، وی را از ریاست مجلس اعلای اسلامی و كمیتۀ عالی عرب و مسئولیتهای دینی بركنار، و این دو نهاد را غیرقانونی اعلام كرد. امین پس از دو ماه محاصره، سرانجام موفق شد به سوریه بگریزد (ابوغربیه، 98، 99؛ سخنینی، 128- 129؛ دروزه، 1/ 181-182، 189، 192؛ «فرهنگ»، 217). 

ج ـ از دستگیری تا پایان عمر

امین وقتی از سوریه به بیروت رفت، به چنگ فرانسویان افتاد. دولت بریتانیا از فرانسه تقاضای تحویل وی را كرد، لیكن فرانسه به سبب تظاهرات گسترده‌ای كه در حمایت از امین برپا شد و نیز احتمالاً به علل دیگر، از تسلیم او امتناع كرد ( موسوعه، همانجا). در بیروت به رغم دشواریها و مراقبت شدید پلیس، امین به سازماندهی نیروهای فلسطینی ادامه داد (جرار، 171) و در نوامبر 1937، سعید عبدالفتاح الامام، رئیس النادی العربی دمشق را به آلمان فرستاد تا همكاری آن كشور را با جنبش فلسطین جلب كند (محافظه، 331). «كنفرانس جهان اسلام» كه پدید آمد، حاج امین به ریاست آن برگزیده شد. در این كنفرانس كه مركز اصلی آن در بیروت بود، كشورهای مختلفی شركت داشتند. امین تا زنده بود، ریاست این كنفرانس را بر عهده داشت (جرار، 273-274). در همین سال اجلاس كنفرانس با هدف مقابله با تقسیم فلسطین، در سوریه برگذار شد. چون محل اقامت امین در محاصره بود، او نتوانست در كنفرانس شركت كند، ولی شركت كنندگان او را به ریاست افتخاری خود برگزیدند (همو، 158). 
در فوریۀ 1939/ اسفند 1317، كنفرانسی به دعوت انگلیسیان در لندن تشكیل شد كه هدف آن تأمین حقوق مساوی برای اعراب و یهودیان بود. وقتی دولت بریتانیا از سران كشورهای عرب خواست تا نمایندگانشان را به این كنفرانس بفرستند، كمیتۀ عالی عرب اعلام كرد كه این كمیته نمایندۀ واقعی فلسطینیان، و رهبر مورد اعتماد آن نیز حاج امین است؛ اما بریتانیا با حضور او در كنفرانس سخت مخالف بود. با اینهمه، وی مجبور شد نمایندگی كمیتۀ عالی را بپذیرد. جمال الحسینی به عنوان نایب رئیس كمیته در رأس هیأت نمایندگی به لندن رفت و قرار شد هر تصمیمی كه در لندن گرفته شود، به تأیید امین الحسینی نیز برسد (ابوغربیه، 129؛ جرار، 177-180؛ نجیب الریس، 274). به دنبال شكست كنفرانس، طرح مكدانلد مبتنی بر تشكیل دو دولت مستقل عربی و یهودی نیز از جانب كمیتۀ عالی عرب رد شد ( موسوعه، 4/ 140؛ سخنینی، 147-152). 
در پی آغاز جنگ جهانی دوم، بنا به عللی (از جمله اعمال فشار فرانسه و انگلیس بر مجاهدان فلسطینی در سوریه، لبنان و فلسطین) قیام فلسطینیان به سستی گرایید. امین الحسینی بیش از گذشته تحت مراقبت قرار گرفت. بارها دشمن قصد جانش كرد. حتى گفته می‌شد كه دولت فرانسه قصد دارد او را به انگلیسیها تحویل دهد. امین پس از دو سال اقامت در لبنان، ناچار شد مخفیانه به عراق بگریزد (جرار، 180-186؛ ماردینی، 117-120). حضور او در بغداد خشم متفقین و مخصوصاً انگلیسیان را برانگیخت، ولی دولت و ملت عراق از او به گرمی استقبال كردند. نوری سعید نخست وزیر عراق و رشید عالی گیلانی با وی دیدار كردند (زعیتر، 406؛ ماردینی، 124؛ جرار، 187، 188؛ «فرهنگ»، همانجا). چون وجود امین در عراق احساسات ضد انگلیسی مردم را برانگیخته بود، دولت بریتانیا از حكومت عراق تقاضای تسلیم او را كرد كه مقبول نیفتاد (جرار، همانجا). در این دوران، میان سیاستمداران عراق دو گرایش وجود داشت: گروهی به رهبری نوری سعید به متفقین، و گروهی دیگر به سركردگی رشید عالی به متحدین تمایل داشتند. با توجه به حسن رابطۀ امین با متحدین، گروه نوری سعید از حضور او در عراق چندان خرسند نبودند. از این رو، امین می‌كوشید در منازعات داخلی عراق وارد نشود، از پذیرفتن دعوت مردم خودداری كند و تنها در محافل رسمی شركت جوید. با اینهمه، پس از آنکه رشید عالی بر ضد انگلیسیان قیام كرد، حاج امین جانب او را گرفت و با وی صمیمانه همكاری كرد (همو، 189-191، 196-200؛ ماردینی، 125) و حتى از همۀ اعراب خواست تا از رشید عالی حمایت كنند (محافظه، 401)، اما كوشش عمدۀ امین در عراق معطوف به مسألۀ فلسطین بود. در آن ایام، بغداد مركز رهبری جنبش فلسطین شمرده می‌شد. دولت بریتانیا كلنل نیوكمب را به بغداد فرستاد تا امین را به پذیرش طرح مكدانلد راضی كند، اما توفیقی نیافت ( موسوعه، 4/ 141). 
از اقدامات مهم امین در عراق آموزش مجاهدان فلسطینی زیر نظر نظامیان عراقی بود. شماری از این مجاهدان به دانشكدۀ افسری وارد، و موفق به دریافت دانشنامه شدند (ماردینی، 127؛ جرار، 190). از اقدامات دیگر او تشكیل حزب الامة العربیه در فوریۀ 1941/ اسفند 1319 بود كه هدف آن تحقق وحدت اعراب و تأمین استقلال كشورهای عربی بود. ریاست این حزب كه اعضای آن را شماری سیاستمدار فلسطینی و عراقی تشكیل می‌دادند، با امین بود. این حزب زمینه‌ساز قیام رشید عالی گردید (محافظه، 245؛ جرار، 189). در همین اوقات بود كه صهیونیستها قصد ربودن امین را كردند، ولی توفیقی نیافتند (همو، 194). چون امین، به هنگام اقامت در عراق، در حل مسائل جهان اسلام و احقاق حقوق مردم فلسطین از بریتانیا به كلی ناامید شده بود، به فكر نزدیكی بیشتر با آلمان و متحدان آن افتاد. در همین سال، او منشی مخصوص خود عثمان حداد را به منظور مذاكره با مقامات آلمانی پنهانی بدان كشور گسیل داشت. نتیجۀ این سفر، تنظیم قراردادی در 6 مقوله بود. از جمله مقرر گردید كه آلمان و ایتالیا چشم طمع به مصر و سودان ندوزند (محافظه، 341-342؛ جرار، 192-193). 
پس از شكست قیام رشید عالی و در خطر افتادن هواداران نازیها، دولت انگلیس برای دستگیری امین به تكاپو افتاد و او ناچار با گروهی از یارانش، ازجمله رشید عالی، به ایران گریختند. چون تهران در آستانۀ سقوط قرار گرفت و گروهی از همراهان امین اسیر شدند، او مخفیانه از تهران به تركیه رفت. گویا ایتالیا او را در خروج از تهران یاری كرد (محافظه، 386، 462-662؛ جرار، 201-204؛ ماردینی، 157). امین پس از ورود به آنکارا آهنگ اروپا كرد. ظاهراً چون جهان عرب در آن زمان در اشغال یا در حوزۀ نفوذ متفقین بود، امین اروپا را امن‌تر یافت و بنابراین، خود را از طریق بلغارستان، رومانی به ایتالیا و سرانجام به آلمان رسانید (همانجا). به هنگام توقف در رم، امین با موسولینی و تنی چند از مقامات دیگر ایتالیا دیدار و گفت و گو كرد. در آلمان، امین به عنوان مهمان دولت مورد استقبال قرار گرفت (جرار، 218) و با بعضی از مقامات سیاسی و نظامی آن كشور و سرانجام با هیتلر دیدار كرد ( جودائیكا، VIII/ 1132). موضوع اصلی گفت و گوهای او با رهبر آلمان، سرنوشت كشورهای اسلامی، به ویژه استقلال فلسطین بود. امین نسبت به دیگر كشورهای عربی نیز بی‌توجه نبود، چنانکه كوشید تا نظر مساعد آلمان را به كشورهای مغرب عربی جلب كند (ماردینی، 187- 189) و حساسیت متحدین را نسبت به سلطۀ آمریكا بر آن سامان برانگیزد كه البته در این راه به توفیقهایی نیز دست یافت (جرار، 237). 
در جنگ داخلی بالكان (1941-1942 م) میان صربها، كرواتها و مسلمانان بوسنی هرزوگوین، مسلمانان بوسنیایی از امین یاری خواستند. امین به رم رفت و بار دیگر با موسولینی دیدار كرد و از وی قول مساعد گرفت و به بوسنی بازگشت. به همت وی قرار شد جوانان مسلمان بوسنیایی زیر نظر ارتش آلمان آموزش ببینند و مسلح شوند (ماردینی، 204-211). ظاهراً یكی از اهداف حاج امین در نفوذ میان بوسنیاییها جلب حمایت مقامات محلی در بیرون راندن یهودیان از بوسنی بوده است ( جودائیكا، XVI/ 871). از كارهای دیگر امین در آلمان این بود كه كوشید تا شماری از زندانیان تونسی كه بر ضد اسپانیا و فرانسه جنگیده، و در فرانسه محبوس بودند، آزاد شوند (جرار، 226). به طور كلی امین در آن اوان برای استقلال تونس تلاش بسیار كرد (محافظه، 416- 419). تشكیل ارتش عربی یكی از كارهای مهم امین بود كه در 1943م/ 1322ش به كمك ارتش آلمان صورت گرفت. هدف، آماده‌سازی رزمندگان فلسطینی برای جنگ بر ضد صهیونیستها بود. زمانی كه امین در آلمان به سر می‌برد، رشید عالی گیلانی نیز به آنجا رفت و بار دیگر همكاری مبارزاتی خود را بر ضد متفقین از سر گرفتند و پیمانهایی نیز میان آنان و متحدین دربارۀ حقوق اعراب فلسطین بسته شد (ماردینی، 185-186؛ محافظه، 463). 
تلاشهای گستردۀ مفتی فلسطین در اروپا بر 4 محور دور می‌زد: سخنرانیهای رادیویی، هدایت عملیات جانبازانه در خاورمیانه، بسیج مسلحانۀ مسلمانان اروپا و جنوب روسیه در صفی واحد و تشكیل گروهی عرب مسلح (جرار، 213). وی به منظور سازمان‌دهی فعالیتهایش، مركزی با عنوان «مكتب المفتی» تأسیس كرد (همانجا). «المعهد الاسلامی المركزی» در برلین، سخنرانیهای امین را كه به مناسبتهای مختلف ایراد می‌شد، به آلمانی ترجمه و منتشر می‌كرد (محافظه، 432). به علاوه، امین با بسیاری از رجال سیاسی، دینی و اجتماعی مسلمان كه در شرق اروپا زندگی می‌كردند و نیز با بعضی از خاورشناسان آشنا شد و با آنان دربارۀ مسائل مسلمانان به رایزنی پرداخت. همچنین با برخی از رهبران جمعیتهای یهودی دیدار كرد (ماردینی، 233-241). 
در 1945 م كه برلین اشغال شد، امین به ناچار از آنجا به سویس و سپس به فرانسه رفت. او در مرز فرانسه دستگیر، و در آن كشور زندانی شد (همو، 247-257)، اما پس از چندی آزادی خود را بازیافت و در خانه‌اش تحت نظر قرار گرفت. در این مدت، از یك طرف سیاستمداران مسلمان در فرانسه به دیدارش می‌رفتند و برای آزادیش تلاش می‌كردند و از طرف دیگر، دولت انگلیس و صهیونیستها می‌كوشیدند كه او را به عنوان مجرم جنگی دستگیر و محاكمه كنند (همو، 261-275). گروهی از صهیونیستها كه خود را «كمیتۀ یهودی نجات ملی» می‌خواندند، یادداشتی تسلیم كمیسیون متفقین برای رسیدگی به جنایات جنگی كردند و طی آن جنایاتی را به مفتی نسبت دادند. تلاشهای كمیسیون و صهیونیستها به این نتیجه انجامید كه بلگراد طی تلگرامی حاج امین را در فهرست جنایتكاران جنگی جای دهد (جان، II/ 3). در پاریس، صهیونیستها قصد جان وی كردند، اما موفق نشدند (جرار، 240). دولت فرانسه، به عللی چند (ازجمله تضاد منافع با انگلیس در خاورمیانه، تلاش دیپلماتهای عرب مسلمان به ویژه مصر و تظاهرات مسلمانان جهان به نفع حاج امین)، از تسلیم وی به انگلیسیان خودداری ورزید. سرانجام امین با تلاش سلطان محمد پنجم (پادشاه مغرب) و دیگر دوستانش، توانست به طور ناشناس در مۀ 1946 به قاهره برود. در این شهر، امین به دیدار ملك فاروق رفت و مورد احترام قرار گرفت، اما بر اثر فشار انگلیسیها دولت مصر آزادی عمل او را محدود كرد و طبعاً افكار عمومی و انتقاد برخی از جراید مصر بر ضد این كار برانگیخته شد و برخی از جراید مصر به انتقاد از آن پرداختند (همو، 253-255). در این اوان، به منظور تمركز دادن به رهبری مبازرۀ فلسطینیان، سازمانی تحت عنوان «هیأت عالی عربی فلسطین» تأسیس، و امین به ریاست آن انتخاب شد. در قاهره میان او و اخوان المسلین ارتباط نزدیك‌تری پدید آمد، تا آنجا كه امین پیوسته در مجمع عام اخوان شركت، و به عنوان مشاور حسن البناء (د 1949 م/ 1328ش) در امور فلسطین فعالیت می‌كرد. در 1947م، گروهی از افسران ارتش مصر كه در آن زمان به سرپرستی جمال عبدالناصر فعالیت سیاسی مخفی داشتند، با امین دیدار، و اعلام كردند كه آماده‌اند همراه وی در فلسطین بر ضد انگلیسیان بجنگند. دستاورد این نخستین آشنایی كه بعدها ادامه یافت (همو، 266- 268؛ ماردینی، 333-337)، یك رشته اقدامات برضد صهیونیستها و تأسیس ارتش فلسطین در غزه بود ( موسوعه، 4/ 142). 
هنگامی كه در 1947 م مجمع عمومی سازمان ملل تشكیل شد، امین گروههایی را برای دفاع از حقوق فلسطین به این سازمان فرستاد (جرار، 259). در همان سال بریتانیا اعلام كرد كه از فلسطین خارج خواهد شد و قضیۀ این سرزمین را به سازمان ملل ارجاع خواهد كرد. امین با این طرح مخالفت كرد و به «مجلس جامعۀ عرب» كه در آن سال تأسیس شده بود، پیشنهاد كرد كه یك حكومت عربی فلسطینی در این كشور تشكیل شود. این پیشنهاد به رغم مخالفت نمایندگان عراق و اردن پذیرفته شد (سخنینی، 217). پس از آنکه سازمان ملل به تقسیم فلسطین رأی داد، امین الحسینی با آن به شدت مخالفت كرد (جرار، همانجا). در پاییز 1948 م «مجلس ملی فلسطین» به ریاست امین در غزه تشكیل شد و ضمن اعلان استقلال كامل فلسطین، بیانیه‌ای صادر كرد مبنی بر اینکه آماده است پس از خروج انگلیس، حكومتی ملی در فلسطین تشكیل دهد. پس از آن دولت موقت تأسیس، و حاج امین به ریاست مجلس ملی برگزیده شد (سخنینی، 221-222). پس از چندی، دولت مصر، احتمالاً به درخواست بریتانیا، تمام سران فلسطین و مسئولان دولت، از جمله حاج امین را به قاهره فراخواند و امین را در خانه‌اش زندانی كرد. با این حال، امین پس از كاهش محدودیت، به فعالیت خود ادامه داد (همو، 226؛ جرار، 265-266؛ موسوعه، همانجا). 
پیش از پایان یافتن قیمومت انگلیس، امین با جمعی از یارانش به روستای مالكیۀ فلسطین آمد تا طرح دولت مستقل سرزمین خود را تحقق بخشد، اما پس از سقوط صفد و روستاهای آن طی جنگهای 1948 م، ناچار شد به خارج از اراضی فلسطین برگردد (ابوغربیه، 257). بر اثر وقوع درگیریها و كشتارهای وسیع، مهاجرت اعراب از فلسطین آغاز شد. امین كه خروج فلسطینیان را صلاح نمی‌دید، كوشش فراوان كرد تا از آن جلوگیری كند (ماردینی، 399-402). چون ملك عبدالله پادشاه اردن، برای مصالحۀ اعراب با اسرائیل انعطاف از خود نشان می‌داد، مخاصمه‌ای كه سالها میان او و خاندان حسینی وجود داشت، به نقطۀ اوج خود رسید. بنابراین، روز 20 ژوئیۀ 1951 م/ 29 تیر 1330 ش هنگامی كه ملك عبدالله از مسجد الاقصى خارج می‌شد ( جودائیكا، II/ 58)، به دست یكی از طرفداران امین كه عضو گروهی به نام «جهاد مقدس» بود، كشته شد. از 6 نفری كه به اتهام این قتل محكوم به مرگ شدند، یكی موسى عبدالله، پسر عموی حاج امین بود (لنچُفسكی، 476). 
پس از سقوط پادشاهی مصر و به قدرت رسیدن افسران آزاد و انقلابی، امین با آنان همكاری كرد، اما بر اثر بروز اختلاف نظر میان او و جمال عبدالناصر، دولت مصر فعالیتهای وی را محدود كرد (جرار، 287- 289). با اینکه حاج امین در 1958 م/ 1337 ش اعلام كرد كه رهبران عرب باید همه در مسألۀ فلسطین، از عبدالناصر پیروی كنند (قاسمیه، 149)، در همین سال مجبور شد مصر را به قصد لبنان ترك كند. به گفتۀ جرار (ص 271-272)، علت اختلاف آن بود كه عبدالناصر، به رغم مخالفت امین، طرح هامرشولد، دبیر كل سازمان ملل را در مورد فلسطین پذیرفت (همو، 335-336). 
 

صفحه 1 از52

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: