صفحه اصلی / مقالات / بغداد /

فهرست مطالب

از آل‌ بویه‌ تا سقوط خلافت‌ عباسی‌

(334- 656ق‌ / 946- 1258م‌): در نیمۀ اول‌ سدۀ 4ق‌ / 10م‌ سلسلۀ ایرانی‌ نژاد آل‌ بویه‌ پس‌ از آنکه‌ پایه‌های‌ فرمانروایی‌ خود را در فارس‌، كرمان‌ و بخشهایی‌ از خوزستان‌ و نواحی‌ غربی‌ ایران‌ استوار دیدند، از اوضاع‌ پرآشوب‌ دستگاه‌ خلافت‌ استفاده‌ كرده‌، متوجه‌ بغداد شدند (نکـ: هـ د، آل‌بویه‌). احمد بن‌ ابی‌ شجاع‌، برادر كهتر علی‌ و حسن‌ بویهی‌ پس‌ از تسخیر اهواز (نکـ: ابن‌ اثیر، 8 / 341، 343) میان‌ سالهای‌ 328-334ق‌ / 940-946م‌ بارها به‌ شهرهای‌ عراق‌، از جمله‌ بصره‌ و واسط حمله‌ بردند و هر بار در قلمرو خلافت‌ عباسی‌ بیشتر نفوذ كردند (صولی‌، 258، 262؛ ابن‌اثیر، 8 / 408؛ مینورسكی، 125). دستگاه‌ خلافت‌ بغداد در این‌ سالها دچار كشمكش‌ و آشوب‌ بود. فساد، گرانی‌، قحطی‌ و ناامنی‌ به‌ نهایت رسیده‌ بود و امیرالامراهای‌ ترك‌، و خاندان‌ حمدان‌ و دیگر مدعیان‌ حكومت‌ بغداد، خلیفگان‌ را بازیچۀ خود ساخته‌ بودند، چنانکه‌ برای‌ آنان‌ جز نامی از خلافت‌ نمانده‌ بود (نکـ: ابوعلی‌ مسكویه‌، 6 / 112-113؛ همدانی‌، 342-343). 
احمد بویهی‌ سرانجام‌ در جمادی‌الاول‌ 334 / دسامبر 945 به‌ اشارۀ برادران‌ خود از اهواز روی‌ به‌ بغداد نهاد و آنجا را تصرف‌ كرد. با ورود وی‌ به‌ بغداد تركان‌ گریختند و خلیفه‌ مستكفی‌ نیز به‌ همراه‌ ابن‌ شیرزاد، امیر الامرای‌ بغداد پنهان‌ شد. خلیفه‌ كه‌ در جست‌وجوی‌ رهایی‌ از دست‌ تركان‌ بود، با فرار آنان‌، از پناهگاه‌ خود بیرون‌ آمد و با احمد دیدار كرد و او را مقام‌ امیرالامرایی‌ و لقب معزالدوله‌ داد و برای‌ ابن‌ شیرزاد كه‌ اندكی‌ بعد با عنوان‌ كاتب‌، مقامی در حد وزارت‌ یافت‌، امان‌ خواست‌ (ابوعلی‌ مسكویه‌، 6 / 114-115، 119؛ همدانی‌، 353-354؛ ابن‌جوزی‌، 8 / 231؛ ابن‌اثیر، 8 / 449-450). به‌ این‌ ترتیب‌، معزالدوله‌ در بغداد سلسله‌ای‌ شیعی‌ مذهب‌ بنیان‌ نهاد كه‌ نزدیك‌ به‌ یك‌ سده‌ دوام‌ یافت‌. بی‌تردید معزالدوله‌ با تصرف‌ بغداد می‌توانست‌ به‌ خلافت‌ 200 سالۀ عباسیان‌ پایان‌ دهد و گفته‌اند كه‌ وی‌ آشكارا بر آن‌ بود تا محمد بن‌ یحیی‌ زیدی‌ را به‌ خلافت‌ بنشاند و عباسیان‌ را براندازد؛ اما برخی‌ نزدیكانش‌ وی‌ را به‌ عللی‌ از این‌ كار بازداشتند (همدانی‌، 354؛ ابن‌اثیر، 8 / 452-453؛ اقبال‌، 159). 
امیر بویهی با خودداری‌ از تغییر خلافت‌، اولاً حاكمیت‌ آل‌بویه را در نظر رعایای‌ خود كه‌ بیشتر سنی‌ مذهب‌ بودند، وجهه‌ای‌ شرعی‌ و قانونی‌ بخشید و ثانیاً بهانه‌ را از خطرناك‌ترین‌ دشمنان‌ آل‌ بویه‌، یعنی‌ سامانیان‌ كه‌ از مذهب‌ تسنن‌ پیروی‌ می‌كردند و درصدد توسعۀ قلمرو خود در مرزهای‌ غربی‌ بودند، گرفت‌ (بوسه‌،.(250-251 با این‌ حال‌، وی‌ در شعبان‌334 / مارس‌ 946 مستكفی‌ را عزل‌ كرد و به‌ زندان‌ انداخت‌ و فضل‌ بن‌ مقتدر را با لقب المطیع‌ لله‌ به‌ خلافت‌ نشاند (ابوعلی‌ مسكویه‌، 6 / 116-117؛ مسعودی‌، 9 / 1-2؛ همدانی‌، 354-355؛ ذهبی‌، 2 / 241- 242؛ ابن‌اثیر، 8 / 450-451). از آن‌ پس‌، خلفای‌ بغداد بیش‌ از پیش‌ اقتدار خود را از دست‌ دادند و تنها به‌ صدور فرامین‌ و دادن‌ خلعت‌ بسنده‌ كردند و قدرت‌ واقعی‌ در دست‌ امرای‌ آل‌ بویه‌ بود كه‌ رسماً منصب‌ امیرالامرایی‌ بغداد داشتند (ابن‌طقطقی‌، 288؛ مجمل‌...، 379؛ ابن‌اثیر، 8 / 453؛ هندوشاه‌، 222). 
چون‌ معزالدوله‌ برای‌ سركوب‌ حمدانیان‌ موصل‌، بغداد را ترك‌ كرد، ابن‌ شیرزاد كه‌ دل‌ با ناصر الدولۀ حمدانی‌ داشت‌، بغداد را گرفت‌ و نام‌ آل‌بویه‌ را از خطبه‌ انداخت‌ و به‌ نیابت‌ از ناصرالدوله‌ به‌ ادارۀ امور پرداخت‌؛ اما طولی نکشید كه‌ معزالدوله‌ در 335ق‌ دوباره‌ بر بغداد چیره‌ شد و تلاش‌ حمدانیان‌ برای‌ بیرون‌ راندن‌ آل‌ بویه‌ از بغداد بی‌نتیجه‌ ماند (ابوعلی‌ مسكویه‌، 6 / 121-122، 138؛ ابن‌اثیر، همانجا). معزالدوله‌ تا این‌ زمان‌ به‌ نیابت‌ از برادر خود عمادالدوله‌ در بغداد حكم‌ می‌راند و پس‌ از مرگ‌ وی‌ (338ق‌ / 949م‌) به‌ اطاعت‌ ركن‌ الدوله‌ گردن‌ نهاد و خود را نایب‌ او در عراق‌ خواند (همو، 8 / 483-484). 
در این‌ دوره‌ بغداد روزگار سخت‌ و نابسامانی‌ داشت‌. به‌ گزارش‌ ابوعلی‌ مسكویه‌ قحطی‌ و مرگ‌ از گرسنگی‌ به‌ نهایت‌ رسیده‌ بود و مردم‌ به‌ خوردن‌ علف و مردار روی‌ می‌آوردند و گروه‌ گروه‌ از شدت گرسنگی در كوچه‌ و بازار بر زمین‌ می‌افتادند و جان‌ می‌سپردند (6 / 127- 128؛ نیز نکـ: ابن‌جوزی‌، 8 / 235- 236). همچنین‌شیوع‌ طاعون‌ در بغداد در 346ق‌ و وقوع‌ زلزله‌ در سال‌ بعد منجر به‌ تلفات‌ و ویرانیهای‌ بسیار شد و بر مصیبت‌ مردم‌ بیش‌ از پیش افزود (نکـ: ابوعلی‌ مسكویه‌، 6 / 206؛ ابن‌جوزی‌، 8 / 285، 289). نزاعهای‌ مكرر خونین‌ میان‌ شیعیان‌ و سنیان‌ نیز خرابیها و نابسامانیهای‌ فراوان‌ برای‌ مردم‌ بغداد به‌ همراه‌ داشت‌. البته‌ امیران‌ آل‌ بویه‌ در دامن‌ زدن‌ به‌ این‌ اختلافات‌ بی‌تأثیر نبودند، چنانکه‌ معزالدوله‌ در 351ق‌ / 962م‌ دستور داد بر در مساجد بر معاویه‌ و ابوبكر و عمر لعن‌ نوشتند و نیز روز 10محرم‌ راعزای‌ عمومی اعلام كرد (352ق‌) و مردم‌ را بر آن‌ داشت‌ كه‌ بازارها را ببندند و دسته‌های عزاداری‌ برپاكنند. این‌ امر آتش‌ كینه‌ را در دل‌ سنی‌ مذهبان‌ بیش از پیش‌ شعله‌ ور ساخت‌ و بر اختلاف‌ و كشمكش‌ میان‌ شیعیان‌ و سنیان‌ افزود (نکـ: ابن‌جوزی‌، 8 / 257، 265، 285، 293، 299؛ ابن‌اثیر، 8 / 542، 549). 
معزالدوله‌ پس‌ از پیروزی‌ بر حمدانیان‌ و متحدانشان‌ به‌ برخی‌ كارهای‌ عمرانی‌ در بغداد دست‌ زد. وی‌ در 350ق‌ قصر بزرگ‌ و با شكوهی‌ در باب‌ الشماسیه‌ ساخت‌، با میدانی‌ وسیع‌ و باغهای‌ زیبا كه‌ البته‌ در 418ق‌ / 1027م‌ ویران‌ شد (تنوخی‌، 1 / 138؛ ابوعلی‌ مسكویه‌، 6 / 223-224؛ ابن‌ جوزی‌، 8 / 303؛ دوری‌، 28). همچنین‌ سد بادوریا بر رودالرفیل‌ و برخی‌ نهرها را مرمت‌ كرد كه‌ بر اثر آن‌ وضع‌ زندگی‌ مردم‌ اندكی‌ بهبود یافت‌ (ابوعلی‌ مسكویه‌، 6 / 203-204؛ متز، 41). جانشین‌ و فرزند او عزالدوله‌ بختیار مردی‌ ضعیف‌ و خوش‌ گذران‌ بود و با امیران‌ بزرگ‌ و نیز عضدالدوله‌ به‌ دشمنی‌ برخاست‌ (ابوعلی‌ مسكویه‌، 6 / 269-274؛ ابن‌جوزی‌، 8 / 347؛ ابن‌ اثیر، 8 / 575 - 576؛ ابن‌ خلكان‌، 1 / 176). 
در این‌ میان‌، سبكتكین‌ حاجب‌ در 363ق‌ / 974م‌ به‌ یاری‌ تركان‌ و نیروهای‌ وفادار خود، بغداد را از چنگ‌ عزالدوله‌ به‌ درآورد؛ شهر را آشوب‌ فراگرفت‌ و میان‌ شیعیان‌، هواداران‌ عزالدوله‌ و سنیان‌ كه‌ طرفدار سبكتكین‌ بودند، درگیریهای‌ سختی‌ رخ‌ داد كه‌ در نتیجه آن‌ افراد بسیاری‌ از دو طرف‌ كشته‌ شدند و محلۀ كرخ‌ در آتش سوخت‌ (ابوعلی‌ مسكویه‌، 6 / 371-374؛ ابن‌جوزی‌، 8 / 384). عزالدوله‌ سرانجام‌ در 364ق‌ به‌ یاری‌ عضدالدوله‌ دوباره‌ بغداد را به‌ تصرف‌ درآورد (ابن‌ اثیر، 8 / 643 ببـ ؛ گردیزی‌، 204). عضدالدوله‌ كه‌ می‌دید شاخۀ بغداد آل‌ بویه‌ توانایی‌ اداره امور را ندارد، از مدتها قبل‌ منتظر فرصت‌ بود تا حكومت‌ بغداد را خود به‌ دست‌ گیرد. از این‌ رو پس‌ از مرگ‌ پدرش‌ ركن‌ الدوله‌ كه‌ مخالف‌ تهاجم‌ وی‌ به‌ عراق‌ بود، مقاصد خود را آشكار ساخت‌ و با شوراندن‌ یاران‌ عزالدوله‌، وی‌ را مجبور به‌ كناره‌گیری‌ كرد و خود در 367ق‌ / 978م‌ بر بغداد چیره‌ شد (ابوعلی‌ مسكویه‌، 6 / 387- 388؛ ابن‌ جوزی‌، 8 / 394؛ ابن‌ اثیر، 8 / 649 -650). 
عضدالدوله‌ (حكـ 367-372ق‌) فرمانروایی‌ بزرگ‌ و مدبر و اهل‌ آبادانی‌ بود. به‌ دستور او بازارها و مساجد و دیگر ابنیه بغداد را كه‌ سوخته‌ و ویران‌ شده‌ بود، بازسازی‌ كردند. پلها و سدها مرمت‌، و نهرها لای‌روبی‌ شد (ابوعلی‌ مسكویه‌، 6 / 453- 456؛ ابن‌اثیر، 8 / 704- 705؛ متز، 44). وی‌ منزل‌ سبكتكین‌، حاجب‌ معزالدوله‌ را تعمیر كرد و باغهای وسیعی‌ بدان‌ افزود و آن‌ را دارالاماره‌ كرد (خطیب‌، 1 / 105- 106؛ ابن‌جوزی‌، 8 / 396-397). در 372ق‌ / 982م‌ بیمارستان‌ معروف‌ عضدی را بنا نهاد كه‌ پزشكان‌ معروف‌ در آنجا گردآمدند (نکـ: همو، 8 / 441). 
پس‌ از مرگ‌ عضدالدوله‌ در همان‌ سال‌، بغداد رو به‌ پریشانی‌ و اضمحلال‌ نهاد. فرزندان‌ او صمصام‌الدوله‌، شرف‌الدوله‌ و بهاءالدوله‌ كه‌ هر یك‌ مدتی‌ بر بغداد حكم‌ راندند، بیشتر درگیر كشمكش‌ و اختلافات‌ داخلی‌ میان‌ خود و در اندیشۀ حفظ پایه‌های‌ قدرت‌ بودند و هیچ‌ یك‌ گام‌ مثبتی‌ در زمینه بهبوداوضاع‌ بغداد و قلمرو خودبرنداشتند. خلفای‌ عباسی‌ طائع‌ (خلافت‌: 363-381ق‌ / 974-991م‌)، قادر (خلافت‌: 381-422ق‌ / 991-1031م‌) و قائم‌ (خلافت: 422-467ق‌ / 1031-1075م‌) نیز با اینکه‌ هر كدام‌ مدتی‌ طولانی‌ بر مسند خلافت‌ بغداد بودند، همانند خلفای‌ پیشین‌ جز پرداختن‌ به‌ امور تشریفاتی‌ از قبیل‌ امضای‌ فرمانها و اعطای‌ خلعت‌ اختیاری‌ نداشتند. نزاعها و درگیریهای‌ میان‌ فرقه‌های‌ مختلف‌ شیرازه امور را از هم‌ گسسته‌ بود، عیاران‌ از یك‌ سو و كردها و اعراب‌ بدوی‌ از سوی‌ دیگر از این‌ آشفتگی‌ بهره‌ برده‌، به‌ غارت‌ و چپاول‌ دست‌ می‌زدند (ابن‌اثیر، 9 / 418-420، 432، 436- 437، 440، 593، 596؛ نویری‌، 23 / 223). همچنین‌ سلاجقه‌ در شرق‌ و فاطمیان‌ مصر در غرب‌ روز به‌ روز قلمرو خود را به‌ سوی‌ بین‌ النهرین‌ گسترش‌ می‌دادند و پایان‌ عصر آل‌ بویه‌ به‌ سرعت‌ نزدیك‌ می‌شد؛ این‌ خاندان‌ دیگر توان‌ پاسداری‌ از قلمرو خود و دستگاه‌ خلافت‌ عباسی‌ را نداشتند (ابن‌اثیر، 9 / 455، 522؛ نیز نکـ: هـ د، آل‌ بویه‌). 
طغرل‌ سلجوقی‌ در 447ق‌ / 1055م‌ به‌ بهانۀ زیارت‌ حج‌ روانه بغداد شد. خلیفه‌ از سپاهیان‌ طغرل‌ استقبال‌ كرد و الملك‌ الرحیم‌ امیر بویهی را نیز به‌ حمایت‌ از طغرل‌ سفارش‌ كرد. همچنین‌ دستور داد نام‌ طغرل‌ در خطبه‌ وارد شود. هم‌زمان‌ با ورود طغرل‌ به‌ بغداد گروهی‌ از عامۀ مردم‌ به‌ مخالفت‌ با او برخاستند و سپاهیان‌ سلجوقی‌ كه‌ در پی‌ بهانه‌ بودند، خلق‌ بسیاری‌ را از دم‌ تیغ‌ گذراندند و دست‌ به‌ چپاول‌ و غارت‌ گشودند. طغرل‌ كه‌ الملك‌ الرحیم‌ را مسئول‌ این‌ اغتشاش‌ می‌دانست‌، او را با یارانش‌ دستگیر و حبس كرد و حكومت‌ آل‌ بویه‌ را در بغداد بینداخت‌ (نکـ: ابن‌اثیر، 9 / 609 -612؛ نویری‌، 23 / 225؛ ابن‌ قلانسی‌، 87). طغرل‌ حدود 13ماه‌ در بغداد اقامت‌ كرد و چون‌ مردم‌ از جور و ستم‌ سپاهیان‌ او به‌ تنگ‌ آمده‌ بودند، به‌ اشاره خلیفه‌ بغداد را ترك‌ كرد (نکـ: ابن‌اثیر، 9 / 626-627). 
در این هنگام‌ ارسلان‌ بساسیری‌ از امرای‌ بزرگ‌ دستگاه‌ آل‌ بویه كه‌ داعیۀ استقلال‌ داشت‌ و دست‌ به‌ شورشی‌ بزرگ‌ زده‌ بود، چون‌ بغداد را از سپاهیان‌ سلجوقی‌ خالی‌ دید، به‌ یاری‌ بنی‌ عقیل‌ و بنی‌مزید از خاندانهای‌ قدرتمند عراق‌، این‌ شهر را تصرف‌ كرد و در 450ق‌ / 1058م‌ خطبه‌ به‌ نام‌ مستنصر، خلیفۀ فاطمی‌ كرد و به‌ نام‌ او سكه‌ زد و از بزرگان‌ علوی‌ و عباسی‌ برای‌ وی‌ بیعت‌ گرفت‌ (بنداری‌، 15؛ ابن‌اثیر، 9 / 640 - 641؛ ابن‌كثیر، 12 / 66؛ ابن‌عماد، 2 / 287- 288؛ لسترنج‌، .(36به‌ گفتۀ ابن‌ جوزی‌ بساسیری‌ یك سال تمام‌ بر بغداد حكومت‌ كرد (9 / 426؛ نیز نکـ: دفتری‌، .(206این بار طغرل سلجوقی به‌ دعوت‌ خلیفه‌ قائم‌ برای‌ سركوب‌ بساسیری‌ عازم‌ بغداد شد و در 451ق‌ آنجا را از چنگ‌ بساسیری‌ رها ساخت‌ و قائم‌ را دوباره‌ به‌ خلافت‌ نشاند. این‌ حوادث‌ برای‌ بغداد جز ویرانگری‌ و غارت‌ نتیجه‌ای‌ نداشت‌؛ به‌ ویژه‌ محله كرخ‌ كه‌ به‌ پشتیبانی‌ از بساسیری‌ برخاسته‌ بود، دوباره‌ دستخوش‌ قتل‌ عام‌ و چپاول‌ شد (نکـ: ابن‌كثیر، 12 / 83؛ دفتری‌،205؛ نیز نکـ: هـ د، بساسیری‌). 
جانشین‌ طغرل‌، سلطان‌ الب‌ ارسلان‌ (د 465ق‌ / 1072م‌) به‌ علت‌ درگیری‌ و اشتغال‌ به‌ فتوحات‌ نظامی‌ گرچه‌ خود هرگز به‌ بغداد نرفت‌، اما با تعیین‌ فرماندهان‌ نظامی‌ و شحنگان‌ اوضاع‌ بغداد را تحت كنترل‌ خود داشت‌. او نخستین‌ فرمانروای‌ سلجوقی‌ است‌ كه‌ در منابر بغداد سلطان‌ خوانده‌ شد (ابن‌ عدیم‌، 4 / 1971). در همین‌ دوران‌ نظام‌الملك‌، وزیر الب‌ ارسلان‌ مدرسه نظامیه‌ را در بغداد تأسیس كرد (459ق‌ / 1067م‌) و استادان‌ برجسته‌ای‌ همچون‌ ابوحامد غزالی‌ و ابواسحاق‌ شیرازی‌ (هـ م‌) را بدانجا فرا خواند. مدرسه نظامیه‌ به‌ زودی‌ به‌ عنوان‌ بزرگ‌ ترین‌ مركز علمی‌ شهرت‌ بسیار یافت‌ و نقشی‌ مهم‌ در تحولات‌ فكری‌ و مذهبی‌ ایفا كرد (كوئن‌، 137، 140-141). 
پس‌ از مرگ‌ ملكشاه‌ (485ق‌ / 1092م‌) میان‌ جانشیان‌ او، و به‌ طور كلی‌ میان‌ سلاجقۀ عراق‌ و خراسان‌ اختلاف‌ و كشمكش‌ افتاد و این‌ اختلافات‌ منشأ مشكلات‌ و گرفتاریهای‌ جدیدی‌ برای‌ بغداد شد. گروههای‌ آشوب‌ طلب‌ به‌ ریاست كسانی‌ چون‌ صدقه بن‌ مزید و فرزندش‌ دبیس‌، بغداد و نواحی آن را مورد تاخت‌وتاز قرار دادند. شحنگان‌ كه‌ با مشكلات‌ نظامی‌ روبه‌رو بودند، فشارهای‌ مالیاتی‌ را بر دستگاه‌ خلافت‌ بیشتر و شدیدتر كردند و عیاران‌ با استفاده‌ از آشفتگی‌ و از هم‌ گسیختگی‌ اوضاع‌، به‌ غارت‌ و چپاول‌ دست زدند (نکـ: ابن‌اثیر، 10 / 210، 244، 293- 295، 301، 306، 354، 378؛ كوئن‌، 142-143). از سوی‌ دیگر خلفای‌ عباسی‌ كه‌ از روزگار آل‌ بویه‌ اختیار و اقتدار خود را از دست‌ داده‌ بودند، با بالاگرفتن‌ دشمنی‌ و ستیزه‌ جویی‌ میان‌ سلاطین‌ سلجوقی‌، مجالی‌ یافتند تا اندكی‌ اقتدار و استقلال‌ از دست‌ رفته‌ را باز یابند؛ چنانکه‌ مسترشد عباسی‌ برای‌ خویش‌ سپاهی‌ مستقل‌ تدارك‌ دید و چون در 526ق‌ / 1132م‌ عمادالدین‌ زنگی‌ به‌ طرفداری‌ از سلطان‌ مسعود سلجوقی‌ كه‌ داعیۀ جانشینی‌ سلطان‌ محمود را داشت‌، بر بغداد تاخت‌، لشكر خلیفه‌ به‌ دفاع‌ از بغداد برخاست‌ و سپاه‌ سلجوقی‌ را بشكست‌؛ و چون‌ بار دیگر عمادالدین‌ در همین‌ سال‌ به‌ فرمان‌سلطان‌ سنجر و به‌ یاری‌ دبیس‌ بن‌ صدقه‌ به‌ بغداد تاخت‌، خلیفه‌ خود در رأس‌ سپاهی به‌ مقابله‌ با او شتافت‌ و بغداد را محافظت‌ كرد (ابن‌اثیر، 10 / 674-676، 678-679). همچنین‌ وی‌ در 529ق جسورانه‌ نام‌ سلطان‌ مسعود را از خطبه‌ انداخت‌ و در برابر سپاهیانش‌ كه‌ قصد سیطره‌ بر بغداد را داشتند، ایستادگی كرد (نکـ: همو، 11 / 24- 25). با این‌همه‌، تلاش‌ مسترشد و نیز جانشین‌ او راشد برای‌ استقلال‌ سیاسی‌ بغداد نتیجه‌ای‌ در برنداشت‌ و سلطان‌ مسعود در 530ق‌ / 1136م‌ بغداد را محاصره‌، و تسخیر كرد و راشد را برانداخت و عموی‌ وی‌ متقی را به خلافت برداشت‌ (همو، 11 / 40-42؛ ابن‌ عماد، 4 / 94؛ قلقشندی‌، 2 / 32-33). 
از میان‌ واپسین خلفای‌ عباسی‌ متقی‌ توانست‌ تا اندازه‌ای‌ اقتدار از دست‌ رفتۀ خلافت‌ عباسی‌ را باز گرداند و به‌ استقلال‌ در بغداد فرمانروایی‌ كند. وی‌ دست‌ سلطان‌ محمد را از مداخله‌ در امور كوتاه‌ كرد و چون‌ وی‌ بغداد را به‌ محاصره‌ درآورد، به‌ مقابله‌ برخاست‌ و سپاهیان‌ سلجوقی‌ را در تصرف‌ شهر ناكام‌ گذاشت‌ (ابن‌كثیر، 12 / 234- 238؛ قلقشندی‌، 2 / 37-39). 
بغداد در پایان سدۀ 6 و آغاز سده 7ق‌ زمانی كه‌ خوارزمشاهیان‌ به‌ سبب‌ هجوم‌ مغولها از عراق‌ دست‌ كشیدند، مدت‌ كوتاهی‌ عظمت‌ خود را باز یافت‌. خلیفه‌ ناصر (خلافت‌: 575-622ق‌ / 1179- 1225م‌) در اصلاح‌ امور و احیای‌ اقتدار از دست‌ رفته خلافت‌ كوشید و از طریق تشكیلات اهل‌ فتوت‌ و بهره‌برداری‌ از احساسات‌ مذهبی‌، مردم‌ را به‌ پشتیبانی‌ از خود برانگیخت‌. وی‌ به‌ اهل‌ علم‌ توجه‌ خاص‌ نشان‌ داد و دارالكتب‌ بزرگ‌ نظامیه‌ را تأسیس‌ كرد (ابن‌اثیر، 12 / 440؛ ابن‌ تغری‌ بردی‌، 6 / 132، 261؛ كوئن‌، 150-151). اما در زمان‌ مستعصم‌، آخرین‌ خلیفه عباسی‌ بغداد باز گرفتار آشوب و هرج‌ و مرج‌ شد و هیچ‌ نیرویی‌ در عراق و بغداد كه بتواند در برابر تهاجم‌ فاتحان تازه‌ نفس‌ پایداری‌ كند، نماند. به‌ علاوه‌ اختلافات عمیق مذهبی نیز كار را سخت‌تر می‌كرد؛ سرانجام‌ در 656ق‌ / 1258م‌ هولاكوخان‌ مغول‌، بغداد را به‌ سهولت‌ تسخیر كرد و با كشتن‌ مستعصم‌، خلافت‌ عباسیان‌ را پس‌ از متجاوز از 5 سده‌ فرمانروایی‌ بر بغداد برانداخت‌ (ابن‌ عماد، 3 / 270-272؛ سیوطی‌، 465- 466؛ ابن‌ تغری‌ بردی‌، 7 / 48-51، 63 -64) و دور جدیدی‌ در تاریخ‌ این‌ شهر آغاز گردید. 


مآخذ

ابن‌ اثیر، الكامل‌؛ ابن‌ تغری‌ بردی‌، النجوم‌؛ ابن‌ جوزی‌، عبدالرحمان‌، المنتظم‌، به‌ كوشش‌ سهیل‌ زكار، بیروت‌، 1415ق‌/1995م‌؛ ابن‌ خلكان‌، وفیات‌؛ ابن‌ طقطقی‌، محمد، الفخری‌، بیروت‌، دارصادر؛ ابن‌ عدیم‌، عمر، بغیة الطلب‌، به‌ كوشش‌ سهیل‌ زكار، دمشق‌، 1409ق‌/1988م‌؛ ابن‌ عماد، عبدالحی‌، شذرات‌ الذهب‌، بیروت‌، 1399ق‌/1979م‌؛ ابن‌ قلانسی‌، حمزه‌، ذیل‌ تاریخ‌ دمشق‌، به‌ كوشش‌ آمدرز، بیروت‌، 1908م‌؛ ابن‌كثیر، البدایة؛ ابوعلی‌ مسكویه‌، تجارب‌ الامم‌، به‌ كوشش‌ ابوالقاسم‌ امامی‌، تهران‌، 1379ش‌؛ اقبال‌ آشتیانی‌، عباس‌، تاریخ‌ مفصل‌ ایران‌، به‌ كوشش‌ محمد دبیرسیاقی‌، تهران‌، 1346ش‌؛ بنداری‌ اصفهانی‌، فتح‌، زبدة النصرة، قاهره‌، 1974م‌؛ تنوخی‌، محسن‌، نشوار المحاضرة، به‌ كوشش‌ عبود شالجی‌، بیروت‌، 1391ق‌/1971م‌؛ خطیب‌ بغدادی‌، احمد، تاریخ‌ بغداد، بیروت‌، دارالكتب‌ العلمیه‌؛ دوری‌، عبدالعزیز، «تاریخ‌ بغداد»، بغداد، ترجمه اسماعیل‌ دولتشاهی‌ و ایرج‌ پروشانی‌، تهران‌، 1375ش‌؛ ذهبی‌، محمد، العبر، به‌ كوشش‌ صلاح‌ الدین‌ منجد، 1948م‌؛ سیوطی‌، تاریخ‌ الخلفاء، به‌ كوشش‌ محمد محیی‌ الدین‌ عبدالحمید، قاهره‌، 1371ق‌/1952م‌؛ صولی‌، محمد، الاوراق‌، اخبارالراضی‌، به‌ كوشش‌ ج‌. هیورث‌ دن‌، قاهره‌، مطبعـة الصاوی‌؛ قلقشندی‌، احمد، مآثر الانافة، به‌ كوشش‌ عبدالستار احمد فراج‌، كویت‌، 1985م‌؛ كوئن‌، كلود، «بغداد در روزگار آخرین‌ خلفای‌ عباسی‌»، بغداد، ترجمه اسماعیل‌ دولتشاهی‌ و ایرج‌ پروشانی‌، تهران‌، 1375ش‌؛ گردیزی‌، عبدالحی‌، زین‌ الاخبار، به‌ كوشش‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، تهران‌، 1363ش‌؛ متز، آدام‌، الحضارة الاسلامیة فی‌ القرن‌ الرابع‌ الهجری‌، ترجمه محمد عبدالهادی‌ ابوریده‌، قاهره‌، 1377ق‌/1957م‌؛ مجمل‌ التواریخ‌ و القصص‌، به‌ كوشش‌ محمد تقی‌ بهار، تهران‌، 1318ش‌؛ مسعودی‌، علی‌، مروج‌ الذهب‌، به‌ كوشش‌ باربیه‌ دومنار، پاریس‌، 1874م‌؛ مؤید فی‌الدین‌، هبة الله‌، سیرة، به‌ كوشش‌ محمد كامل‌ حسین‌، قاهره‌، 1949م‌؛ مینورسكی‌، ولادیمیر، «فرمانروایی‌ و قلمرو دیلمیان‌»، ترجمۀ جهانگیر قائم‌ مقامی‌، بررسیهای‌ تاریخی‌، 1345ش‌، س‌ 1، شمـ 4؛ نویری‌، احمد، نهایة الارب‌، به‌ كوشش‌ احمد كمال‌ زكی‌، قاهره‌، 1980م‌؛ همدانی‌، محمد، «تكملة تاریخ‌ الطبری‌»، همراه‌ ج‌ 11 تاریخ‌ طبری‌؛ هندوشاه‌ بن‌ سنجر، تجارب‌ السلف‌، به‌ كوشش‌ عباس‌ اقبال‌ آشتیانی‌، تهران‌، 1357ش‌؛ نیز:

Busse, H., «Iran under the Buyids» , The Cambridge History of Iran, vol. IV, ed. R. N. Frye, Cambridge, 1975; Daftary, F., The Ismailis: their History and Doctrines, Cambridge 1990; Le Strange, G., Baghdad During the Abbasid Caliphate, Westport , 1983
عنایت‌الله‌ فاتحی‌نژاد

 

صفحه 1 از15

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: