صفحه اصلی / مقالات / بغداد /

فهرست مطالب

تركیب‌ جمعیت‌

جمعیت‌ بغداد از همان‌ آغاز از دو عنصر ایرانی و نیز عرب‌ عراق‌ و ایران‌ تشكیل‌ می‌شد و یكی‌ از موجبات‌ گزینش‌ بغداد به‌ عنوان‌ پایتخت‌ نیز دلبستگی‌ به‌ پشتوانۀ همین‌ دو عنصر بود. بدیهی‌ است‌ كه‌ ایرانیان‌، با دست‌مایه‌ای‌ كه‌ از دوران‌ كهن‌ به‌ ارث‌ برده‌ بودند، بیشتر از دیگران‌ بار فرهنگ‌ اجتماعی‌ و سیاسی را به‌ دوش‌ می‌كشیدند. دبیران‌ و دیوانیان‌ از فلسفه سیاسی‌ و آرمانهای‌ مذهبی‌ ایران‌ باستان‌ پاسداری‌ می‌كردند. رنگ‌ و روی‌ ایرانی‌ دستگاه‌ خلافت‌ نیز از همین‌جا ناشی‌ شده‌ است‌ (نکـ: سوردل‌، «بغداد»،.(254با این‌همه‌، حکومت‌ بغداد ساسانی‌ نو نشد، زیرا به‌ روحیۀ اسلام‌ وفادار ماند (همانجا). 
اینک‌ لازم‌ است‌ یك‌ تخیل‌ تاریخی‌ فراگیر بازبینی‌، و احیاناً اصلاح‌ شود. كثرت‌ و توان‌ ایرانیان‌ بغداد طی‌ قرنهای‌ 2 و 3ق‌، به‌رغم‌ قدرت‌ خلفا به‌ راستی‌ چشم‌گیر بود. در بخش‌ عظیمی‌ از شهر، مردم‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ سخن‌ می‌گفتند. چندان‌ كه‌ حتی‌ شعر عربی‌ - كه‌ ناچار بود تا حدی‌ از زبان‌ عامۀ مردم‌ فاصله‌ بگیرد - در برابر آن‌ مقاومت‌ نمی‌توانست‌ كرد. انبوه‌ واژه‌ها و حتی‌ ابیات‌ فارسی‌ كه‌ در شعر ابونواس‌ و دیگران‌ راه‌ یافته‌، دلیل‌ آشكاری‌ بر این‌ مدعاست‌؛ این‌ وضعیت‌ زبانی‌ بی‌تردید در میان‌ عامه مردم‌، طی‌ قرنها ادامه‌ یافت‌. اما ملاحظه‌ می‌شود كه‌ دو عنصر فارسی‌ و عربی‌، هیچ‌گاه‌ در محدوده‌های‌ معین‌، از هم‌ تفكیك‌ نشده‌اند. طی‌ 5 قرن‌، بغداد شاهد بیش‌ از 100 جنگ‌ و آشوب‌ خانگی‌ میان‌ گروههای‌ مختلف‌ طبقاتی‌، سیاسی‌ و دینی‌ و حتی‌ حرفه‌ای‌ بود؛ اما حتی‌ یك‌بار دیده‌ نشده‌ است‌ كه‌ گروهی‌، به‌ نام‌ نژاد ایرانی‌ در برابر كسی‌ به‌ پا خیزد. ایرانیان‌ بغداد، هرگز خود را غریبه‌ احساس‌ نمی‌كردند. حتی‌ زمانی‌ كه‌ معزالدوله‌ (كه‌ برای‌ گفت‌وگو با عربان‌ نیاز به‌ مترجم‌ داشت‌) با سپاهیان‌ دیلمی‌ خود وارد بغداد شد، با هیچ‌گونه‌ مقاومت‌ نژادگرایانه‌ مواجه‌ نگردید و اقامت‌ دیلمیان‌ در خانه بغدادیها، اگرچه‌ باعث‌ ناخشنودی‌ بود، باری‌ آشوبی‌ به‌ دنبال‌ نداشت‌. از قضا امیری‌ كه‌ می‌خواست‌ به‌ دفاع‌ از خلیفه‌ جلو دیلمیان‌ عرض‌ اندام‌ كند، ایرانی‌ دیگری‌ به‌ نام‌ ابن‌ شیرزاد بود (ابن‌ اثیر، 7 / 205-206). 
دیلمیان‌ مذهب‌ تشیع‌ را - به‌ رغم‌ ایرانیان‌ و عربان‌ سنی‌ - در شهر رواج‌ دادند، اما حتی‌ یك‌ گام‌ برای‌ گسترش‌ زبان‌ فارسی‌ برنداشتند. دیلمیان‌ نسل‌ دوم‌وسوم‌،اگرچه‌ برخی‌ سنتهای‌ایرانی‌ را حفظ می‌كردند، اما دیگر ادبی‌ جز ادب‌ عربی‌ نمی‌شناختند. بختیار شعرشناس هم‌نشین‌ ابن‌حجاج‌ (هـ م‌)بود.عضدالدوله‌ باآنکه‌ سكه‌هایی‌ با نقش‌«شاهنشاه‌»، «فرشاهنشاه‌ فزون‌ باد»، آن‌ هم‌ به‌ خط پهلوی‌ ضرب‌ می‌كرد و تصویر خود را با تاج‌ ساسانی‌ بر آنها می‌نهاد (كرمر، 44-45 )و تبارنامۀ ساسانی‌ برای‌ خود جعل‌ می‌كرد (بیرونی‌، 172)، باز از فصیحان‌ عرب‌ بود و در شمار شاعران‌ عربی‌سرای‌ به‌ شمار می‌آمد (ثعالبی‌، یتیمه...، 2 / 257-259). بعدها هنگامی‌ كه‌ سلجوقیان‌، نظامیه‌ را در بغداد تأسیس‌ كردند، كوچك‌ترین‌ گرایش‌ ایرانی‌ یا تركی‌ نداشتند و تنها هدفشان‌ اشاعۀ مذهب‌ اشعری‌ و شاید هم‌ زبان‌ عربی‌ بود. 
اینک باتوجه‌ به‌ این‌ دورنمای‌ تاریخی‌، می‌توان‌ از خود پرسید كه‌ پس‌ آن‌ جنبش‌ درهم‌ پیوستۀ دیرپا - اما ابهام‌آلود - كه «شعوبیه‌» نام‌ گرفته‌، و این‌ همه‌ مورد علاقه پژوهشگران‌ عرب‌ و عجم قرار دارد، كجا بوده‌ است‌؟ شاید با اطمینان‌ بتوان‌ گفت‌ غیر از جنبشهای‌ بیشتر دینی‌ ایرانی‌ از نوع‌ جنبش‌ مازیار و مقفع‌...، جنبش شعوبیه‌ جز چند قطعه‌ شعر و نثر فردی‌ كه‌ در پهنۀ چندین‌ قرن‌ پراكنده‌اند و محققان‌ از آنها، در عالم‌ تخیل‌، مجموعۀ واحد و به‌ هم‌ پیوسته‌ای‌ ساخته‌اند، چیزی‌ نبوده‌ است‌. 
از روی‌ نام‌ محله‌ها و كویها و «قطیعه‌»ها كه‌ یعقوبی‌ در البلدان‌ (ص‌ 13)آورده‌ است‌،می‌توان‌ به‌پراكندگی‌ دسته‌های‌انسانی‌ در محدوده‌های‌ نژادی‌، خانوادگی‌، شغلی‌، دینی‌ و جز آنها پی‌ برد. در كنار خانوار عباسی‌، صحابه‌، درباریان‌، كارمندان‌، پیشه‌وران‌، كارگران‌ (یعقوبی‌، همانجا:100هزار تن‌)،بازرگانان‌ و سربازان‌، هریك‌ برحسب‌ خاستگاه‌ خود، كنار هم‌ می‌زیستند. 
اقلیتهای‌ مذهبی نیز كه‌ در محدوده‌های‌ خود می‌زیستند، در تكوین‌ میراث علمی اسلامی نقش‌ بسیار عمده‌ای‌ داشته‌اند (بیت‌الحکـمه‌، ترجمۀ آثار یونانی‌ و ساسانی‌، پزشكی‌، ریاضی‌...) (نکـ: دنبالۀ مقاله‌). وجود ایشان‌ در كنار مسلمانان‌ كه‌ خود ریشه نژادی‌ بسیار متفاوتی‌ داشتند، بغداد را - دست‌ كم‌ در درازنای‌ 3 سده‌ - به‌ صورت‌ شهری‌ جهان‌نما درآورد. 
جمعیت‌ بغداد البته‌ ثابت‌ نبود و هیچ‌گاه‌ سرشماری‌ جامعی‌ هم‌ در آن‌ به‌ عمل‌ نیامد. با این‌همه‌، گزارشهایی‌ پراكنده‌، گاه‌ تصویر كم‌ و بیش‌ روشنی‌ از جمعیت‌ به‌ دست‌ می‌دهد. مثلاً می‌دانیم‌ كه‌ در 200ق‌ / 816م‌، عدۀ عباسیان‌، 33 هزار تن‌ بوده‌ است‌ (طبری‌، 5 / 132؛ مسعودی‌، 4 / 32). در قرن‌ 4ق‌ / 10م‌ كه‌ شمار ساكنان‌ بغداد به‌ اوج‌ رسیده‌ بود سرشماری‌ جالب‌ توجهی‌ صورت‌ گرفت‌. خطیب‌ بغدادی‌ ( تاریخ‌،1 / 117- 118) از قول‌ صولی‌ (د 335ق‌ / 946م‌) نقل‌ می‌كند كه‌ 60 هزار حمام‌ (و 5 كارگر برای‌ هر حمام‌) در بغداد وجود داشت‌، و به‌ ازای‌ هر حمام‌، 5 مسجد (هریك‌ به‌طور متوسط برای‌ 5 نفر) نهاده‌ بودند. از مجموعۀ این‌ ارقام‌، معلوم‌ می‌شود كه‌ بغداد 5 / 1 میلیون‌ نفر جمعیت‌ داشته‌ است‌ (نکـ: سبری‌، 16؛ قس‌: صابی‌، رسوم‌...، 18-20). 
پیداست‌ كه‌ بر این‌ گونه‌ سرشماری‌ اعتماد نمی‌توان‌ كرد و این‌ روایتها را برای‌ بیان‌ عظمت‌ بغداد نقل‌ می‌كردند. مثلاً ابن‌ مهمندار فارسی‌ (ص‌ 17- 18) می‌نویسد كه‌ از 60 هزار حمام‌، هریك‌ پاسخ‌گوی‌ 200 خانه‌ بوده‌، و هر خانه‌ به‌طور متوسط 8 ساكن‌ داشته‌ است‌. با این حساب‌، جمعیت بغداد به‌ 96 میلیون‌ می‌رسیده‌ است‌. نیز خطیب‌ بغدادی‌ در روایتی‌ دیگر (همان‌، 1 / 118). شمار حمامها را در عصر معزالدوله‌ (ورود به‌ بغداد: 334ق‌) 17 هزار، در زمان مقتدر (د 320ق‌ / 932م‌) 27 هزار، و در زمان‌ عضدالدوله‌ (ورود به‌ بغداد: 368ق‌ / 979م‌) 5 هزار نوشته‌ (نیز نکـ: ابن‌مهمندار، 19-20)، و بدین‌سان‌، همۀ محاسبات‌ گذشته‌ را به‌ هم‌ ریخته‌ است‌. درهرحال‌، دوری‌ به‌ 5 / 1 میلیون‌ نفر در اوج‌ گسترش‌ شهر باور دارد (نکـ: I / 899 , (2EI
منابع‌ عربی‌ این‌ مجموعۀ كلان‌ بشری‌ را - حتی‌ در خارج‌ از بغداد - به‌ دو دستۀ «خاصه‌» و «عامه‌» تقسیم‌ كرده‌ است‌. پیش‌ از اینکه‌ به‌ این‌ موضوع‌ بپردازیم‌، شایسته‌ است‌ پرسیده‌ شود كه‌ آیا می‌توان‌ مردم‌ بغداد را به‌ طبقات‌ اجتماعی‌، در مفهوم‌ امروزی‌، تقسیم‌ كرد؟ به‌ نظر می‌آید كه‌ دست‌ كم‌ از آغاز، سازمان‌ 4 طبقه‌ای‌ ساسانی‌ (شهزادگان‌، روحانیان‌، دیوانیان‌... كشاورزان‌ و پیشه‌وران‌) كه‌ در التاج‌ منسوب‌ به‌ جاحظ (ص‌ 25) آمده‌، یا طبقه‌بندیهای مشابه‌ (نکـ: كریستن‌ سن‌، 113 -97 )، توسط كاتبان‌ دیوان‌ عباسی‌ به‌ جامعه‌ القا شده‌، و باورهای‌ كهن‌ ساسانی‌ و خلقیات‌ دهقانان‌ در ذهنیت‌ توده‌ها جا گرفته‌ است‌. این‌ امر چندان‌ مسلم‌ می‌نمود كه‌ در قرن‌ 3ق‌ جاحظ (احتمالاً) به‌ صراحت‌ می‌نویسد (نکـ: همان‌، 23) «از شاهان‌ عجم‌ آغاز می‌كنیم‌، زیرا... آیینهای شهریاری‌ و كشورداری‌ و ترتیب‌ خاصه‌ و عامه‌ و سیاست‌ رعیت‌، بهره هر طبقه‌ را ادا كردن‌ و بافت‌ آن‌ را در حد خود نگه‌ داشتن‌ همه‌ را از هم‌ ایشان‌ آموخته‌ایم‌». ترجمه‌ و انتشار كتابهای‌ پهلوی، به‌خصوص‌ عهد اردشیر نظر نویسنده التاج‌ را تأیید می‌كند. این‌ كتاب‌ سراسر آیین‌ كشورداری‌ و بیان‌ رابطه حکومت‌ و مردم‌ است‌. در آن‌ طبقات‌ چهارگانه‌ اجتماع‌، به‌ روشنی‌ شرح‌ شده‌ است‌ (ص‌ 24-26). 
ظاهراً نخستین‌ كسی‌ كه‌ در عصر اسلام‌ از طبقات‌ سخن‌ گفته‌، فضل‌ برمكی‌ است‌. 4 طبقۀ او اینهاست‌: شاهان‌، وزیران‌، طبقه متوسط و طبقه پایین‌ اجتماع‌ (ابن‌ فقیه‌، 1؛ سعد، 124). اما هرچه‌ در زمان‌ پیش‌تر می‌رویم‌، ملاحظه‌ می‌شود كه‌ این‌ برداشت‌ ساسانی‌ مآبانه‌، رنگ‌ می‌بازد و آن‌ نیروی‌ سنتی‌ كه‌ مانع‌ گذر از طبقه‌ای‌ به‌ طبقه دیگر می‌شد، در اجتماع‌ اسلامی‌ و ازجمله‌ بغداد، از میان برداشته‌ می‌شود. تناقض‌گویی‌ تنوخی‌ پرمعنی‌ است‌: یك‌بار بر ابن‌ فرات‌ خرده‌ می‌گیرد كه‌ با آوردن‌ مردان‌ بی‌اصل‌ و نسب‌، كار قضا و وزارت‌ را تباه‌ كرد ( نشوار،2 / 32- 35) و جایی‌ دیگر كسانی را كه‌ از پستی‌ به‌ بلندی‌ رسیده‌اند، بر آنانکه‌ بزرگی‌ را به‌ ارث‌ برده‌اند، ترجیح‌ می‌دهد (همان‌، 2 / 100). از قرن‌ 3ق‌ به‌ بعد، دیگر ارزشها و معیارهای‌ طبقات‌ جای‌ خود را به‌ تواناییهای‌ فردی‌ سپرد. معیارهای‌ دینی‌ نیز همراه‌ معیارهای‌ نژادی‌ و تبارشناختی‌، نرم‌تر شد و تساهلی‌ كه‌ بر جامعه‌ حکـم‌فرما گردید، راه‌ را برای‌ آزاداندیشی‌ بازتر كرد (به‌خصوص‌، نکـ: كرمر، .(11-20 این‌ سخن‌ به‌ معنی‌ تقسیم‌ عادلانه ثروت‌ نیست‌. سطح‌ زندگی «خاصه‌» و «عامه‌» میان‌ ثروت‌ افسانه‌ای‌ و فقر مطلق‌ در نوسان‌ بود. 

خاصه‌ و عامه‌

وضع «خاصه‌» را در كتابهای‌ رسمی‌ می‌توان‌ شناسایی‌ كرد. منبع‌ شناسایی «عامه‌»، بیشتر كتب‌ ادب‌ است‌ كه‌ با میل‌ تمام‌ به «نکـته‌»های‌ مربوط به‌ ایشان‌ می‌پردازد (از نوع‌ دعوة العامة و مساوی‌ العوام‌...، صیمری‌، د 275ق‌ / 888م‌، اخبار مغفلین‌، طفیلیان‌، دزدان‌... یا فصل‌ نوادرالعامۀ علی‌ مسعودی‌، نکـ: فهد، 13 ببـ). 
ویژگی‌ خاصه‌، داشتن‌ رابطۀ مستقیم‌ با مركز قدرت‌ است‌. از این‌رو خلیفه‌زادگان‌، امیران‌ و صاحب‌ مقامان‌ همه‌ در شمار خاصه‌اند، اما غلامان‌، كنیزكان‌ و كارگزاران‌ دربار نیز از چارچوب‌ خاصه‌ خارج‌ نیستند. شاید هم‌ اینانند كه «اشباه‌ الخاصه‌» نامیده‌ شده‌اند. در برابر این‌ طبقه‌، عامه‌ طیف‌ بسیار گسترده‌ای‌ از مردم‌ را در بر می‌گیرد و با آنکه‌ افراد مرفه‌ و حتی‌ ثروتمند و یا اهل‌ دانش نیز در درون‌ این‌ گروه‌ گنجیده‌اند، باز اجتماع‌ بغداد، به‌ چشم حقارت‌ در آنها می‌نگریسته‌ است‌. معروف‌ترین‌ نامی‌ كه‌ به‌ آنها داده‌اند، «سوقه‌» است‌ (كه‌ دیگر تنها معنی‌ بازاری‌ ندارد). جوهری‌ (نکـ: رازی‌، 1 / 135، ذیل‌ سوقه‌) آن‌ را «خلاف‌ الملك‌» وصف كرده‌ است‌. صفتهایی‌ كه‌ برای‌ عامه‌ یاد كرده‌اند، بی‌شمار و همه‌ تحقیرآمیز است‌. سواد اعظم‌، غوغا، رعاع = فرومایگان‌، جماهیر دهماء = تودۀ مردم‌، اغتام‌ = كج‌زبانان‌، سقّاط، اوباش‌... (نکـ: ابوحیان‌، 3 / 62، 87؛ ابن‌ منظور، ذیل‌ سوقه‌؛ نیز نکـ: سبری‌، 18؛ فهد، 12- 15؛ سعد، 137 ببـ). 
ویژگی‌ عامه‌، بنابر آنچه‌ مثلاً در آثار ابوحیان (3 / 61-62، 86- 88) و بسیاری كتابهای‌ دیگر آمده‌ ،اینهاست‌: كم‌خردی‌، بی‌دانشی‌، بی‌فرهنگی‌، ناآگاهی‌ از مسائل‌ دینی‌ و فقه‌، گرایش‌ به‌ خرافات‌... . 
شاید بتوان‌ مردم‌ بغداد را به‌ نیت‌ بررسی‌ دقیق‌تر، برحسب‌ پیشه‌ و صنعت‌ یا مقامهای‌ اداری‌ و سازمانی‌، به‌ طبقات‌ متعدد بخش‌ كرد، اما در پژوهشهای‌ موجود، دو طبقه‌ را تفكیك‌ پذیرتر یافته‌، نخست‌ به‌ آنان‌ پرداخته‌اند. جامعه مسیحیان‌ و یهودیان‌ و دینهای‌ دیگر (به‌طور كلی‌ اهل‌ ذمه‌) در آغاز كار قرار دارند. 

ذمیان

1. مسیحیان‌، كه‌ ظاهراً نسبت‌ به‌ پیروان‌ دینهای‌ دیگر اكثریت‌ داشتند، از قرنها پیش‌ از اسلام‌ در بین‌النهرین‌، خواه‌ میان‌ ایرانیان‌ و خواه‌ عربان‌ (= حیره‌) جامعه پرنفوذ و گسترده‌ای‌ تشكیل‌ داده‌ بودند. اینان‌ با آنکه‌ حق‌ آب‌ و گل‌ داشتند، در همه امور حتی‌ وزارت‌ (نصربن‌ هارون‌ وزیر عضدالدوله‌) و دیوان‌سالاری‌ و خزانه‌داری‌... شركت‌ می‌جستند و اساساً خود را غریب‌ نمی‌پنداشتند، باز مجموعه‌ای‌ نسبتاً مستقل‌ تشكیل‌ می‌دادند و هرگز در جامعه اسلامی‌ حل‌ نشدند (دربارۀ مسیحیان‌ به‌طور عموم‌، و در بغداد خصوصاً، نکـ: آلار، .(375ff.
مسیحیان‌ بغداد برحسب‌ جزیه (سرگزیت‌) آنها، در قرنهای‌ 3 و 4ق‌ حدود 40 تا 50 هزار تن‌ بوده‌ است‌ (متز، .(38 فرقه‌های‌ مختلف‌ ایشان‌، طی‌ قرنها، در عراق‌ نسبت‌ به‌ جامعه بیزانس‌ از آزادی‌ و حرمت‌ بیشتری‌ بهره‌مند بودند. خون‌بهای‌ مسیحیان‌، دست‌كم‌ برحسب‌ عقاید ابوحنیفه‌، برابر با خون‌بهای‌ مسلمانان‌ بود (همو، .(40 آرامش‌ جامعۀ مسیحی‌ بغداد، بر اثر نرمش‌ و تساهل‌ مسلمانان‌ به‌ درجه پسندیده‌ای‌ رسیده‌ بود و فرمانهای‌ گاه‌به‌گاه‌ خلیفه یا اعتراضات‌ مردمی كه‌ گاهی‌ آن را دستخوش‌ پریشانی‌ می‌كرد، چندان‌ جدی‌ و مداوم‌ نبود. 
جزیه یك‌ یا نیم‌ دیناری‌، آن‌ هم‌ دربارۀ مردان‌ بالغ‌ توانا چندان‌ سنگین‌ نمی‌نمود. از علامت‌ یا مهری‌ كه‌ باید بر بدن‌ (گردن‌، دست‌) آنان‌ نقش‌ می‌بست‌ (مثلاً نکـ: جاحظ، رسائل‌، 3 / 301-351)، چندان‌ صحبت‌ نشده‌ است‌. با این‌همه‌، چندین‌بار، از تشنج‌ و آشوب‌ میان‌ مسیحی‌ و مسلمان‌ سخن‌ رفته‌ است‌. در 271ق‌ / 884م‌، مردم‌ از «اسب‌ سواری‌» اهل‌ ذمه‌ برآشفتند. در 239ق‌ / 853م‌، متوكل‌ دستور داده‌ بود كه‌ مسیحیان‌ تنها بر استرو خرسوار شوند (طبری‌، 3 / 1389؛ ابن‌جوزی‌، 7 / 82؛ نیز نکـ: متز، 50-49؛ سعد، 154؛ نیز برای‌ حوادث‌ سال‌ 392ق‌، نکـ: ابن‌ جوزی‌، 7 / 219). طی‌ قرن‌ 4ق‌ عموماً آرامش‌ برقرار بود، اما پس‌ از آن‌ با قدرت‌ یافتن‌ سنیان‌، سخت‌گیری‌ بیشتر شد. در 403ق‌ / 1012م‌، به‌ سببـ‌ تشییع‌ جنازۀ باشكوه‌ یك‌ مسیحی‌، مردم‌ آشوب‌ كردند و فرمان‌ غیار (به‌ كارگیری‌ علامت‌) صادر شد. در 429ق‌ / 1038م‌، خلیفه‌ فرمان‌ داد پوشیدن‌ جامه خاص‌ اهل‌ ذمه‌ مراعات‌ شود. در 484ق‌ / 1091م‌، فرمان‌ دیگری‌ در همین‌باره‌ صادر شد (همو، 7 / 262، 9 / 55؛ متز، 56؛ سعد، 154- 155). این‌ حوادث‌، همه‌ واكنش‌ طبیعی‌ مسلمانان‌ در برابر تواناییهای‌ گاه‌ شگفت‌آور جامعۀ مسیحی‌ بود كه‌ گویی‌ برتری‌ و سالاری‌ مسلمانان‌ را دچار خطر می‌كرد. سخن‌ جاحظ (همانجا)، در این‌باره‌ بسیار پرمعنی‌ است‌: حال‌ كار به‌ جایی‌ رسیده‌ كه‌ آنان‌ (مسیحیان‌) بر استرهای «شهرستانی‌» و اسبهای‌ نژاده‌ می‌نشینند، «جوقات‌» (دسته‌) همراه‌ خود می‌كنند، ابریشم‌ می‌پوشند و «شاكریه‌» (= چاكران‌ - محافظ مزدور) استخدام‌ می‌كنند، چوگان‌ بازی‌ می‌كنند و به‌ نامهای‌ حسن‌ و حسین‌ و علی‌ خوانده‌ می‌شوند (كلمه‌های‌ فارسی‌ در این روایت‌، خاستگاه‌ ایرانی‌ این‌ سنتها را نشان‌ می‌دهد). 
این‌ انتقادها و معارضه‌ها هیچ‌گاه‌ مانع‌ آن‌ نمی‌شد كه‌ مردم‌، حتی‌ بزرگان‌، در دیرهای‌ بی‌شمار آنان‌ (نکـ: شابشتی‌، جمـ ) به‌ عیاشی‌ و باده‌نوشی‌ بپردازند، یا در جشنهای‌ مختلف‌ آنان‌ كه‌ با شكوه‌ هرچه‌ تمام‌تر برپا می‌شد، شركت‌ كنند. 
2. یهودیان‌، كه‌ از نظر پشتوانه تاریخی‌ كهن‌ در بین‌النهرین‌، به‌ مسیحیان‌ شباهت‌ داشتند. حساسیت‌ جامعه بغداد و نیز احکامی‌ كه‌ درباره نوع‌ و رنگ‌ لباس‌ و به‌ كارگیری‌ علامتها (= غیار) صادر می‌شد، برای‌ هر دو دین‌ تقریباً مشابه‌ بود، هرچند دید عموم‌ نسبت‌ به‌ یهودیان‌ تحقیرآمیزتر می‌نمود. در 560ق‌ / 1165م‌، از 300 هزار یهودی‌ در قلمرو اسلام‌ (بجز مغرب‌) سخن‌ می‌رود. 20 سال‌ بعد، یهودیان‌ عراق‌ را 600 هزار تن‌ تخمین‌ زده‌اند (نکـ: متز، 37-36، به‌ نقل‌ از بنیامین‌ تطیلی‌ و بتاحیا). علت‌ فزونی‌ ایشان‌ در عراق‌، احتمالاً خشونت‌ شدید صلیبیان‌ در سرزمینهای‌ غربی‌ اسلام‌ بوده‌ است‌. 
اما متز (ص‌ 37) شمار آنان‌ را در بغداد هزار تن‌ برآورد كرده‌ است‌. این‌ عده‌ كه‌ بر حسب‌ جزیۀ آنان‌ به‌ دست‌ آمده‌، ممكن‌ است‌ درست‌ نباشد و اگر بر حسب‌ كمك‌ هزینۀ آنان‌ محاسبه‌ شود، ممكن‌ است‌ به‌ 10 یا 11 هزار تن‌ نیز برسد (سعد، 157). 
در زمینۀ برخی‌ شغلها، چون‌ پزشكی‌ و به‌ خصوص‌ در امور مالی، یهودیان‌ رقیبان‌ سرسخت‌ مسیحیان‌ بودند؛ اما در میان‌ عامۀ ایشان‌، شغلهای‌ به‌ اصطلاح «پست‌» نیز فراوان‌ بود: دباغی‌، رنگرزی‌، حجامی‌، قصابی‌ (نکـ: جاحظ، همان‌، 3 / 316؛ ابویوسف‌، 123-124). 
3. صابئیان‌، كه‌ در قرن‌ 2ق‌ / 8م‌ سری‌ برآوردند و در قرن‌ 4ق‌ تقریباً نابود شدند، اثر چندانی‌ بر جامعۀ عراق‌ نداشتند. 
4. زردشتیان‌، كه‌ تا اواخر قرن‌ 4ق‌، همچنان‌ در شیراز اكثریت‌ داشتند، در بغداد اطلاع‌ عمده‌ای‌ در دست‌ نیست‌. تنها می‌دانیم‌ كه‌ ایشان‌ در كوی‌ مجوس‌ ساكن‌ بودند و همین‌ كه‌ گزارشی‌ از آزار و ستم‌ نسبت‌ به‌ ایشان‌ نرسیده‌، خود گواه‌ بر آن‌ است‌ كه‌ زندگی‌ آرامی‌ داشتند؛ هرچند كه‌ گویا همیشه‌ دین‌ آنان‌ را به‌ عنوان‌ یكی‌ از ادیان‌ توحیدی‌، باور نداشتند. بی‌جهت‌ نیست‌ كه‌ امام‌ مالك‌، خون‌بهای‌ زردشتی‌ را یك‌ پانزدهم‌ خون‌بهای‌ مسلمان‌ تعیین‌ كرده‌ بود. تنها در قرن‌ 4ق‌ بود كه‌ ایشان‌ توانستند در صف‌ اهل‌ ذمه‌ (برابر با یهودیان‌ و مسیحیان‌) بنشینند و نماینده‌ای‌ به‌ دربار خلیفه‌ بفرستند (نکـ: متز،.(34,40 به گزارش‌ صولی‌ طی‌ آشوبی‌ كه‌ در 332ق‌ / 944م‌ شهر را فرا گرفت‌ و موجب‌ دل‌نگرانی‌ ثروتمندان‌ شد، زردشتیان‌ و یهودیان‌ بغداد را ترك‌ گفتند (ص‌ 251). 
بردگان‌، كه‌ به‌ نیكی‌ از دیگر طبقات‌ متمایز بود. شمار آنان‌ در قرن‌ 3ق‌ به‌ حدی‌ رسید كه‌ جنبش «زنج‌» در نواحی‌ بصره‌، به‌ یكی از بزرگ‌ترین‌ شورشهای‌ تاریخ‌ عراق‌ بدل‌ شد. بردگان‌ كه‌ تا اواسط قرن‌ 3ق‌ بیشتر بر اثر فتوحات‌ به‌ دست‌ می‌آمدند، از آن‌ پس‌ عمدتاً از راه‌ بازرگانی‌ به‌ بغداد می‌رسیدند. 
راست‌ است‌ كه‌ جامعه اسلامی‌ در این‌ انسانها به‌ چشم‌ كالا می‌نگریست («... اندر باب‌ كالاهای‌ نادر... و كنیز و سنگهای‌ قیمتی‌»، نکـ: جاحظ، التبصر...، 34)، اما ایشان‌، به‌خصوص‌ كنیزان‌ (جاریه‌ها) در زندگی‌ ادبی و هنری‌ بغداد نقشی‌ بس‌ عظیم‌ داشته‌اند. تقریباً همه خوانندگان‌ و نوازندگان‌ زن‌، كنیزان‌ بودند. در كتاب‌ حکایه ابی‌ القاسم‌ البغدادی‌ منسوب‌ به‌ ابومطهر ازدی‌ (هـ م‌) در 360ق‌ / 971م‌ (سال‌ 306ق‌ در متن‌ اشتباه‌ است‌)، 460 كنیزك‌ آوازخوان‌ نوازنده‌ در بغداد و در یك‌ روز شمارش‌ شده‌ است‌، حال‌ آنکه‌ زنان‌ آزاده هنرمند، تنها 10 تن‌ و غلامان‌ 75 تن‌ بوده‌اند (ص‌ 87). از آن‌ گذشته‌، كتابهای‌ ادب‌ (خاصه‌ الاغانی‌ ) آكنده‌ از داستانهای‌ این‌ هنرمندان‌ است‌. 
بغدادیان‌ كنیزان‌ را در «شارع‌ دارالرقیق‌» (مسعودی‌، 3 / 316) یا «باب النخاسین‌» (ابن‌جوزی‌، 5 / 159، 6 / 250، 251، 313؛ یعقوبی‌، 17، 20) می‌خریدند تا در كارهای‌ گوناگون‌ (بیشتر خانه‌داری‌ و نیز ازدواج‌ و بهره‌گیری‌ جنسی‌) به‌ كار گیرند. بهای‌ آنان‌، از چند دینار تا هزاران‌ یا دهها هزار دینار در نوسان‌ بود؛ اما خرید كنیز در بازار آسان‌ نبود. نخاسان‌ در تغییر ظاهر آنان‌ چندان‌ چیره‌دست‌ شده‌ بودند كه‌ می‌توانستند زن‌ گندم‌ گونی‌ را در «ابزن‌ ماء الكراویا» به‌ زنی‌ طلایی‌ تبدیل كنند، یا عجوزی‌ را به‌ جای‌ دوشیزه جوان‌ به‌ خریداران‌ بقبولانند. بی‌جهت‌ نیست‌ كه‌ طی‌ قرون‌، كتابها و رساله‌های‌ متعددی‌ در باب‌ خرید كنیز و غلام‌ تدوین‌ شده‌ است‌ (از رسائل‌ جاحظ، چون «رسالة القیان‌» گرفته‌ تا شری‌ الرقیق‌ و تقلیب‌ العبید ابن‌ بطلان‌ در قرن‌ 4ق‌ (چ‌ عبدالسلام‌ در «نوادر المخطوطات‌»، سری‌ 4، قاهره‌، 1373ق‌) و هدایة المرید فی‌ تقلیب‌ العبید غزالی‌). 
این كنیزان كه‌ در رنگها و شكلهای‌ بس گوناگون‌ عرضه‌ می‌شدند (از مو طلایی‌ اسلاو = صقلبی‌ و رومی‌ گرفته‌ تا گندم‌گون‌ سندی‌ و سیاه‌ پوست‌ زنگی‌) به‌ راستی‌ جامعه بغداد را شیفته خود می‌كرد و بسیاری‌ از مردان‌ كنیز را به‌ زن‌ آزاده‌ ترجیح‌ می‌دادند (وشاء، 134-137). اما از این‌ دختركان‌ كه‌ در خردسالی‌ از خانواده‌ ربوده‌ شده‌، و سالها درد اسارت‌ و ستم‌ مردان‌ گوناگون‌ را چشیده‌اند، چندان‌ امید شرافت‌ و بزرگ‌منشی‌ نباید داشت‌؛ زیرا ایشان‌ نه‌ تنها به‌ صد هنر آراسته‌اند، كه‌ صدها حیله‌ برای‌ فریب‌ اربابان‌ و یا دیگر مردان‌ نیز آموخته‌اند. جاحظ كه‌ مانند بسیاری‌ دیگر، مردان‌ را از گزند كنیزان‌ و حیله ایشان‌ به‌ شدت‌ برحذر می‌دارد، وضعیت‌ اخلاقی آنان‌ را چنین‌ توجیه‌ می‌كند: زنی‌ كه‌ 4 هزار آهنگ‌ همراه‌ با 10 هزار بیت‌ شعر آموخته‌، و طی‌ آن‌ هیچ‌گاه‌ نام‌ خدا و عقاب‌اخروی‌ نشنیده است‌، البته جز این نمی‌تواند باشد (رسائل‌، 2 / 175-176؛ ضیف‌، العصر العباسی‌ الثانی‌، 2 / 94). 
بردگان‌ مرد (= رقیق‌؛ عبد: برده سیاه‌؛ مملوك‌ برده سفید) را بر حسب‌ ویژگیهای‌ نژادی‌ كه‌ در وجود هر یك‌ تصور می‌كردند، به‌ هركاری‌ می‌گماردند. ویژگیهای‌ غلامان‌ ترك‌، سقلابی‌، روسی‌، آلانی‌، گرجی‌، رومی‌، ارمنی‌، هندی‌ و حبشی‌ را به‌ گونه‌ای‌ مختصر و جامع‌ در قابوس‌نامه‌ (عنصر المعالی‌، 78-84) می‌توان‌ یافت كه‌ خود بازتاب‌ نظر دیگر نویسندگان‌ است‌. بی‌گمان‌ غم‌انگیزتر از همه‌، وضعیت‌ اختگان‌ بود كه‌ غالباً بدخوی‌ و تند مزاج‌ می‌شدند، اما برای‌ كار در درون‌ منزل‌، به‌ خصوص‌ در حرمسراها از نیاز به‌ آنان‌ گریز نبود. 
بردگان‌ كمتر جسارت‌ گریز می‌یافتند، زیرا برده گریزنده‌ (= آبِق‌) نه‌ در شهر پناهی‌ می‌یافت‌ و نه‌ در خارج‌ آن‌ (درباره بردگان‌ بغداد، نکـ: متز، 169-159؛ فهد 18-42؛ سعد، 141-147؛ برای‌ كنیزكان‌ خنیاگر، نکـ: ضیف‌، العصر العباسی‌ الاول‌، 56-74، العصر العباسی‌ الثانی‌، 2 / 80 -91). 

سپاه‌

سپاهیان‌ كه‌ در زندگی‌ مردم‌ گاه‌ تأثیر فراوان‌ داشتند، خود عمدتاً، از جمله «عامه‌» به‌ شمار می‌آمدند. گروه‌ فراوانی‌ از آنان‌، غلامان‌ دربار (= داریه‌) و بیشتر «مملوك‌» و جزو «جند الخلافه‌» بودند. شمار غلامان‌ مكتفی‌، 30 هزار تن‌ (داریه‌ = سرایی‌ و سیاه‌ و سقلابی‌)، و غلامان‌ مقتدر، 11 هزار تن‌ بود. همیشه‌ 5 هزار، به‌ پاسداری‌ دارالخلافه‌ مشغول‌ بودند (صابی‌، رسوم‌، 7- 8). مجموعه فرماندهان‌ و سرهنگان‌ سپاه‌ را اسفهسلاریه‌ می‌خواندند (نکـ: ابن‌ جوزی‌، 8 / 55، مربوط به‌ 424ق‌). 
سپاهیان‌، خواه‌ وابسته‌ به‌ دارالخلافه‌ و خواه‌ وابسته‌ به‌ دارالمملكه‌، عموماً حقوق‌بگیران‌ سطح‌ متوسطی‌ بودند كه‌ هنگام‌ بروز تنگناهای‌ مالی‌ در دولت‌، سر به‌ شورش‌ برمی‌داشتند و گاه‌ در كنار توده مردم‌، و بیشتر پیشاپیش‌ آنان‌ شهر را به‌ آشوب‌ می‌كشاندند. هنگامی‌ كه‌ گروههای‌ عظیم‌ سربازان «غریبه‌»، خواه‌ دیلمیان‌ آل‌بویه‌ و خواه‌ تركان‌ آل‌ سلجوق‌، به‌ بغداد وارد می‌شدند، فجایع‌ بسیار رخ‌ می‌داد، حتی‌ به‌ حمامهای‌ زنانه‌ تجاوز می‌شد (ابن‌ جوزی‌، 6 / 340، 8 / 169؛ ابن‌ اثیر، 9 / 234، 10 / 205، 11 / 29؛ نکـ: فهد، 47- 48؛ درباره شورش‌ سربازان‌ با انگیزه‌های‌ مالی‌، نکـ: صابی‌، المختار...، 1 / 21، 162، 164؛ برای‌ سالهای‌ 419ق‌، 424ق‌، 427ق‌، 431ق‌، 433ق‌، به‌ ترتیب‌ نکـ: ابن‌ جوزی‌، 8 / 35، 72، 89، 104، 108 ببـ). در 488ق‌ / 1095م‌ كه‌ سپاهیان‌ ترك‌ به‌ شهر درآمدند، اسكان‌ و خوراكشان‌ به‌ عهده مردم‌ واگذار شد و علاوه‌ بر آن‌، از ایشان‌ كه‌ پس‌ از چپاول‌ چیزی‌ نداشتند، 3 هزار دینار هم‌ طلبیدند (همو، 9 / 84 - 85). در محله حربیه‌ هم‌ مردم‌ ستم‌ دیده‌، بیشتر به‌ گدایی‌ افتادند (سبط ابن‌ جوزی‌، 14). 
فهرست‌ این‌ فجایع‌ سخت‌ مفصل‌ و منابع‌ در آن‌ باره‌ سخت‌ فراوان‌ است‌ (نکـ: سبری‌، 54 -48 ، نیز 140 ؛ نیز نکـ: فهد، 49-52، بحثی‌ مختصر؛ كانار، .(281-285 

بازرگانی‌ و بازرگانان‌

بغداد چون‌ بر سر چهار راهی‌ جهانی‌ قرار داشت‌، و نیز به‌ اعتبار پایتختی‌ و دست‌ داشتن‌ به‌ راههای‌ آبی‌ و خاكی‌ بسیار معتبر، یكی‌ از بزرگ‌ترین‌ مراكز بازرگانی‌ جهان‌ شد، چندان‌ كه‌ بهای‌ بسیاری‌ از كالاها در سطح‌ جهان‌ در همین‌ شهر و نیز در اسكندریه‌ تعیین‌ می‌شد (نکـ: متز،471؛ سبری‌، 22)؛ به‌خصوص كه‌ مردم‌ آن‌ خواه‌ آرامیان‌ و خواه‌ ایرانیان‌، از دیرباز با سنت‌ بازرگانی‌ آشنایی‌ تمام‌ داشتند. ثروتهای‌ كلان‌ كه‌ از راه‌ فتوحات‌، یا جذب‌ طبیعی‌ سرمایه‌ در شهر انباشته‌ شده‌ بود، ایجاب‌ می‌كرد كه‌ فقیهان‌ و ادیبان‌، امر بازرگانی‌ را نظام‌مند سازند. سرمایه‌داران‌ ایرانی‌ و عرب‌ و بیشتر یهودی‌ و مسیحی‌ اندك‌اندك‌ به‌ بانک‌داران‌ بزرگ‌ تبدیل‌ می‌شدند و به‌ سبب‌ عظمت‌ حجم‌ پول‌ و دشواری‌ انتقال‌ آن‌، ناچار به‌ صَك‌ (از فارسی‌ چك‌) و سفتجه‌ (از فارسی‌ سفته‌) روی‌ آوردند. با این‌ همه‌، بازرگانان‌ كمتر موفق‌ شدند كه‌ از چارچوب «عامه‌» به‌ درآیند و در صف «خاصه‌» نشینند. خلیفه‌ وزیرش‌ عبیدالله‌ (د 288ق‌/901م‌) را به‌ سبب‌ آنکه‌ در مجلس‌ وزارت‌ پیش‌ پای‌ تاجری‌ ثروتمند به‌ پا خاسته‌ بود، سخت‌ سرزنش‌ كرد (نکـ: تنوخی‌، نشوار، 1/45).

ثعالبی‌ در التمثیل‌ و المحاضره‌ (ص‌ 196) بازرگانان‌ را در صف «پابرهنه‌ها» یا «مردم‌ كوچه‌ و بازار» می‌نهد و بابی‌ به‌ نام «امثال‌ التجار و السوقه‌» می‌گشاید (نیز نکـ: فهد، 65 -67). اما هیچ‌كس‌ به‌ زیبایی‌ ابوحیان‌، خوی‌ و منش‌ آنان‌ را كالبدشكافی‌ نکـرده‌، و از حیله‌ها و كج‌رفتاریهای‌ اخلاقی‌ و مادی‌ آنان‌ سخن‌ نرانده‌ است‌ (3/62).

بازرگانی‌ بغداد، به‌رغم‌ ضعف‌ خلافت‌ تا اواخر قرن‌ 4ق‌ شكوفا بود، اما از آن‌ پس‌، تجارت‌ بسیار سودآور با چین‌ و روسیه‌ و دیگر كشورهای‌ شمالی‌ به‌ كلی‌ قطع‌ شد. از سوی‌ دیگر، هزینه‌های‌ اغراق‌آمیز زندگی‌، گسیختگی‌ پیوندها میان‌ تولید و مصرف‌، بی‌سر و سامانی در نظام‌ بازرگانی‌... پیكره اقتصادی‌ را به‌ كلی‌ فلج‌ كرد (لویس‌، 133 -132 ؛ سبری‌، همانجا).

در قرن‌ 6ق‌/12م‌ بازرگانان‌ را به‌ 3 دسته‌ تقسیم‌ می‌كنند: «خزّان‌: كالا را هنگام‌ فراوانی‌ می‌خرد و هنگام‌ كمبود می‌فروشد؛ ركّاض‌: پس‌ از شناساییهای‌ لازم‌، خود از خارج‌ خرید می‌كند و وارد می‌سازد؛ مجهّز، در محل‌ خود ثابت‌ است‌ و «وكلای‌» او برایش‌ كالا می‌آورند (نکـ: همو،27؛ سعد، 247؛ فهد، همانجا). كسانی‌ كه‌ با بازرگانان‌ همكاری‌ داشتند، «دلال‌»، «سمسار» و «منادی‌» بودند (سبری‌،.(22گروهی‌ از بازرگانان‌ خرده‌پا را نیز رهداریین‌ (= جمع‌ راه‌ دار) می‌خواندند (سعد، همانجا).

فهرست‌ كالاهای‌ وارداتی‌ و صادراتی‌ بغداد، بسیار گسترده‌ است‌ و از برده‌، فیل‌، زرافه‌ و مهندس‌ كشاورز گرفته‌ تا انواع‌ لباس‌، كاغذ و خوراكیها را در برمی‌گیرد (آذرنوش‌، «ترجمه‌...»، 174-177)، ابریسم‌، اترج‌، اسفیذاج‌ (= سفیدآب‌)، یاقوت‌ اسمنجونی‌ (= آسمان‌ گون‌)، اشنان‌، بازی‌ (= باز)، باشق‌، بربط، بنجنکـشت‌ (پنج‌ انگشت‌، نام‌ درخت‌)، بهرمان‌ (یاقوت‌ سرخ‌)، بیجاده‌، جاموس‌، جتر (= چتر)، جند بیدستر، جوارشن‌ (نوعی‌ معجون‌)، جوز، جوهر (= گوهر)، تذرج‌ (= تذرو)، خز، خسروانی‌ (نوعی‌ پارچه‌)، دارصین‌ (دارچین‌)، درّاج‌، دستبان‌ (= دستكش‌)، دیباج‌، بازدیزج‌ (سیاه‌ رنگ‌)، راوند (= ریواس‌)، سابری‌ (پارچه شاپوری‌)، بزیون‌ ساذج‌ (= ساده‌، پارچه‌)، سكّر، سمانی‌ (بلدرچین‌)، سنجاب‌، سیاه‌ دارو، شاه‌ سبرم‌، شاهین‌، صناجات‌ (زنان‌ چنگ‌ نواز، صنج‌ نواز)، فازهر (پادزهر)، فِرِند (پرند)، فستق‌، كامخ‌ (نوعی‌ پیش‌ غذای‌ تند)، مرجان‌، مسك‌، نیلج‌، یاسمین‌.

در كنار امور بازرگانی‌، شغلهای متعدد دیگری‌ رونق‌ می‌یافت‌؛ از آن‌ جمله‌ حمل‌ونقل‌ آبی بود. كشتیها در دجله‌ و فرات‌ و كانالهای‌ متعدد شهر، پیوسته‌ در رفت‌وآمد بودند و كنار اسكله‌های بزرگ‌ یا كنار «قنطره‌»ها (= پلهای‌ قوسی‌) پهلو می‌گرفتند و انبوهی‌ ملاح‌، باربر، خریدار و فروشنده‌ را گرد خود جمع‌ می‌آوردند. در منابع‌، بارها و بارها به‌ شلوغی‌ این‌ اماكن‌ اشاره‌ شده‌ است‌. در محرم‌ 252/فوریه 866، 200 كشتی‌ در اسكله‌های‌ بغداد پهلو می‌گرفت‌. در پایان‌ همان‌ قرن‌، شمار كشتیها به 30 هزار رسیده‌ بود (خطیب‌، تاریخ‌، 1/117؛ قس‌: سبری‌، .(26

كالاهایی كه به بغداد می‌رسید، نخست در «خان‌»ها (= كاروانسراها) انباشته‌ می‌شد كه‌ به‌ قول‌ خطیب‌ بغدادی‌ (همان‌، 3/138) بسیار متعدد بود. اما «خان‌» علاوه‌ بر این‌، هم‌ محل‌ عرضه‌ و فروش‌ كالا بود و هم‌ مهمان‌سرای‌ مسافران‌. متنبی‌ زمانی‌ كه‌ به‌ بغداد رفت‌، در خان‌ ابن‌ عامه‌، واقع‌ در كوی‌ جعفرانی‌ در محله كرخ‌ سكنی‌ گزید.

فروشندگان شهر یا دست‌فروش‌ بودند، یا ثابت‌. دست‌فروشان‌ را كه‌ بیشتر در كویهای‌ شهر می‌گشتند، «طواف‌» می‌خواندند (ابن‌جوزی‌، 9/44، 10/223). اما دكانداران‌، بر حسب‌ كالایی‌ كه‌ می‌فروختند، در بازارها و راسته‌ها گرد آمده‌ بودند. «برای‌ هر تجارت‌ و پیشه‌ای‌، بازارهایی‌ تعبیه‌ كرده‌اند، چنان‌كه‌ هیچ‌ رسته‌ و كسبی‌ با دسته‌ و كسبه دیگری‌ خلط نمی‌شود...» (یعقوبی‌، 18). تخصصی‌ بودن‌ پیشه‌ها، ناچار به‌ نوعی‌ هم‌بستگی‌ و تعصب‌ صنفی‌ می‌گرایید. در قرن‌ 3ق‌ جاحظ شرح‌ می‌دهد كه‌ چگونه‌ بزازها از یكدیگر دفاع‌ می‌كردند (برای‌ قرن‌ 4ق‌، نکـ: تنوخی‌، الفرج‌...، 1/95، نشوار، 3/50؛ در قرن‌ 5ق‌، نکـ: ابن‌ جوزی‌، 8/62).

راسته‌ها و بازارها غالباً تجلی‌گاه‌ حوادث‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ بودند. در هر جشنی‌ و سروری‌، نخست‌ دكانها را آذین‌ می‌بستند و در هر عزایی و سوگی‌ (مثلاً عاشورا)، دكانها را تعطیل‌ می‌كردند و بر آنها پارچه سیاه‌ می‌آویختند. طی‌ آشوبهای‌ درون‌ شهری‌ نیز كمتر اتفاق‌ می‌افتاد كه‌ دكانها دستخوش‌ چپاول‌ قرار نگیرند. رقابتهای‌ میان‌ صنفی‌ نیز بارها به‌ جدال‌ و آتش‌افروزی‌ در بازارها می‌انجامید(نکـ: سعد، 254-256). 

 

صفحه 1 از15

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: