صفحه اصلی / مقالات / آفریقا 9 /

فهرست مطالب

آفریقا 9


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : یکشنبه 17 شهریور 1398 تاریخچه مقاله

ابوهرموش پس از به دست گرفتن زمام حکومت جبل عامل با والی صیدا که از کارهای امیر شهابی خشمگین بود، روابطی مستقیم برقرارکرد؛ در نتیجه، میان ابوهرموش و امیر شهابی درگیریهایی در غزیر و عین‌داره رخ داد. در 1142ق/ 1729م امیر ملحم شهابی به جانشینی پدرش زمام امور را به دست گرفت و سیاستی توسعه‌طلبانه نسبت به همۀ ایالتهای پیرامون قلمرو خود پیشه کرد و جبل عامل هدف نخست سیاست وی شد. او با امکانهایی که والی صیدا، سعد الدین پاشا در اختیارش قرار داد، توانست با 15 هزار تن سپاهی جبل عامل را به تصرف خود درآورد. وی به هرجا که گام می‌نهاد، آتش می‌افروخت و خونها می‌ریخت (همانجا). این درگیریها همچنان ادامه داشت، تا اینکه در 1147ق/ 1734م، عاملیان بر ضد سعد الدین پاشا سر به شورش برداشتند و از پرداخت مالیاتهای حکومتی سر باز زدند و به اقلیم التفاح که تابع حکومت امیر ملحم بود، دست‌اندازی کردند. امیر به جنگ با ایشان لشکر کشید و قریۀ انصار را که آل منکر و آل صعب در آنجا بودند، گرفت و غارت کرد و بسیاری از مردم را کشت، چنان‌که شمار کشته‌شدگان در آن جنگ را 600‘1 تن نوشته‌اند. آن‌گاه آنجا را به آتش کشید و به دیر القمر بازگشت (ضاهر، 494-495). 
همان‌گونه که عاملیان در خلال حکومت معنیان به هر وسیلۀ ممکنی از پذیرفتن حکومت اربابان خارجی بر سرزمینشان سر باز می‌زدند و والی عثمانی صیدا به حمایت از دولت عثمانی پیوسته فرمان حمله به جبل عامل را صادر می‌کرد، در دورۀ حکومت شهابیان نیز زیر بار نمی‌رفتند و همواره از پرداختن مالیاتهای سنگینی که بر ایشان می‌بستند، شانه خالی می‌کرند (نک‍ : بنوت، 99). 
با اختیارهای بی‌حد و حصری که امیر ملحم شهابی از سوی دولت عثمانی گرفته بود، دست به چندین حملۀ سرکوبگرانه به جبل عامل زد. او به شهر یارون، مرکز خاندان علی صغیر حمله کرد (1147ق/ 1734م) و با ایشان در درون شهر به جنگی خونین پرداخت و آل علی صغیر را شکست سختی داد و به شهر خسارتهای بسیاری زد (همانجا). در 1156ق/ 1743م نیز با نیروی 15 هزار نفری به شهر انصار حمله برد و پس از ورود به شهر با سپاهیان حاکمان محلی جبل عامل به جنگی بسیار خونین دست زد که فقط خسارت جانی آن 600‘1 تن بود. سال بعد نیز میان ایشان جنگ مرجعیون رخ داد که در آن عاملیان پیروز شدند و از یمنیان شوفی و اهالی وادی التیم 300 تن را کشتند و روستاها را به آتش کشیدند (همو، 99-100). 
جبل عامل در خلال نیمۀ اول سدۀ 12ق/ 18م از هر طرف با چندین تجاوز روبه‌رو بود: از دریا با حمله‌های دزدان دریایی اروپایی، از جنوب با تلاشهای ظاهر عمر و فرزندانش برای گسترش نفوذ خود بر جبل عامل، از سوی شرق، با حمله‌های عرب صحرا و قبیله‌های شرق اردن برای چپاول شهرها، و از شمال با حمله‌های هواداران امپراتوری عثمانی و والیان ایشان در صیدا، و امیران آل شهاب و دار و دسته‌های ایشان. در نتیجه، تنها راه برای جلوگیری از همۀ این تجاوزها و خطرها، یکپارچگی صفها و نیروها در راه حمایت و دفاع از مردم جبل عامل بود. در این اوضاع، ناصیف نصار ظهور کرد. او ابتدا اهالی جبل عامل را گرد هم آورد و با بزرگان محلی ارتباط برقرار کرد. آن‌گاه دژ تبنین را ــ که دارای باروهای استوار و بـرجهـای بلند بـود ــ مقـر حکومت خـویش گـردانید. سپس در 1163ق/ 1750م ساختمان باروهای سرتاسر جبل عامل را نوسازی کرد و آنها را به نیروهای رزمنده و سلاح مجهز گردانید، و در گسترش امنیت راهها و بسط عدالت، آن اندازه کوشید که نامش به دلاوری در سرتاسر شام پیچید (آل صفا، 116-119). 
در پایان نیمۀ نخست سدۀ 12ق/ 18م در شام 3 نیروی متحد و مخالف والی شام و دولت عثمانی در صحنه آشکار شدند که عبارت‌اند از: 1. علی بیک بزرگ در مصر، 2. ظاهر عمر زیدانی در فلسطین، و 3. ناصیف نصار در جبل عامل. 
در حالی که علی بیک به گسترش نفوذ خود در سرتاسر شام می‌اندیشید و ظاهر عمر به گسترش قدرت خود در جبل عامل، ناصیف نصار در جهت تأمین امنیت و صلح و آسایش در جبل عامل می‌کوشید و هدف او رهایی جبل عامل از نفوذ والی صیدا و هم‌پیمانان شهابی وی، و حفظ استقلال خویش در ادارۀ جبل عامل بود (بنوت، 103-104). 
ناصیف نصار نهضت خود را با خودداری از پرداخت مالیاتهای بسته شده بر جبل عامل از سوی والی صیدا، آغاز کرد. همچنین 150 سوار برای ضبط و مصادرۀ اموال دولتی فرستاد و بدیشان دستور داد در صورت خودداری مأموران دولتی از تسلیم کردن کالاها با ایشان درگیر شوند (همو، 104). این مخالفتها و شورشها ارتش دولتی را وا داشت تا برای پایان دادن بدین‌گونه کارها، به مداخلۀ مستقیم بپردازد، اما دولت عثمانی که از گسترده‌تر شدن درگیریها هراس داشت، ارتش را از هرگونه مداخله‌ای باز داشت، به‌خصوص پس از آنکه پیمانهای اتحاد نیروهای محلی در منطقه آشکار شد (همو، 104-105). 
هنگامی که ظاهر عمر در سوریۀ جنوبی و فلسطین زمام امور را به دست گرفت، توجه خود را به شمال و به سوی جبل عامل معطوف کرد و به ناصیف نصار که در دژ بسیار مستحکم تبنین اقامت داشت، در پیچید و طی نامه‌ای خواستار تسلیم دو آبادی بصه و مارون گردید و مدعی شد که آنها چون تابع فلسطین‌اند، او باید از آنها دست بکشد، اما ناصیف از پذیرش آن؛ سر باز زد (آل صفا، 117-118). از آن سو، ظاهر عمر پس از دریافت پاسخ نصار سپاه گرد کرد و به بصه و مارون حمله‌ور شد و کارگزاران او را بیرون راند. اما مأموران ناصیف که به منطقه رسیده بودند، جلو سپاهیان ظاهر عمر را گرفتند و میان دو طرف درگیریهایی رخ داد که گاهی این پیروز می‌شد و گاهی آن؛ اما با ایستادگی عاملیان، ظاهر عمر به قدرت ایشان پی برد و چون نشانه‌های مداخلۀ خارجی در صحنۀ منطقه آشکار شده بود، آنان دست از درگیری برداشتند و معاهدۀ صلحی با این مضمون میان ناصیف و ظاهر بسته شد: «در عکا، در روز جمعه 8 رجب 1181ق/ 1767م به امضا رسید و هر دو طرف به شمشیر و مصحف ( قرآن کریم) سوگند خوردند که هم خودشان و هم اتباعشان تا آسمان و زمین بر جای‌اند، حقوق یکدیگر را رعایت و تضمین کنند» (همو، 119-121؛ بنوت، 105). با این پیمان علی بیک بزرگ فرصتی یافت تا طرح گسترش قلمرو حکومتی خود را به نام دولت مملوکی به اجرا درآورد (همو، 106). 
دولت عثمانی که از این هم‌پیمانی به هراس افتاده بود، تلاش کرد تا پیمان را برهم بزند. علی بیک بزرگ که بر همۀ نهادهای دولتی مصر دست یافته، و حاکم عثمانی را از مصر بیرون رانده بود، از پرداخت مالیات به باب عالی خودداری کرد، آن‌گاه در 1182ق/ 1768م به نام خود سکه ضرب کرد و خبر تمام این کارها را برای متحدش، ظاهر عمر فرستاد (همانجا). 
هم‌زمان با پدید آمدن هم‌پیمانی سه‌جانبه، طرح مشترکی میان نیروهای سه‌گانه برقرار شد که این هدفها را دنبال می‌کرد: 
1. یکپارچه‌سازی نیروهای بومی بلاد جنوبی شام و مصر در جبهه‌ای متحد، برای رویارویی با هرگونه خطر احتمالی، با حفظ خودمختاری هر نیرو، به منظور رها شدن از ستم و جور والیان عثمانی، و صیانت از آزادیِ همراه ماندن در همبستگی با سلطان مسلمانان [حاکم مملوکی مصر]. 
2. رهایی از سلطۀ عثمانی در همۀ شهرهای سوریه از غزّه گرفته تا طرابلس و بخش وسیعی از فلسطین و ولایت صیدا. 
3. کشیده شدن سلطۀ علی بیک بزرگ تا غزه و باقی ماندن بقیۀ بلاد در اختیار ظاهر عمر، ضمن اینکه هریک از ایشان می‌توانست به تنهایی به پیشروی در سرزمینهای تحت فرمان خود بپردازد. 
4. حاکمیت ناصیف نصار بر جبل عامل، بدون دخالت شیخ قبلان، حاکم هونین، که در هنگام جنگ برپا شده برای پیشروی، در سوریه نقشی ایفا کرده بود (همو، 106-107). 
در 1185ق/ 1771م عثمان پاشا، والی دمشق به کمک امیریوسف شهابی، والی صیدا به جنگ ناصیف نصار، حاکم جبل عامل و متحدش، ظاهر عمر رفت. میان دو طرف 3 جنگ در محلهای بحره (1185ق)، کَفَر رُمّان (1185ق) و دشت غازیه (1186ق) روی داد که پیروزی در آنها با حاکم جبل عامل بود (نک‍ : فقیه، 215-227). 
پیمان سه‌جانبه با برکناری علی بیک بزرگ، حاکم مصر، توسط محمد ابوالذهب از فرماندهان نیروهای مصری به پایان رسید و دولت عثمانی به ابوالذهب دستور حمله به عکا را داد تا به حکومت ظاهر عمر در آنجا پایان دهد. او با ارتشی 70 هزار نفری بدانجا روی آورد و ظاهر عمر گریخت و ابوالذهب عکا را به اشغال خود درآورد، اما اجل مهلتش نداد و مرگ او را در ربود. در نتیجه، ارتش مهاجم به مصر عقب نشست و ظاهر عمر به عکا بازگشت و دولت عثمانی برای رهایی از دست او، در 1190ق/ 1776م حملۀ جدیدی را به فرماندهی وزیر حسن پاشا الجزایری آغاز کرد. او از سوریه گذر کرد و در پناه نیروی دریایی عثمانی خود را به بندر صیدا رسانید و در آنجا لنگر انداخت (آل صفا، 116؛ بنوت، 117). 
در این زمان، تنها ظاهر عمر در صحنه باقی مانده بود و با قتل وی در 70 سالگی و بروز اختلاف در میان پسرانش، در صحنه به جز ناصیف نصار دیگر هیچ‌کس باقی نماند. در چنین وضعیتی احمد پاشا جزار از سوی باب عالی عثمانی به حکومت عکا تعیین شد (همو، 117- 118) و با تجربه‌ای که در کشت و کشتار مخالفان داشت، نه تنها فرزندان ظاهر عمر را قلع و قمع کرد، بلکه به رام‌سازی جبل عامل نیز رو آورد تا همۀ منطقه را به زیر سلطۀ خود کشاند. بدین منظور، معاون خود، سلیم را با لشکری 3 هزار نفری بدانجا فرستاد که در منطقۀ بارون با نیروهای تجهیز شدۀ ناصیف نصار درگیر شدند و در این درگیری نصار به قتل رسید و سپاهیانش پراکنده شدند (همو، 118-119). 
جزار در پی این پیروزی، در سرتاسر جبل عامل دست به ویران ساختن خانه‌ها و قتل‌عام زد و جماعتی از بزرگان را دستگیر و در زندان خفه کرد و دیگر بزرگان به بلاد مجاور گریختند (آل صفا، 138). از جمله فرهیختگان و عالمان بزرگی همچون شیخ ابراهیم یحیى شاعر، شیخ علی خاتونی طبیب و فقیه، سید ابوالحسن بن سید حیدر امین، و شیخ حسن سلیمان، و شیخ محمد حر و دیگران به سوریه، عراق، ایران، هندوستان و دیگر کشورها گریختند. در همین هنگام، جزار قلعۀ شقیف را هم که در دست شیخ حیدر فارس بود، به توپ بست و قلعه را وادار به تسلیم کرد (همو، 137-138؛ مظفری، 160-161؛ بنوت، 119-120). در غارت سپاه جزار از جبل عامل، کتابخانه‌های منطقه به دست ایشان افتاد و نسخه‌های خطی نفیس که بالغ بر 5 هزار نسخه می‌شدند، در تونهای عکا طعمۀ آتش گردید (بنوت، همانجا). 
در 1247ق/ 1831م ارتش و نیروی دریایی جدیدی که محمدعلی پاشا در مصر تشکیل داده بود، به فرماندهی پسر بزرگ‌تر او، ابراهیم پاشا، از مصر به سمت فلسطین و لبنان حرکت کرد و پس از اشغال یافا، به اشغال حیفا، صور، صیدا و بیروت پرداخت و سپس عکا را پس از 6 ماه محاصره به تصرف درآورد و والی آنجا را اسیر کرد. 
ابراهیم پاشا برای ادارۀ بلاد شام که آنها را به تصرف درآورده بود، امیر بشیر دوم، امیر جبل لبنان را مسئول چندین ایالت در منطقه گردانید. امیربشیر دوم با اختیارهای کاملی که از ابراهیم پاشا گرفته بود، امیر بشیر قاسم را به حکومت صیدا، و امیرحسن اسعد را به حکومت صور، و برادرزادۀ خود مجید را بر دیگر قسمتهای جبل عامل گماشت و ایشان به اجرای سیاست قلع و قمع مخالفان در جبل رو آوردند و به مطالبۀ مالیاتهای سنگین پرداختند و صدها تن از اهالی را زندانی کردند (آل صفا، 146؛ بنوت، 126). این سخت‌گیریها منجر به قیام مسلحانۀ مردم به رهبری دو برادر به نامهای حسین و محمد علی شبیب شد که به مدت 3 سال از 1252 تا 1255ق/ 1836-1839م ادامه داشت (همو، 128). 
در 1256ق/ 1840م حمد محمود، از افراد خاندان آل علی صغیر، رهبری قیام عاملیان بر ضد نیروهای مصری را برعهده گرفت. او به یاری عثمانیها نیروهای امیرمجید شهابی را شکست داد و مصریان را از جبل عامل بیرون راند و از جانب عثمانیها به حکومت جبل عامل رسید و ملقب به «شیخ مشایخ بلاد بشاره» گردید و تا 1269ق/ 1852م که درگذشت، در این سمت باقی بود (نک‍ : آل صنعا، 150-157؛ بنوت، 133-135). 
در 1860م که در جبل لبنان میان سکنه جنگ گروهی روی داد و ویرانیها و تلفات بسیاری به بار آورد، جبل عامل که از مناطق امن به شمار می‌رفت، پذیرای صدها تن از مسیحیانی شد که از آنجا گریختند و به جبل، به‌ویژه به دو منطقۀ اقلیم التفاح و شقیف و شهر صور مهاجرت کردند (همو، 135-136). در همین زمان اربابان فئودال جبل عامل نیز میان خود درگیریهایی پیدا کردند و رنجها و مصیبتهایی از این ناحیه دامنگیر رعیتها ‌شد. با اوج‌گیری درگیریها، وزیر خارجۀ دولت عثمانی، فؤاد پاشا، همۀ ایشان را به دمشق فرا خواند و چون بدانجا رسیدند، از بازگشتشان به جبل عامل جلوگیری کرد و همه را به اقامت اجباری در آنجا تا پایان عمر وا داشت. در قصیده‌ای از سروده‌های عباس بلاغی، از شاعران جبل عامل، از رنجها، شکنجه‌ها و رفتارهای زشت اربابان با رعیتها سخن رفته است (همو، 136-137؛ مظفری، 136). 
دولت عثمانی پس از چیرگی بر اربابان جبل عامل و منطقه، به دگرگون‌سازی نقشۀ اداری پرداخت و در 1281ق/ 1864م قانون ولایتها و ایالتها را صادر کرد که طی آن ایالت صیدا منحل گردید و سوریه یک ولایت، و جبل لبنان یک حاکم‌نشین شد. بدین ترتیب، ولایت جدید سوریه از 8 سنجق (استان) تشکیل یافت: بیروت، شام، طرابلس، لاذقیه، عکا، حماه، بلقاء و حوران. جبل عامل جزو سنجق بیروت شد که خود 4 شهرستان داشت: بیروت، صیدا، صور و مرجعیون. بدین ترتیب، جبل عامل تابع بیروت، و بیروت تابع ولایت سوریه شد (بنوت، 139-140). 
جبل عامل تا پایان جنگ جهانی اول (1336ق/ 1918م) و فروپاشی امپراتوری عثمانی در قلمرو عثمانیان باقی بود. در آن زمان بر پایۀ معاهدۀ سری سایکس ـ پیکو، که میان انگلیسیها و فرانسویها بسته شده بود، بیشتر اراضی لبنان از جمله شهرهای ساحلی و دشتهای جنوب لبنان و جبل عامل به تصرف فرانسویها درآمد؛ اما مردم جبل عامل خواهان ملحق شدن به سوریه بودند که در آن زمان ملک فیصل اول به عنوان پادشاه بر آنجا حکومت داشت. از این‌رو، ناآرامیهایی منطقۀ جبل عامل را فرا گرفت (نک‍ : همو، 186، 189، 196-203؛ آل صفا، 223-229). در 1338ق/ 1920م، فرانسه برپایی کشور لبنان تحت قیمومت خود را اعلام داشت و پس از آن جبل عامل به یکی از استانهای این کشور نوبنیاد بدل گشت؛ اما ناآرامیها بر ضد فرانسویها همچنان ادامه داشت و مردم جبل عامل همچون بیشتر مردم لبنان خواهان پیوستن به سوریه بودند تا آنکه در 1332ق/ 1943م لبنان به استقلال کامل رسید (نک‍ : بنوت، 293-294). 

مآخذ

آل صفا، محمد جابر، تاریخ جبل عامل، بیروت، 1981م؛ آمدی، حسن، المؤتلف و المختلف، به‌کوشش عبد الستار احمد فراج، قاهره، 1381ق/ 1961م؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج ‌البلاغة، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، 1385ق/ 1965م؛ ابن اثیر، الکامل؛ ابن جبیر، محمد، رحلة، بیروت، 1404ق/ 1984م؛ ابن حزم، علی، جمهرة انساب العرب، بیروت، 1403ق/ 1983م؛ ابن شداد، محمد، الاعلاق الخطیرة، به کوشش سامی دهان، دمشق، 1382ق/ 1962م؛ ابن عبری، غریغوریوس، تاریخ مختصر الدول، به کوشش انطون صالحانی، حازمیه، 1403ق/ 1983م؛ ابن قتیبه، عبد الله، الشعر و الشعراء، لیدن، 1902م؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، قاهره، 1963م؛ اطلس العالم، بیروت، مکتبة لبنان؛ امین، محسن، اعیان الشیعة، به کوشش حسن امین، بیروت، 1406ق/ 1986م؛ همو، خطط جبل عامل، به کوشش حسن امین، بیروت، 1403ق/ 1983م؛ بعلبکی، میخاییل موسى الوف، تاریخ بعلبک، بیروت، 1926م؛ بلاذری، احمد، انساب الاشراف، به کوشش محمد حمید الله، قاهره، 1959م؛ بنوت، جهاد، حرکات النضال فی جبل عامل، به کوشش وجیه کوثرانی، بیروت، 1993م؛ حتی، فیلیپ، لبنان فی التاریخ، ترجمۀ انیس فریحه، به کوشش نقولا زیاده، بیروت، 1959م؛ حوت، بیان نویهض، فلسطین، بیروت، 1991م؛ سمعانی، عبد الکریم، الانساب، به کوشش عبد الله عمربارودی، بیروت، 1408ق/ 1988م؛ صاعد اندلسی، التعریف بطبقات الامم، به کوشش غلامرضا جمشیدنژاد اول، تهران، 1376ش؛ ضاهر، مسعود، الجذور التاریخیة للمسألة الطائفیة اللبنانیة، بیروت، 1986م؛ طبری، تاریخ؛ طراونه، طه ثلجی، مملکة صفد فی عهد الممالیک، بیروت، 1402ق/ 1982م؛ عثامنه، خلیل، فلسطین فی خمسة قرون، بیروت، 1406ق/ 1986م؛ عهد جدید؛ فقیه، محمد تقی، جبل عامل فی التاریخ، بیروت، 1406ق/ 1986م؛ قرآن کریم؛ مظفری، محمد حسین، تاریخ الشیعة، قم، 1399ق/ 1979م؛ مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، به کوشش دخویه، لیدن، 1906م؛ مقریزی، احمد، السلوک، ج 1(2)، به کوشش محمد مصطفى زیاده، قاهره، 1376ق/ 1957م، ج4(1) و (2)؛ مکی، محمد علی، لبنان من الفتح العربی الی الفتح العثمانی، بیروت، 1977م، به کوشش سعید عبد الفتاح عاشور، قاهره، 1972م؛ یعقوبی، احمد، «البلدان»، همراه الاعلاق النفیسۀ ابن رسته، به کوشش دخویه، لیدن، 1891م؛ همو، تاریخ، بیروت، 1415ق/ 1995م؛ نیز:

EI2
غلامرضا جمشیدنژاد اول
 

صفحه 1 از52

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: