حافظ در قلمرو روسیه / صفر عبدالله
|۱۲:۴۴,۱۳۹۴/۲/۱۹| بازدید : 2164 بار

 

 حافظ در قلمرو روسیه:   حافظ در مقام بزرگ‌ترین شاعر غزل‌سرای ایران و یکی از بزرگ‌ترین شاعران جهان، همواره در طول تاریخ، مورد توجه و علاقۀ فرهیختگان عالم بوده است. شعر حافظ نه‌تنها در طول 7 سده که از درگذشت او می‌گذرد، ورد زبان مردم ایران بوده است، که در بسیاری از نقاط جهان ــ هـرچند از گسترشِ آن، زمـانی دراز نمی‌گـذرد ــ بـه‌ویژه در قلمرو زبان و ادب فارسی، و از جمله در ماوراءالنهر مورد توجه وعلاقۀ خاص بوده است؛ چنان‌که مردمان فارسی زبانِ ورارود، یعنی تاجیکان به دیوان حافظ، چونان کلامی آسمانی می‌نگریسته، و پیوسته آن را محترم می‌داشته‌اند.

بعید است که در این روزگار بتوان از زبانهای مشهور جهان، زبانی یافت که اشعار این شاعر بی‌همال، بدان ترجمه نشده باشد. به گفتۀ پل اسمیت (یکی از شاعران نام‌آور استرالیا) از آغاز خلقت بشر تا به امروز، در هیچ زبانی، هیچ شاعری پا به عرصۀ وجود ننهاده است که بتواند با حافظ برابری کند (نک‍ : اسلامی، 190-191). گرچه ممکن است به نظر برخی این سخن مبالغه‌آمیز بنماید، اما اگر نیک در آن تأمل کنیم، دور از حقیقت نیست؛ چه، تردید در بزرگی حافظ عین بی‌انصافی، و به تعبیر خود او، حاصل سخن ناشناسی است که: «... / سخن‌شناس نه‌ای جان من، خطا اینجا ست» (غزل 22).

پیدا ست که سخنی این‌سان بلند در همه‌جا مورد توجه قرار می‌گیرد و علاقه‌مندان بدان، اگر به زبان شاعر سخن نگویند، کسانی از آنان می‌کوشند که آن را به زبان خود برگردانند تا همزبانان آنان از لذت ادراک آن محروم نمانند. فرهیختگان علاقه‌مند در قلمرو پهناور روسیه (و شوروی سابق) هم از این قاعده مستثنا نیستند. آنان بیش از 300 سال است که با اندیشه و شعر حافظ آشنا شده‌، و به ترجمۀ غزلهای این شاعر بزرگ دست زده‌اند. ترجمۀ غزلهای حافظ به زبان روسی، همانندِ آثار دیگر بزرگان ادب فارسی، نخست از زبانهای اروپایی صورت گرفت و در طول 3 سده بر شعر و ادب روسی، تأثیری ماندگار برجای نهاد.

از سدۀ 18م/12ق، روسیه نیرومندتر شد و رهبران این کشور، آهسته آهسته همانند انگلیس به کشورگشایی پرداختند و در جهت اهداف سیاسی و منافع خویش، به مطالعۀ مسائل فرهنگی کشورهای شرقی ــ که مورد تهاجم آنان قرار گرفته بود ــ روی آوردند. از آن زمان به بعد، آموزش زبانهای شرقی ــ ازجمله زبان فارسی ــ در دانشگاههای مهم روسیه آغاز شد و مضامین، اوزان و موسیقیِ اشعار این زبانها در شعر و ادب روسیه ظاهر گشت و قوت گرفت. شاعر و مترجم روسی، میخائیل سینلنیکوف که تحقیقی عالمانه در زمینۀ تأثیر مضامین و موسیقیِ اشعار اسلامی و ازجمله شعر فارسی در شعر روسی انجام داده است، می‌گوید: استعاره و مجاز شرقی همچون رشته‌ای زرین که به تاروپود تورهای سپید و سیمگون بِتَنَد، با اشعار و ترانه‌های روسی درآمیخته است (ص 60).

آشناییِ فرهیختگان روسیه با ادبیات سرزمینهای شرقی اسلامی، ازجمله ادبیات فارسی از سدۀ 18م، در زمان پادشاهی کاترین دوم (سل‍ 1762-1796م/1176-1211ق) آغاز شد. در آن روزگار، دستاوردهای سیاسی و دیپلماسیِ روسیه، تفوق سلاحهای این کشور بر سلاحهای کشورهای همسایه، الحاق کریمه به این کشور، و جنگ این کشور با عثمانی، علاقه‌مندیِ دولت این سرزمین را به مطالعه و شناختِ جهان اسلام افزون ساخت. همچنین ترجمۀ آثار گوناگون به روسی موجب رشد خاورشناسی در روسیه شد. در این دوره، بسیاری از ترجمه‌های آثار ادبیِ شرقی با واسطۀ زبانهای اروپایی، به‌ویژه زبان فرانسوی، صورت می‌گرفت.

زبان فرانسوی در آن روزگار، در روسیه نفوذ داشت و به زبان خبرگان و اندیشمندان روس بدل شده بود؛ و بسیاری از درباریان این کشور، در پی یادگیری آن بودند. در آن دوران، از مجموعۀ آثار ادبیات فارسی، بیش از همه آثار سعدی ترجمه می‌شد. سبب اصلیِ این امر آن بود که آثار سعدی، بیش از آثار دیگر شاعران پارسی‌گوی در فرانسۀ آن روزگار معروف و مورد توجه بود (نک‍ : حدیدی، 291 بب‍‌ ).گذشته از این، نکته‌های اخلاقی سعدی و پندهای زیبا و مؤثر وی در گلستان و بوستان، نظر عارف و عامی را در روسیه به خود جلب می‌کرد؛ چنان که و. میژوف (یکی از نویسندگان روس در سدۀ 18م) می‌گفت: سعدی هم پند می‌دهد، هم سرگرم می‌کند (نک‍ : تارتاکوفسکی، «شعر ... »، جم‍ ‌).

در سدۀ 19م/13ق بسیاری از ادیبان روس متأثر از فرهنگ آلمان و مکتب رمانتیسم رایج در این کشور بودند و این امر توجه آنان را به «سبک شرقی» که تحت تأثیر اندیشه‌های ایرانی بود، برانگیخت. تأثیر سبک شرقی و رمانتیسم آلمانی و اروپایی در آثار بزرگ‌ترین شاعران و نویسندگان روسی چون الکساندر پوشکین، میخائیل لرمانتوف، و نیز شاعران سدۀ 20م مانند نیکلای گومیلف و سرگیی یسینین آشکار است.

برخی از محققان برآن‌اند که آگاهی فرهیختگان روسی از فرهنگ، تمدن و ادبیات ایران از طریق فرهنگ و تمدن غرب، و ترجمۀ آثار ایرانی با واسطۀ زبانهای اروپایی، امری تعجب‌انگیز و متناقض‌نما ست؛ در حالی که اگر به دیدۀ تحقیق بنگریم و دریابیم که از میان فرهنگها و تمدنهای حاکم بر مشرق‌زمین، هیچ فرهنگ و تمدنی به اندازۀ فرهنگ و تمدن ایران بر فرهنگ و تمدن جهان، تأثیر ننهاده است، تعجب از میان برمی‌خیزد و تناقض بی‌وجه می‌شود. تأثیر تمدن و فرهنگ ایران باستان بر تمدن و فرهنگ بشری و نیز بر ادیان ابراهیمی، و تأثیر فرهنگ و ادب ایران اسلامی بر رنسانس در غرب نیز امری مسلم است.

آشنایی و پیوند روسیۀ مسیحی با جهان غرب و فرهنگ و تمدن غربی، آشنایی فرهیختگان روسی با فرهنگ، تمدن و ادبیات ایران را نیز در پی داشت؛ و ما در اینجا شرح این آشنایی را به‌طورعام، و ارتباط شاعران و ادیبان روس با حافظ را به‌‌طور خـاص، ذیل دو عنوان خـاص بـررسی می‌کنیم: الف ـ ترجمه‌های دیوان حافظ به روسی؛ ب.ـ تأثیر حافظ بر ادبیات روس:

الف ـ ترجمه‌ها:   پیش از آنکه در باب ترجمۀ غزلهای حافظ به روسی سخن در میان آید، توجه بدین نکتۀ مهم بایسته می‌نماید که در فرهنگ و ادب روس، در طول 300 سال اخیر حافظ نه تنها به‌عنوان شاعری بزرگ، که به‌عنوان نماد آزاد‌اندیشی و سرمشق مبارزه با تزویر و ریا نیز شناخته شده است. همچنین در معرفی وی، به‌ویژه در مقام شاعری آزاد اندیش و متعهد که با نارواییها و نابکاریها مبارزه می‌کند، تحقیقات علمی‌‌ـ‌ دانشگاهی گسترده‌ای صورت گرفته است. گفتنی است که شهرت حافظ در جهان غرب در دو مرحله محقق شده است: مـرحلۀ پیش از سـروده شـدن «دیـوان غربی ـ شرقی» گوته، و مرحلۀ پس از آن. در مرحلۀ اخیر است که شهرت حافظ در غرب روبه‌‌فزونی نهاد و به‌طرز حیرت‌انگیزی گسترش یافت.

در نیمۀ نخست سدۀ 19م، که ادبیات روس به‌سوی کمال پیش می‌رفت، نفوذ این شاعر بزرگ در شعر و ادب روس نیز افزون گشت. در آن روزگار، فرهیختگان روسیه، به‌ویژه ادیبان بر زبانهای اروپایی مسلط بودند و از آنچه در حوزه‌های مختلف ادب و هنر غرب می‌گذشت، آگاهی مستقیم داشتند. آنان از ترجمه‌های حافظ به زبانهای اروپایی، به‌ویژه به زبان آلمانی و تأثیر آن بر گوته و پدید آمدن «دیوان غربی‌ـ شرقی» آگاه بودند و از حاصل این تحولات بهره‌ها می‌بردند. چنین بود که جملۀ ایشان، به‌ویژه شاعران روسی از شعر حافظ متأثر شده‌اند و خوانندۀ شعر این شاعران، تأثیر سخن حافظ را در آثار آنان آشکارا در می‌یابد؛ چنان‌که این تأثیر در آثار الکساندر پوشکین، د. آزنابیشن، آ. بستوژیو ـ مارلینسکی و شاعران دیگر به خوبی هویدا ست.

در دورانهای بعد نیز توجه شاعران روس به غزلیات شورانگیز حافظ کاهش نیافت و این توجه و دلبستگی همچون عشق و علاقۀ آفاناسی ‌فت2، شاعر بزرگ روس ــ به شکلهای مختلف در ادبیات روسی تاکنون تدام داشته، و برخی از شـاعران و ادیبـان روسی را بـه ترجمۀ غزلهای حافظ ــ غالباً از زبانهای اروپایی، به‌ویژه آلمانی ــ برانگیخته است. این ترجمه‌ها عبارت‌اند از:

1. ترجمۀ سنکوفسکی:   نخستین ترجمۀ غزلهای حافظ در روسیه و به زبان روسی به وسیلۀ آ. ای. سنکوفسکی صورت گرفت. او هنگام سفر به استانبول، با دیوان حافظ آشنا شد، و در 1820م/1235ق در شمارۀ ماه مارس «یادداشتهای روزانۀ ولینسکی» مقالۀ کوتاهی با عنوان «دیوان خواجه حافظ شیرازی، شاعر شهیر فارسی‌گوی»، منتشر ساخت و در آن، ترجمۀ منثور 3 غزل حافظ را به خوانندگان مقالۀ خود عرضه کرد. ترجمۀ سنکوفسکی از این 3 غزل، با واسطۀ ترجمه‌های ترکی دیوان حافظ صورت پذیرفته است.

2. ترجمۀ بستوژیو ‌ـ مارلینسکی:   در 1828م، 5 غـزل حـافظ به‌دست بستوژیو ـ مارلینسکی، از زبان آلمانی به زبان روسی برگردانده شد (علیوا، 35). این مترجم دو غزل دیگر را هم از زبان فارسی به روسی ترجمه کرد (گومیلف، 18). تأثیر غزلهای حافظ در دیگر نوشته‌های بستوژیو ـ مارلینسکی چون ملانور نیز آشکار است (رحمانف، 17).

3. ترجمۀ آفاناسی فت:   فت شاعر بزرگ روس یکی از بزرگ‌ترین و معروف‌ترین نمایندگان ادبیات روس به‌شمار می‌آید و در تاریخ ادبیات روسیه جایگاهی ویژه دارد. وی بدان سبب که خود شاعری بزرگ بود، توانست بیش از پیشینیان خود به جهان معنوی ویژۀ حافظ راه یابد و به ژرفای اندیشه‌های او برسد و آن‌گاه دریافتهای خود را از اشعار حافظ به ادبیات روس تقدیم کند؛ دریافتهای ارجمندِ برآمده از جهان‌بینی و هنر والای حافظ که همچنان شورانگیز و تأثیرگذار است (ایوانف، 71).

آشنایی و سپس عشق و علاقۀ فت به حافظ، زمانی آغاز شد که در 1895م نویسندۀ بزرگ روس، ایوان تورگنیف، مجموعه‌ای از غزلیات حـافظ را که توسط هامرپورگشتال ــ شاعر و مترجم آلمانی (نک‍ : 4. ترجمه‌های آلمانی اشعار حافظ، در همین مقاله، 686) ــ بـه زبان آلمانی ترجمه شده بود، به وی هدیه کرد. او با مطالعۀ این مجموعه، چنان شیفته و مجذوب هنر و اندیشۀ حافظ شد که بی‌اختیار و بی‌درنگ به ترجمۀ غزلهای او، از آلمانی به روسی پرداخت و تمام مجموعه را به روسی برگرداند و بدین‌سان، ترجمۀ کامل دیوان حافظ به این زبان فراهم آمد.

فت در مقدمۀ ترجمۀ خویش نوشت: «دسته‌گلی از گلهای باغ شاعر فارسی‌سُرا، حافظ را که چیده و گردآورده‌ام، برای داوری به عاشقان واقعی شعر تقدیم می‌کنم و چنین می‌اندیشم که اگر سخن کوتاهی که به دریافت مطلب یاری رساند، بر آن بیفزایم، سودمند خواهد بود. من زبان حافظ (فارسی) را نمی‌دانم و از ترجمه‌های آلمانی شاعری بهره برده‌ام که به‌سبب همین ترجمه‌ها از شعر حافظ در کشور خویش، نام و جایگاهی والا به دست آورده است؛ و همین کافی است تا بپذیریم که او در کار ترجمۀ غزلهای حافظ تا چه اندازه موفق، و تا چه پایه به منبع اصلی، یعنی غزلهای حافظ به زبان فارسی وفادار بوده است. مترجم آلمانیِ غزلهای حافظ، در مقام مترجمی امین کوشیده است تا از متن اصلی دور نشود، چونان فارسی‌زبانی بیندیشد، و صورت و معنای سخن حافظ را تا حد امکان در ترجمه حفظ کند و مانع استحالۀ سخنان این شاعر بزرگ گردد. من نیز کوشیده‌ام تا در ترجمۀ سخنان بلند حافظ، لفظ و معنا را حفظ کنم، و حتى ساختار شعر و عناصر مربوط به وزن، قافیه و ردیف را نیز از دست ندهم» (نک‍ : «کلیات ... »، I/8). هرچند نظر فت دربارۀ ترجمۀ هامرپورگشتال، کاملاً صادق نیست، اما تلاشی که او خود در کار ترجمۀ اشعار حافظ به زبان روسی به عمل آورده، درخور تأمل است.

ب ‌ـ تأثیر حافظ بر ادبیات روس:   روی آوردن به ترجمۀ هر متن از زبانی به زبان دیگر، به‌ویژه متنی چون غزلهای حافظ، از تأثیر آن متن در فضای فرهنگی‌ای حکایت می‌کند که در آن، متن برای ترجمه مورد توجه قرارگرفته است. می‌توان از این تأثیر به تأثیر اجمالی یا تأثیر پیش از ترجمه تعبیر کرد. تأثیر تفصیلی تأثیری است که پس از ترجمۀ متن و مطالعۀ آن از سوی اهل نظر به بار می‌آید. تأثیر اجمالی و تفصیلی غزلهای حافظ، در ترجمۀ آن به هر زبان ازجمله ترجمۀ آن به زبان روسی هم از این قاعده مستثنا نیست.

تأثیر اشعار حافظ بر ادیبان و شاعران روسی در دو سطح قابل بررسی است: تأثیر عام و تأثیر خاص. تأثیر عام تأثیر اشعار حافظ بر تمامی ادیبان و شاعرانی است که به نسبتهای مختلف از اندیشه و هنر حافظ بهره‌مند شده‌اند؛ و تأثیر خاص همانا تأثیر حافظ بر دو شاعر نامبردار روسی، پوشکین و فت ‌است که می‌توان اولی را گوتۀ روسیه، و دومی را هامرپورگشتال روسیه نامید.

تأثیر عام:   اشعار حافظ بدان سبب که بیانگر معانی بلند معنوی و انسانی، و حاکی از احساسات ژرف شاعری بی‌همتا ست، مورد توجه عموم شاعران و مترجمان، ازجمله شاعران و مترجمان روسی قرارگرفت، زیرا آنان باور داشتند که شعر حافظ در دل خود دارای شور و شعفی است که موجب برانگیختن خواننده می‌شود و بر شنونده تأثیری پایدار بر جای می‌نهد.

کنستانتین کیوخیل بکر در مقاله‌ای با عنوان «جنبه‌های اصلی شعر عاشقانۀ روس در 10 سال اخیر» که در 1824م/ 1239ق منتشر شد، از تأثیر شعر حافظ بر شعر روسی سخن گفت و بر آن تأکید ورزید. علاقۀ بسیار شاعران و ادیبان روس، ازجمله کیوخیل بکر، الکساندر گریبایدوف، بیستوژیوـ مارلینسکی، و یکوبوویچ به اشعار حافظ، به‌گونه‌ای با فعالیتهای خاورشناسان روسی و نیز با زبان‌آموزی شاعران این کشور مرتبط بوده است. بسیاری از خاورشناسان و نیز شاعران روس می‌کوشیدند تا شاهکارهای ادبیات خاورزمین را به زبان اصلی بخوانند؛ چنان‌که تارتاکوفسکی از راه یافتنِ زبان اشاره ــ به تعبیر حافظ زبان اهل بشارت که متضمن نکته‌ها ست (نک‍ : غزل 19، بیت 4) ــ در اشعار سرایندگان این دورۀ روس سخن می‌گوید و می‌نویسد که این امر معلول دو عامل است: نخست، تأثیر ادبیات سرزمینهای شرق اسلامی و به‌ویژه ادبیات ایران؛ دوم، توجه شاعران و ادیبان روس به آزادی‌خواهی و آزادگی (نک‍ : «نور ... »، 56) که سرچشمۀ آن نیز اندیشه‌های بلند حافظ تواند بود.

در تأیید این نظریه می‌توان از شعر معروف پوشکین با نام «از حافظ»، که در 1829م/1245ق سروده شده است، یاد کرد. این شعر با مصراعِ «اسیر دام شهرت دروغین مباش! ... » آغاز می‌شود و در آن، شاعر آلام خود را بدان هنگام که در ارتش روسیه در قفقاز خدمت می‌کرده است، به تصویر می‌کشد. بدان سبب که پوشکین از اشعار حافظ، از طریق ترجمه‌های اروپایی دیوان این شاعر، به‌ویژه از ترجمۀ آلمانی آن الهام گرفته است، تنها می‌توانیم مضمون شعر او را، جای جای، در اشعار حافظ بازیابیم، خاصه آنجا که خواجه به نقد و نفی «ننگ و نامِ» (آبرو، حیثیت و شهرتِ) برآمده از زهدِ ریایی می‌پردازد و بر «ننگ و نام» حاصل از عشق تأکید می‌ورزد: «از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است / وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است» (غزل 46).

مضمون شعر پوشکین و لحن ویژۀ آن که حاکی از ستیز و عصیان است، از حضور حافظ در ذهن سرایندۀ آن حکایت می‌کند. یوری تینیانوف ادبیات‌شناس برجستۀ روس بر آن است که پوشکین در نام‌گذاری شعرِ «از حافظ» جانب احتیاط را در نظر داشته، و به تعبیر حافظ‌شناسان در این کار شیوۀ رندی در پیش گرفته است؛ شیوه‌ای که نه تنها حافظ در عصر اختناق امیر مبارزی ملزم به رعایت کردن آن بود (نک‍ : دادبه، شرحی ... ، 40-45)، که بسیاری از شاعران و نویسندگان، در بسیاری از دورانها ازجمله در عصر پوشکین، و در گیرودار استبداد تزارها، ناگزیر به رعایت آن بوده‌اند.

تأثیر خاص:   چنان که پیش‌تر یاد شد، حافظ بیش از حد بر دو شاعر نامدار روس، پوشکین و فت تأثیر نهاده است که در اینجا به بررسی آن می‌پردازیم:

1. پوشکین: وی چونان گوته شیفتۀ حافظ بود و با آنکه زبان فارسی نمی‌دانست و از طریق ترجمۀ آلمانیِ اشعار حافظ و نیز مطالعۀ «دیوان غربی ـ شرقی» گوته می‌کوشید به شناخت حافظ دست یابد، در پرتو هوشمندی و ذوق شاعرانۀ خویش به همدلی با حافظ رسید و بسیاری از پیامهای او را دریافت؛ و این درست همان راهی بود که گوته پیش‌تر پیموده بود. دلبستگی پوشکین به حافظ تا بدانجا ست که در قطعه‌ای اندیشه‌های خویش را به حافظ نسبت می‌دهد و دیدگاههای خود را «از حافظ» نام می‌نهد (نک‍ : II/100).

منبع اطلاعات و علاقه‌مندی پوشکین به حافظ افزون بر «دیوان غربی ـ شرقی» گوته، ترجمه‌هایی بود که از اشعار شاعران بزرگ ‌فارسی‌زبان صورت می‌گرفت و در مجلۀ «پیک اروپا» به چاپ می‌رسید.

تـوجه پـوشکین بـه «سبک شرقی» ــ کـه گوته از آن سخن می‌گفت ــ و نقد و تحلیل آن از سوی شاعران رمانتیک روس موجب آگاهی و بهره‌مندی وی از رمانتیک غربی، و سرانجام ادبیات فارسی به‌طور عام، و شعر، هنر و اندیشۀ حافظ به‌طور خاص شد و او را هرچه بیشتر به حافظ نزدیک ساخت. بسیاری از محققان بر آن‌اند که سبب اصلی توجه پوشکین به غزلهای حافظ مضامین و اوزان، و موسیقی دلپذیر شعر این شاعر بی‌همتا ست؛ مضامین و موسیقی و اوزانی که از سنتهای دیرینۀ ادبیات جهان، ازجمله ادبیات اروپا نشئت گرفته است. گذشته از این، جملۀ این معانی در زمرۀ موضوعات مربوط به اشعار رمانتیک جای می‌گیرد؛ و یا دست‌کم با آن ناسازگار نیست.

چنین است که در اشعار غنایی هر دو شاعر بزرگ با مضامینی مشترک روبه‌رو هستیم که ازجملۀ آنها ست: هجر و وصل؛ دلربایی یار؛ ناز یا استغنای معشوق در برابر عاشق؛ نیاز عاشق در برابر معشوق؛ تضاد عقل و عشق؛ جفای معشوق و رنج عاشق؛ غم هجران؛ گل و بلبل به عنوان نماد معشوق و عاشق؛ و نیز نتیجه‌گیریهای تقریباً همانند دو شاعر از این مضامین. همچنین مسائل و مضامینی چون دعوت به عیش و عشرت و اغتنام فرصت که ازجمله مضامین مورد توجه پوشکین به‌شمار می‌آید، بی‌گمان در بیشتر موارد از ادبیات فارسی به‌طور عام، و از شعر حافظ به طور خاص، برگرفته شده است (نک‍ : مل‍ ، محمدی، جم‍‌ ).

پوشکین نیز همانند حافظ می‌گساری، یعنی طریق سکر و سرمستی ــ و به تعبیر حافظ «شیوۀ مستی و رندی» (غزل 341، بیت 1) را طریقت و شیوه‌ای برای دریافت حقیقت، و نیز راه و روشی برای فروکاستن و به فراموشی سپردن غم و اندوه و آسودن از دنیا و شر و شور آن (نک‍ : غزل 278، بیت 1، نیز برای دیگر نمونه‌ها، نک‍ : غزل 39، بیت 3، غزل 129، بیت 1) می‌داند؛ چه، می به هر حال، در تمامی موارد و در همۀ کاربردها نماد رهایی و آزادی است (نک‍ : دادبه، «ماجرا ... »، 227-235).

مضامین مشترک و مشابه اشعار حافظ و پوشکین که از تأثیرپذیری پوشکین از حافظ حکایتها باز می‌گوید، محدود به مضمون «دفع غم با باده» نیست. دیگر مضامین مشترک میان این دو شاعر عبارت‌اند از: ناگزیری مرگ و جاودانگی روح؛ پرداختن به پاره‌ای مسائل معنوی و دینی ضمن اشاره به فرشتگان، شیطان و قدیسان؛ رسالت پیامبرگونۀ شاعر؛ چگونگی شعر و شاعری و... (نک‍ : رحمانف، نیز محمدی، جم‍ ‌).

2. آفـانـاسی فت:  فت ــ همـانند هـامرپورگشتال کـه دیوان حافظ را با شور و و اشتیاق، به آلمانی برگرداند و حتى راه گـوته را هموار ساخت ــ اشعار حافظ را از روی ترجمۀ آلمانی هامرپورگشتال به روسی ترجمه کرد و حافظ‌شناسی را در روسیه رونقی خاص بخشید (نک‍ : دنبالۀ مقاله، ترجمه‌های سه‌گانه). او نه‌تنها مترجم غزلهای حافظ به زبان روسی، که خود صاحب‌نظر، شاعر بزرگ و حافظ‌شناسی اندیشمند است که در ترجمۀ خود، چهرۀ معنوی و ملکوتی حافظ و رندی این شاعر بزرگ را با آرمانها، تردیدها، پرسشها و چون و چراهای خویش درآمیخته است.

فت با محبت و احترام تمام یادآور می‌شود که چگونه «حافظِ قرآن و شمس دین اسلام»، آرام آرام به بزرگ‌ترین سرایندۀ عشق و زیبایی و لذتهای معنوی بَدَل می‌گردد و اندیشه‌های تابناک و بی‌باکانۀ خود را، آن‌سان از زبان «پیرمغان» بیان ‌می‌کند که همواره از آن، بوی جوانی و تازگی به مشام می‌رسد («از حافظ»1،I/304). او از همۀ این دگرگونیها به «تحولات اخلاقی» تعبیر می‌کند (همانجا).

تارتاکوفسکی در نقد و تحلیل اشعار فت چنین اظهارنظر می‌کند که بی‌چون وچرا، دو حقیقت، چونان آهن‌ربا اندیشه‌های فت را به سوی سخنان روشن و الهام‌بخش حافظ می‌کشد: یکی، اندیشۀ ازلی و ابدی بودن شعر حافظ؛ دیگری، جاودانگیِ هنر شاعری («نور»، 72). مجموعۀ اشعار فت، که با عنوان «از حافظ» در سالهای 1859 و 1860م/1276 و 1277م سروده شده، در اصل ترجمه‌هایی از اشعار حافظ است. در ترجمه‌های غزلهای حافظ که تاکنون بارها منتشر شده، و خوانندگان را تحت تأثیر قرار داده است، توانایی فت در بیان اندیشه‌ها و نیز قدرت شاعری وی چشمگیر است؛ قدرتی که خواننده را به این گمان و باور می‌رساند که آنچه پیش روی او ست، نه ترجمه، بلکه شعری است که اساساً به زبان روسی سروده شده است.

به رغم این واقعیت که هامرپورگشتال اشعار خویش را از طریق الهام گرفتن از غزلهای حافظ سروده است، فت بر این گمان بود که او در جایگاه مترجمی امین، غزلهای حافظ را از زبان فارسی به آلمانی برگردانده است. به همین سبب، او نیز خود را موظف می‌دانست تا این غزلها را چنان‌که در ترجمۀ آلمانی هست، به زبان روسی برگرداند؛ و چون به کار ترجمه پرداخت و دست‌نویسهای خود را به نویسندۀ بزرگ روس، ‌تولستوی داد، برخلاف انتظار مورد پسند او واقع نشد، زیرا تولستوی پیش‌تر از طریق ترجمه‌های اروپایی با غزلهای حافظ، آشنا شده، و برای حافظ، احترامی خاص قائل بود و چون دست‌نویسهای فت را خواند، از قول حافظ، به زبان حال گفت:
« ... / ببین تفاوت ره کز کجا ست تا به کجا؟!» (غزل 2، بیت 1).

به نظر تولستوی، سبب توفیق نیافتن فت آن بود که ترجمۀ اشعار فلسفی حافظ فراتر از توان شاعری غزل‌سرا ست! اما وقتی در 1960م/ 1339ش، مجلۀ روسکایا اسلو (= سخن روسی) در شمارۀ دوم خود، ترجمۀ فت از حدود 27 غزل حافظ را به چاپ رساند، تولستوی اظهار رضایت کرد (کیوخیل‌بکر، 340).

با آنکه ترجمه‌های فت از زبان آلمانی صورت گرفته، وی در پرتو آگاهی از فرهنگ و تمدن ایرانی و اسلامی، شماری از مضامین و تصویرپردازیهای شاعرانۀ دیوان حافظ را با فراست و هوشیاری خویش دریافته، و در کار ترجمه به آنها توجه کرده است. او کوشیده است تا در زمین و آب و هوایی دیگر، گیاهان همیشه سرسبز شعر و ادب فارسی را برویاند.

حافظ‌شناسان معاصر روسی برآن‌اند که سرچشمۀ الهام فت ترجمه‌های شاعر آلمانی از اشعار حافظ نیست؛ بلکه اندیشه‌ها و احساسهای ملکوتی خواجۀ شیراز است که شاعر روس با رسیدن بـه همدلی بـا او، بدانها دست یافته است. مارینا ریسنیر ــ که از ایران‌شناسان بنـام در روسیه به‌شمـار می‌آید ــ بـرخی از اشعـار فت را با اشعار حافظ مقایسه کرده، و به این نتیجه رسیده است که شاعر روس در کار حفظ روح ملکوتی اشعار حافظ موفق بوده است. همچنین این ایران‌شناس از نظر ارزش شعر، همانندیهایی بین اشعار حافظ و ترجمه‌هایی که فت از این اشعار به دست داده، باز یافته است (ص 295, 308).

جنبۀ دیگر پیروی فت از حافظ، همانا جنبۀ فلسفی اشعار حافظ است. فت از شاعرانی است که به فلسفه و به‌ویژه، فلسفۀ اخلاق شرق، توجهی از سر عشق داشته است. برخی از غزلهای حافظ که اصل و پایۀ ترجمه‌های فت را تشکیل می‌دهند، گذشته از آنکه دارای مفاهیم فلسفی و معانی اخلاقی هستند، با روحیۀ طبقاتی مردم روس که در روزگار فت می‌زیسته‌اند نیز سازگاری دارند؛ مردمی که اصول تربیتی و اخلاقی آنان با تعالیم اخلاقی حافظانه ــ که همانا تعالیم اخلاقی برآمده از فرهنگ ایران است ــ هماهنگی دارد. آنان رنجها و آرمانهای خود را در سخنان حافظ باز می‌جویند و باز می‌یابند: «سخت بر ما مگیر، ای زاهد ظاهر پرست/ قهر مکن بر همگان، ای خواجۀ اخلاق‌گرا / ما که هر جا زپی‌بخت و سعادت بوده‌ایم / مگر این است گناه؟»؛ «به چه کار آیدم طوبی و بهشت / و فرشته (عزرائیل) که از عالم بالا آید (از آسمانها می‌آید) / ما همه را در میکده می‌جوییم / مگر این است گناه؟!» (نک‍ : «از حافظ»، بخش اشعار غنایی).

قطعۀ نخست یادآور ابیاتی است از حافظ، چون: عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه‌سرشت / که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت (غزل 80)؛ و یا زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست / در حق ما هرچه گوید جای هیچ اکراه نیست (غزل 71)؛ و قطعۀ دوم، تداعی‌کنندۀ ابیاتی است از خواجه، چون: سایۀ طوبی و دلجویی حور و لب حوض / به هوای سرکوی تو برفت از یادم (غزل 317)؛ و  یا: بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه / که از پای خُمَت روزی به حوض کوثر اندازیم (غزل 374، نیز نک‍ : غزل 56، بیت 3، غزل 180، بیت 2، غزل 353، بیت 2، غزل 437، بیت 1).

حافظ، نماد الهام شاعرانه:   آفاناسی ‌فت در ترجمه‌های خود، حافظ را به‌عنوان نماد الهام شاعرانه، به مردم روس، خاصه به شاعران و ادیبان این کشور معرفی کرد. درنظر شاعران اواخر سدۀ 19 و اوایل سدۀ 20م که در اصطلاح ادبیات‌شناسان روس، «سدۀ سیمین» نامیده می‌شود، چهرۀ حافظ و اندیشه‌های او دلپسندتر می‌نماید. بسیاری از شاعران این دوره، نسبت به شاعران دورۀ پیشین، علاقۀ بیشتری به ادبیات فارسی نشان می‌دهند، چنان‌که ویاچسلاو ایوانف، شاعر و نویسندۀ بزرگ روس، میان مجموعۀ اشعار فت در «از حافظ» و اشعار شاعر بزرگ آغاز سدۀ 20م، مارینا تسوتایوا ویژگیهای مشترک یافته است.

 

مآخذ:   اسلامی ندوشن، محمدعلی، چهار سخنگوی وجدان ایران، تهران، 1381ش؛ حافظ، دیوان، به کوشش محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران، 1381ش؛ حدیدی، جواد، از سعدی تا آراگون، تهران، 1373ش؛ دادبه، اصغر، «شرحی بر حـافظ، پیراستـه از لطافتهـا»، نشـر دانـش، تهـران، 1365ش، س 6، شم‍ 5؛ همـو، «ماجرای پایان‌ناپذیر حافظ»، کلک، تهران، 1371ش، شم‍ 30؛ نیز:

Alieva, M.I., Poetika Kavkazskikh povesti A.A.Bistuzheva- Marlinskogo, avtoreferat dissertatsii Kanadidat filosofskikh nauk, Tbilisi, 1988; Fet, A. A.,» Iz Gafiza«, Socheneniya, Moscow, 1988; id, Polnoe sobranie stikhotvoreniĭ , Leningrad, 1989; Gumilev, N., Izbrannye Sochineniya , Moscow, 1990; Ivanov, V., »Temi i stili Vostoka v poezii zapada«, Stikhotvorennii i poemi, Moscow, 1985; Kyukhelbeker, V. K., O napravlenii nasheĭ poezii osobennoe liricheskoe  v poslednee desyatiletie , Moscow, 2005; Mokhammadi, Z. , Pushkin i Khafiz , K probleme vostochnogo sloga v tvorchestve Pushkina, Moscow, 2008; Rakhmanov, B.R., A. A. Bistujev - Marlinskiĭ i persidsko-tadzhikskaya literatura (problemi perevoda i vliyaniya. Avtoref. diss. kan. filol. nauk), Dushanbeh, 2006; Reĭsner, M., Kommentarii Khafiz, vino vechnosti , Moscow, 1999; Sinelnikov, M. I., Islamiskie motivi v ruskoĭ poezii , Moscow, 1993; Tartakovski, P. I.,Ruskaya sovetskaya poeziya 20-Khi nachala 30-kh godov i khudozhestvennoe nasledie narodov Vostoka , Tashkent, 1977; id, Svet vecherniĭ shafrannogo kraya ... (srednaya Aziya v zhizni i tvorchestve Esenina), Tashkent, 1981.

 

 

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما