صفحه اصلی / مقالات / بغداد /

فهرست مطالب

سرانجام‌، گرچه‌ سپاهیان‌ هوادار مأمون‌ وارد بغداد شدند و امین‌ به قتل‌ رسید (برای‌ تفصیل‌، نکـ: هـ د، امین‌)، ولی‌ اقدام‌ مأمون‌ در خلع‌ برادر خود از خلافت‌ و غیبت‌ شخص‌ او از مركز، عراق‌ و به‌ویژه‌ بغداد را طی‌ مدتی‌ حدود 4سال‌ دستخوش‌ حوادث‌ گوناگون قرار داد. می‌توان‌ گفت‌ كه‌ ورود سپاه‌ فاتح‌، توازن‌ جمعیتی‌ بغداد را پس‌ از سالها آرامش‌ و سكون‌ و رونق‌ اقتصادی‌ بر هم‌ زد و اندك‌ اندك‌ زمینه مداخله عناصر نظامی‌ را در امور سیاسی‌ فراهم‌ آورد. مأمون‌ بلافاصله‌ پس‌ از تسخیر بغداد، حسن‌ برادر فضل‌ بن‌ سهل‌ را نایب‌ خود بر آن‌ شهر گردانید (همو، 8 / 527)، اما اقدامات‌ اولیه حسن‌، به‌ ویژه‌ قطع‌ و تعویق‌ مستمری‌ سپاهیان‌،موجب‌ خشم‌ایشان‌ گردید،چندان‌ كه‌ اینان‌ سرانجام‌ با استفاده‌ از غیبت‌ حسن‌ از بغداد، عمال‌ او را طرد كردند و اسحاق‌ بن‌ موسی‌ بن‌ مهدی‌ را به‌ امارت‌ برداشتند (همو، 8 / 543). 
شورش‌ و غارت‌ اموال‌ عمومی‌ در بغداد كه‌ مردم‌ شهر آن‌ را ناشی از سوء تدبیر حسن‌ بن‌ سهل‌ می‌دانستند، اندك‌ اندك‌ بالا گرفت‌، تا بدانجا كه‌ برخی‌ از بزرگان‌ بغداد تصمیم‌ گرفتند مأمون‌ را از خلافت‌ خلع‌، و با منصور بن‌ مهدی‌ بیعت‌ كنند. البته‌ چنین‌ به‌ نظر می‌رسد كه‌ توجه‌ معترضان‌ تنها به‌ حسن‌ معطوف‌ بود كه‌ او را «مجوسی‌زاده‌» می‌خواندند و خواهان‌ بازگشت‌ او به‌ خراسان‌ بودند (همو، 8 / 548 -549). 
خلأ قدرت‌ در بغداد، از مدتی‌ پیش‌ موجب‌ شده‌ بود تا گروهی‌ از اشرار دست‌ تطاول‌ به‌ سمت‌ اموال‌ و نوامیس‌ مردم‌ دراز كنند. همین‌ موضوع‌ زمینه‌ را برای‌ ظهور برخی‌ عناصر گمنام‌ مانند سهل‌ بن‌ سلامه انصاری‌ و خالد درویش‌ برای‌ گردآوردن‌ مردم‌ تحت‌ عنوان «امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر» فراهم‌ آورد؛ چندان‌ كه‌ گروه‌ كثیری‌ از مردم‌ بغداد در رمضان‌ 201 / آوریل‌ 817 با این‌ دو و یارانشان‌ بیعت‌ كردند (همو، 8 / 551 -552). همچنین‌ تصمیم‌ مأمون‌ در سپردن‌ ولایت‌عهدی‌ به‌ حضرت‌ رضا(ع‌)آتش‌ خشم بزرگان بغداد را بیش‌ ازپیش‌برافروخت‌ و سرانجام‌ با ابراهیم‌ بن‌ مهدی (هـ م‌) به‌ خلافت‌ بیعت‌ كردند (یعقوبی‌، همان‌، 2 / 547؛ طبری‌، 8 / 555، 557). 
با آنکه‌ ابراهیم‌ بن‌ مهدی‌ موفق‌ شد اختیار كوفه‌ و بیشتر نقاط عراق‌ را در دست‌ بگیرد (همانجا)، ولی‌ وجود سهل‌ بن‌ سلامه‌ و یاران‌ او، مانعی‌ جدی‌ بر سر راه‌ وی‌ به‌ شمار می‌رفت‌. به‌ همین‌ سبب‌ سهل‌ بن‌ سلامه‌ دستگیر شد و حتی‌ چنان‌ وانمودند كه‌ وی‌ كشته‌ شده‌ است‌ (همو، 8 / 562 -564). با این‌همه‌، چون‌ مأمون‌ سرانجام‌ آهنگ‌ بغداد كرد، روشن‌ شد كه‌ هنوز طرفداران‌ پرنفوذی‌ در مركز خلافت‌ دارد (همو، 8 / 546 - 566). به‌ همین‌ سبب‌، در اواخر سال‌ 203ق‌، مردم‌ بغداد ابراهیم‌ بن‌ مهدی‌ را خلع‌، و با مأمون‌ بیعت‌ كردند (همو، 8 / 570 -571). 
به‌هرحال‌، چون‌ در 204ق‌ مأمون‌ وارد بغداد شد (ابن‌ابی‌‌طاهر، 9؛ یعقوبی‌، همان‌، 2 / 551؛ طبری‌،8 / 575)، سهل‌بن‌سلامه‌ را كه‌ به‌احتمال‌ بسیار در تضعیف‌موقعیت‌ اجتماعی‌ ابراهیم‌ بن‌ مهدی‌ نقش‌ قاطع‌داشت‌، مورد تفقد قرار داد و بر كارهاسیطره‌یافت‌(همو، 8 / 573 بب‍ ؛ ابن‌ابی‌طاهر، 10 ببـ). مأمون‌ عباسی در طول‌ مدت‌ خلافت‌ خود كوشید سپاهیان‌ را به‌ امور نظامی‌ سرگرم‌ كند (مثلاً نکـ: طبری‌، 8 / 581، 601، 619، 623)، اما اندكی‌ پس‌ از مرگ‌ او (218ق‌ / 833م‌)، سپاهیان‌ تصمیم‌ گرفتند به‌ جای‌ المعتصم‌ كه‌ رجال‌ اطراف‌ او به‌ طور كلی‌ از تركان‌ ماوراء النهری‌ بودند (مسعودی‌، 4 / 350-351)، با عباس‌ بن‌ مأمون‌ به‌ خلافت‌ بیعت‌ كنند (طبری‌، 8 / 667). احتمالاً المعتصم‌ در ایام‌ خلافت‌ نیز كوشید با افزایش‌ شمار سپاهیان‌ ترك‌، اقتدار دیگر نظامیان‌ را كاهش دهد؛ گرچه افزایش‌ شمار تركان‌ در بغداد، برای‌ مردم‌ این‌ شهر مزاحمتهای‌ فراوان‌ ایجاد می‌كرد (نکـ: یعقوبی‌، «البلدان‌»، 255- 256؛ طبری‌، 9 / 18؛ ابن‌ فقیه‌، 328؛ نیز نکـ: فوزی‌، 219-221). با این‌همه‌، خلیفه‌ خود را از سوی‌ سپاهیان‌ ایمن‌ نمی‌دانست‌ (طبری‌، 9 / 17، كه‌ در آنجا «خرمیه‌» باید به‌ صورت «حربیه‌» خوانده‌ شود، نکـ: همانجا، حاشیۀ شمـ 1) و بنابراین‌ در 221ق‌ تصمیم‌ گرفت‌ مركز خلافت‌ را از بغداد به‌ شهر سامرا - كه‌ از مدتی‌ پیش‌ بدین‌ منظور ساخته‌ می‌شد (نکـ: عبدالباقی‌، 1 / 45 ببـ) - انتقال‌ دهد (برای‌ تفصیل‌، نکـ: همو، 1 / 26 ببـ). این‌ كار آثار و تبعات‌ بسیار مهمی‌ برای‌ دستگاه‌ خلافت‌ طی‌ مدت‌ دست‌ كم‌ نیم‌ سده‌ به‌ بار آورد و می‌توان‌ گفت‌ كه در تضعیف‌ اركان‌ خلافت‌ تأثیر بسیار داشت‌؛ زیرا غالب‌ رجال‌ و دولتمردان‌ خلافت‌ نیز به‌ سامرا نقل مكان كردند و طی‌ سالها تا دوره المعتمد (نکـ: دنبالۀ مقاله‌) بغداد اهمیت‌ خود را باز نیافت‌ (نکـ: سامرایی‌، 9؛ علی‌، معالم‌، 90). 
با این‌همه‌، پاره‌ای‌ حوادث‌ همچنان‌ اذهان‌ را متوجه‌ این‌ شهر می‌كرد، مثلاً در دورۀ الواثق‌ (حكـ 227-232ق‌ / 842 -847م‌)، احمد بن‌ نصر خزاعی‌ كه‌ بیشتر شخصیتی‌ مذهبی‌ شناخته‌ می‌شد و البته‌ پدران‌ او در خلافت‌ عباسی‌ نقشهایی‌ داشتند و خود او در قیام‌ سهل بن‌ سلامه انصاری‌ به‌ طور فعال‌ شركت‌ جسته‌ بود، در این‌ دوره‌، بی‌پرده‌ از ناسزاگویی‌ به‌ خلیفه‌ باز نمی‌ایستاد. وی‌ كوشید در 231ق‌ كسانی‌ از هم‌ مسلكان‌ خود را در بغداد گردآورد، تا برضد دستگاه‌ خلافت‌ بپاخیزند. دلیل‌ عمده ناخشنودی‌ او و برخی‌ دیگر از اصحاب‌ حدیث در بغداد كه‌ در تحریك‌ احمد بن‌ نصر نقش‌ داشتند، خشم‌ روز افزون آنان‌ از سیاست‌ رسمی‌ واثق‌ و دو خلیفه پیشین‌ در حمایت از عقیدۀ خلق‌ قرآن‌ بود (طبری‌، 9 / 135 ببـ)، ولی‌ به‌ هر حال‌ تحرك‌ وی‌ با همۀ كوششی‌ كه‌ در جذب‌ طرفدار به‌ كار رفت‌، گستردگی‌ چندانی‌ نیافت‌ و در همان‌ آغاز با تعقیب‌ طرفداران‌ جنبش‌ و قتل‌ احمد بن‌ نصر در محضر خلیفه‌، سركوب‌ گردید (برای‌ تفصیل‌، نکـ: هـ د، احمد بن‌ نصر خزاعی‌). 
پس‌ از قتل‌ المتوكل‌ (247ق‌ / 861م‌)، سپاهیان‌ ساكن‌ بغداد از نفوذ روز افزون‌ تركان‌ در دستگاه‌ خلافت‌ تا بدانجا كه‌ در عزل‌ و نصب‌ خلیفه‌ خودسرانه‌ تصمیم‌ می‌گرفتند، و نیز تعویق‌ مستمری‌ و حقوق‌، سخت‌ خشمگین‌ بودند، در 249ق‌ در بغداد شورشی‌ پدید آوردند كه‌ موجب‌ بروز نابسامانیهایی‌ دراین‌ شهر شد (طبری‌، 9 / 261-263 ؛ابن‌جوزی‌، 7 / 31). در نزاع‌ میان‌ سران‌ نظامی‌ ترك‌ مستقر در سامرا، در 251ق‌ / 865م‌ المستعین‌ به‌رغم‌ میل‌ ایشان‌ به‌ بغداد رفت‌ (یعقوبی‌، همان‌، 268؛ مسعودی‌، 5 / 74). به‌ همین‌ سبب‌، دو دستگی‌ میان‌ سپاهیان‌ بغدادی‌ و سامرایی‌ به‌ اوج‌ خود رسید. سپاهیان‌ سامرا، یعنی‌ تركان‌ با المعتز به‌ خلافت‌ بیعت‌ كردند و بزرگان‌ سپاه‌ در بغداد با المستعین‌ (طبری‌، 9 / 282 ببـ؛ ابن‌جوزی‌، 7 / 45). چون‌ خبر بیعت‌ تركان‌ با المعتز به‌ المستعین‌ رسید، محمد بن عبدالله‌ بن‌ طاهر به‌ دستور او گرد شهر حصاری‌ بنا كرد و به‌ حفر خندق‌ پرداخت‌، تا به‌ مقاومت‌ در برابر هجوم‌ احتمالی‌ هواداران‌ ترك‌ المعتز بپردازد (طبری‌، 9 / 287- 288). از آن‌ سوی‌، المعتز برادرش‌ ابواحمد بن‌ المتوكل‌ را به‌ جنگ‌ المستعین‌ برانگیخت‌ (همو، 9 / 290) و در جنگهایی‌ كه‌ میان‌ ایشان‌ اتفاق‌ افتاد (همو، 9 / 293 ببـ؛ مسعودی‌، همانجا)، آثار ویرانی‌ و قتل‌ و غارت‌ همه‌جا را فرا گرفت‌ (سامرایی‌، 23)؛ حتی‌ با وجود حصار و خندق‌ دست‌ كم‌ یك‌ بار تركان‌ موفق‌ شدند به‌ درون‌ بغداد نفوذ كنند (طبری‌، 9 / 304؛ ابن‌جوزی‌، 7 / 49)، ولی‌ سرانجام‌ با رضای المستعین‌ به‌ خلع‌ خود و خلافت‌ المعتز در 252ق‌ / 866م‌، آتش‌ جنگ‌ و نزاع‌ فروكش‌ كرد (طبری‌، 9 / 342 ببـ، 348 ببـ؛ مسعودی‌، 5 / 75؛ ابن‌ جوزی‌، 7 / 50 -51). 
در 255ق‌ / 869م‌ نیز وقتی‌ كه‌ المعتز بار دیگر تحت‌ فشار سپاهیان‌ ترك‌ ناچار شدتخت‌ خلافت‌ را رها كند (طبری‌، 9 / 389-390؛ مسعودی‌، 5 / 88 -89)، باز اهالی‌ بغداد موضوع‌ را با ناخشنودی‌ و حتی‌ اعتراض‌ تلقی‌ كردند (طبری‌، 9 / 392). این‌ نکته‌ با وجود مقاومت‌ اولیه بغدادیان‌ در برابر المعتز و پشتیبانی‌ از المستعین‌، نشان‌ می‌دهد كه‌ آنان‌ از نفوذ تركان‌ در دستگاه‌ خلافت‌ و تغییر سریع‌ خلیفه‌، تا چه‌ اندازه‌ ناخشنود بوده‌اند (نکـ: ابن‌جوزی‌، 7 / 78؛ ابن‌اثیر، 7 / 198-199؛ درباره نفوذ تركان‌ در این‌ دوره‌، نکـ: فوزی‌، 219 ببـ؛ كبیسی‌، 257 ببـ). 
در این‌ دوره‌، افزون‌ بر نزاعهای‌ داخلی‌، شورش‌ زنگیان‌ در نواحی‌ جنوب‌ عراق‌ به‌ سركردگی‌ صاحب‌ الزنج‌ طی‌ مدتی‌ حدود 15سال‌ (ابوعلی‌مسكویه‌، 4 / 480)، و پیروزیهای‌ پی‌درپی یعقوب بن لیث صفاری‌ در ایران‌ (نکـ: ابن‌ اثیر، 7 / 184- 185، 191، 192)، بیش‌ از هر بحران‌ دیگری‌ پایه‌های‌ خلافت‌ عباسی‌ را متزلزل‌ كرده‌ بود (فوزی‌، 230). اما اقدامات‌ این‌ دو، شاید بیش‌ از هر عامل‌ دیگری‌، توجه‌ عباسیان‌ را به‌ اهمیت‌ بغداد برای‌ خلافت‌ جلب‌ كرد، زیرا یعقوب‌ پس‌ از فتح‌ فارس‌، رو به‌ سوی‌ بغداد داشت‌ (ابن‌اثیر، 7 / 290) و به‌همین‌ سبب‌، المعتمد خلیفه عباسی‌ در جمادی‌الآخر 262 / مارس‌ 876 خود برای‌ مقابله‌ با یعقوب‌ به‌ بغداد آمد (طبری‌، 9 / 517؛ خطیب‌، 4 / 61). از آن‌ سوی‌، صاحب‌الزنج‌ نیز یعقوب‌ را به‌ یاری‌ خود در تسخیر بغداد می‌فریفت‌ (ابن‌ اثیر، 7 / 291-292؛ برای‌ تحلیل‌ اوضاع‌ این‌ دوره‌، نکـ: زرین‌ كوب‌، 534 - 535). گر چه‌ هیچ‌یك‌ از این‌ دو سرانجام‌ به‌ پایمردی‌ الموفق‌ برادر خلیفه‌ كه‌ درواقع‌ شریك‌ خلافت‌ بود، كاری‌ از پیش‌ نبردند، اما به‌ غفلت‌ المعتمد و عباسیان‌ از اهمیت‌ بغداد پایان‌ دادند و درنتیجه‌، المعتمد در حدود سال‌ 280ق‌ / 893م‌ به‌ بغداد نقل‌ مكان‌ كرد و این‌ شهر بار دیگر پایتخت‌ عباسیان‌ شد (یعقوبی‌، «البلدان‌»، 268؛ ابن‌كثیر، 11 / 69؛ ابن‌ اثیر، 7 / 455؛ علی‌، معالم‌، 9). 
پس‌ از دوره نسبتاً آرام‌ المعتضد (حكـ 279-289ق‌ / 892 -902م‌) كه‌ كوشید جان‌ تازه‌ای‌ به‌ كالبد خلافت‌ بدمد (نکـ: سامرایی‌، 41-44)، در نزاعهایی‌ كه‌ منجر به‌ خلافت‌ یك‌ روزه ابن‌ معتز شد (برای‌ تفصیل‌، نکـ: هـ د، ابن‌ معتز)، بغداد دستخوش‌ قتل‌ و غارت‌ شد (ابوعلی‌ مسكویه‌، 5 / 57)؛ اما عصر خلافت‌ المقتدر (حكـ 295-320ق‌ / 908-932م‌) بدترین‌ دوره‌ برای‌ بغداد به‌ شمار می‌رود. در این‌ دورۀ‌ قتل‌ و غارت‌ و آتش‌ سوزیهای‌ محلات‌ مهم‌ بغداد - كه‌ احتمالاً برخی‌ از آنها عمدی‌ بود - به‌ اوج‌ خود رسید (برای‌ نمونه‌، نکـ: صابی‌، 307؛ ابوعلی‌ مسكویه‌، 5 / 124؛ ابن‌ جوزی‌، 7 / 449، 8 / 19، 23، 27، 103؛ ابن‌اثیر، 8 / 96، 105، 113، 129، 180؛ نیز نکـ: كبیسی‌، 341 ببـ). سبب‌ برخی‌ از نابسامانیها و شورشهای‌ عامه‌، گرانی‌ اجناس‌ (همدانی‌، 21، 23؛ ابن‌ اثیر، 8 / 116-117) یا نزاع‌ بر سر مسائل مذهبی میان‌ اصحاب فرق‌ و نحل‌ بوده‌ است‌ (همو، 8 / 115، 213). در دورۀ پرآشوبی‌ كه‌ المقتدر یك‌ چند از خلافت‌ خلع‌ شد و بار دیگر به‌ حكومت‌ بازگشت‌ (محرم‌ 317 / فوریۀ 929)، بغداد بیش‌ از گذشته‌ در معرض‌ ویرانی‌ و غارت‌ اموال‌ عمومی‌ واقع‌ شد (همو، 8 / 202). سرانجام‌، مونس‌ خادم‌ توانست‌ با استفاده‌ از جو ناخشنودی‌ عمومی‌ و گسیختگی‌ اركان‌ حكومت‌، كسانی‌ را گردآورد و به‌ سوی‌ بغداد حركت‌ كند (ابوعلی‌ مسكویه‌، 5 / 315ببـ؛ ابن‌جوزی‌، 8 / 119؛ ابن‌اثیر، 8 / 239-240). گرچه‌ المقتدر در واپسین دم‌ كوشید سپاهیان‌ ناراضی‌ را با پرداخت‌ مستمری‌ معوقه ایشان‌ خاموش‌ كند، ولی‌ سودی‌ نبخشید و مونس‌ تقریباً بدون‌ مقاومت در 320ق‌ / 932م‌ وارد بغداد شد و كاخ‌ خلیفه‌ در معرض غارت قرار گرفت‌ (نکـ: ابوعلی مسكویه‌، 5 / 317 ببـ؛ ابن‌اثیر، 8 / 241 ببـ). 

مآخذ

ابن‌ ابی‌ طاهر طیفور، احمد، كتاب‌ بغداد، به‌ كوشش‌ محمد زاهد كوثری‌، قاهره‌، 1368ق‌/1949م‌؛ ابن‌ اثیر، الكامل‌؛ ابن‌ جوزی‌، عبدالرحمان‌، المنتظم‌، به‌ كوشش‌ سهیل‌ زكار، بیروت‌، 1415ق‌/1995م‌؛ ابن‌ رسته‌، احمد، الاعلاق‌ النفیسة، به‌ كوشش‌ دخویه‌، لیدن‌، 1891م‌؛ ابن‌ عبدربه‌، احمد، العقد الفرید، به‌ كوشش‌ احمد امین‌ و دیگران‌، قاهره‌، 1962م‌؛ ابن‌ فقیه‌، احمد، البلدان‌، به‌ كوشش‌ یوسف‌ هادی‌، بیروت‌، 1416ق‌/ 1996م‌؛ ابن‌ كثیر، البدایة و النهایة، به‌ كوشش‌ احمد ابوملحم‌ و دیگران‌، بیروت‌، 1407ق‌/1987م‌؛ ابن‌ ندیم‌، الفهرست‌؛ ابوعلی‌ مسكویه‌، احمد، تجارب‌ الامم‌، به‌ كوشش‌ ابوالقاسم‌ امامی‌، تهران‌، 1376ش‌/1997م‌؛ اخبار الدولة العباسیة، به‌ كوشش‌ عبدالعزیز دوری‌ و عبدالجبار مطلبی‌،بیروت‌،1971م‌؛ بلاذری‌، احمد، انساب‌الاشراف‌، به‌ كوشش‌ سهیل‌ زكار و ریاض‌ زركلی‌، بیروت‌، 1417ق‌/ 1996م‌؛ همو، فتوح‌ البلدان‌، به‌ كوشش‌ دخویه‌، لیدن‌، 1865م‌؛ جومرد، عبدالجبار، ابوجعفر المنصور، بیروت‌، 1963م‌؛ خطیب‌ بغدادی‌، احمد، تاریخ‌ بغداد، قاهره‌، 1949م‌؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ‌، به‌ كوشش‌ سهیل‌ زكار، دمشق‌، 1968م‌؛ زرین‌كوب‌، عبدالحسین‌، تاریخ‌ ایران‌ بعد از اسلام‌، تهران‌، 1362ش‌؛ سامرایی‌، حسام‌، المؤسسات‌ الاداریة فی‌ الدولة العباسیة، دمشق‌، 1391ق‌/1971م‌؛ صابی‌، هلال‌، الوزراء، به‌ كوشش‌ عبدالستار احمد فراج‌، قاهره‌، 1958م‌؛ طبری‌، تاریخ‌؛ عبدالباقی‌، احمد، سامرا، عاصمة الدولة العربیة فی‌ عهد العباسیین‌، بغداد، 1989م‌؛ علی‌، صالح‌ احمد، بغداد مدینة السلام‌، بغداد، 1985م‌؛ همو، معالم‌ بغداد الاداریة و العمرانیة، بغداد، 1988م‌؛ فوزی‌، فاروق‌ عمر، تاریخ‌ العراق‌ فی‌ عصور الخلافة العربیة - الاسلامیة، بغداد، 1988م‌؛ كبیسی‌، حمدان‌ عبدالمجید، عصر الخلیفة المقتدر بالله‌، نجف‌، 1394ق‌/1974م‌؛ گوتاس‌، د.، تفكر یونانی‌، فرهنگ‌ عربی‌، ترجمه محمد سعید حنایی‌ كاشانی‌، تهران‌، 1381ش‌؛ لیسنر، یعقوب‌، خطط بغداد فی‌ العهود العباسیة الاولی‌، ترجم صالح‌ احمد علی‌، بغداد، 1984م‌؛ مسعودی‌، علی‌، مروج‌ الذهب‌، به‌ كوشش‌ شارل‌ پلا، بیروت‌، 1974م‌؛ همدانی‌، محمد، تكملة تاریخ‌ الطبری‌، به‌ كوشش‌ آلبرت‌ یوسف‌ كنعان‌، بیروت‌، 1961م‌؛ یعقوبی‌، احمد، «البلدان‌»، همراه‌ الاعلاق‌ النفیسة (نکـ: همـ، ابن‌ رسته‌)؛ همو، تاریخ‌، به‌ كوشش‌ هوتسما، لیدن‌، 1969م‌.

علی‌ بهرامیان‌

عصرامیرالامرایان‌

تاریخ‌ سیاسی‌ونظامی‌ بغداد در چنین‌اوضاع‌ و احوال تاریكی‌، دستخوش‌ تحولی‌ دیگر شد؛ و آن‌ ظهور منصب‌امیرالامرایی‌، در 324ق‌ / 936م‌ بود كه‌ خود از حوادث‌ بسیار مهم‌ این‌ شهر به‌ عنوان‌ مركز خلافت‌ عباسی‌ به‌ شمار می‌رود. گرچه پیش‌ از این‌ تاریخ‌ نیز، برخی‌ از امرای‌ بغداد چون‌ هارون‌ بن‌ غریب‌ و مونس‌ خادم‌ را امیرالامرا خوانده‌ بودند (همدانی‌، 1 / 57؛ صابی‌، الوزراء، 53؛ حتی‌،496؛ مویر،568)، ولی‌ این‌ منصب‌ از آن‌ زمان‌ كه‌ محمد بن‌ رائق‌ بر آن‌ شغل‌ گمارده‌ شد، رسمیت‌ یافت‌. انگیزه‌های‌ مختلفی‌ خلیفه عباسی‌ را به‌ ایجاد این‌ مقام‌ - كه‌ در حقیقت‌ رشتۀ كارها را از دست‌ خود او به‌ در برد - واداشت‌. بنیاد این‌ عوامل‌ به‌ روزگار خلافت‌ الواثق‌ باز می‌گردد؛ چه‌، در این‌ عصر، امرای‌ ترك‌ چندان‌ قدرت‌ و نفوذ یافتند كه‌ خلیفه‌ یكی‌ از آنها را برای‌ اولین‌ بار نایب‌ السلطنۀ بغداد كرد و هم‌ اینان‌ چون‌ المتوكل‌ را به‌ خلافت‌ نشاندند، چیرگیشان‌ روز به‌ روز فزون‌تر شد (یعقوبی‌، 2 / 479-481؛ ابن‌اثیر، 7 / 33؛ دوری‌، عبدالعزیز، 1 / 52). آن‌گاه‌ نزاعهای‌ متوالی‌ و دراز مدت‌ میان‌ سلطه‌جویان‌ اطراف‌ قلمرو خلافت‌ به‌ روزگار الراضی‌، خاصه‌ جنگها و رقابتهای‌ تنگاتنگ‌ سیاسی‌ و نظامی‌ میان‌ بریدیان‌ و حمدانیان‌ و بویهیان‌ و امرای‌ ترك‌ بغداد، بصره‌ و واسط كه‌ خود دعویها داشتند، و اموال‌ هنگفتی‌ به‌ ناچار بر سر این‌ پیكارها خرج‌ می‌كردند؛ و از آن‌ پس‌ وجود وزیرانی‌ كه‌ غالباً مقهور غلام - امیران‌ خرد و كلان‌ بودند، بغداد و دستگاه‌ خلافت‌ را با بحرانهای‌ بی‌سابقه اقتصادی‌وسیاسی‌ - كه‌بسا به‌شورشهای‌ متوالی‌می‌انجامید - دست‌ به‌ گریبان‌ كرد (ابوعلی‌ مسكویه‌، 1 / 350؛ ابن‌ اثیر، 8 / 322-324؛ صولی‌، 41، 81، 84؛ ابن‌جوزی‌، 6 / 281- 288؛ العیون‌، 4(2) / 36-37؛ قلقشندی‌، 1 / 287) و او را واداشت‌ تا رشتۀ كارها را به‌ دست‌ رهبران‌ نظامی‌ بسپارد. پس ابن‌رائق‌ را كه‌ در عصر المقتدر مدتی‌ ریاست‌ شرطه‌ و حجابت‌ داشت‌ و از عوامل‌ مهم‌ بروز برخی‌ آشوبهای‌ بغداد، خاصه‌ جنگ‌ میان‌ مونس‌ و مقتدر بود كه‌ به‌ قتل‌ خلیفه‌ انجامید، و سپس هم‌ امیر اهواز، بصره‌ و واسط شد و به‌ استقلال‌ فرمان‌ می‌راند، منصب‌ امیرالامرایی‌ بغداد داد و اختیارات‌ وسیعی‌ برای‌ اداره امور لشكری‌ و كشوری‌ به‌ او اعطا كرد (قرطبی‌، 125، 137- 138، 142، 149-150؛ همدانی‌، 1 / 98؛ ابوعلی‌ مسكویه‌، 1 / 351؛ العیون‌، 4(2) / 37- 38؛ ابن‌طقطقی‌، 383). از آن‌ پس‌ نام‌ امیرالامرا را در خطبه‌ها آوردند و به‌ تعبیر ابوعلی مسكویه‌ دستگاه‌ اجرایی‌، یعنی دیوانها و وزارت‌ به‌ كلی‌ از كار افتاد و بیت‌المال تباه‌ شد (1 / 352). 
دوره تاریخی‌ كه‌ از این‌ پس‌ پدید آمد، نه‌ فقط بغداد و عراق‌ را یكسره‌ در كف‌ امیرالامرانهاد، بلكه‌ خلیفه‌ را نیز چنان‌ مقهور او گردانید (لویس‌، 51 ؛ امام‌ الدین‌، 68) كه‌ مدتی‌ بعد معزالدوله بویهی‌ - نایب‌ عمادالدولۀ امیرالامرا - را به‌ اندیشه تغییر خلافت‌ افكند. اینکه‌ امیرالامرا را سلطان‌، فرمانروای‌ بغداد و امیرالحضره‌ می‌خواندند، و لااقل‌ از دوره امیرالامرایی‌ توزون‌ ترك‌، نام‌ آنها را بر سكه‌ها نیز نقش‌ می‌كردند (مثلاً: نکـ : لین‌ پول‌،197- II / 190؛ دوری‌، تقی‌الدین‌، 17)، حاكی‌از همین‌سیطرۀ بی‌مانند است‌ (صابی‌، رسوم‌ ...، 94، 133؛زیدان‌، 1 / 136). ابن‌رائق‌ در حقیقت‌ با توطئه‌ای‌ حساب‌شده‌، امیرالامرایی‌ را به‌ زور از خلیفه‌ گرفت‌. الراضی‌ كه‌ با خزانه تهی‌ و وزیری‌ چون‌ ابن‌مقله‌ نمی‌توانست‌ بر بحرانهای‌ بغداد فائق‌ آید، سرانجام‌ و به‌ ناچار پیشنهاد ابن‌ رائق‌ را كه‌ وعده‌ می‌داد كلیه هزینه‌های‌ نظامی‌ و حكومتی‌ بغداد را تقبل‌ كند، بدان‌ شرط كه‌ رشته كارها همه‌ به‌ او سپرده‌ شود، پذیرفت‌ (صولی‌، 62، 76، 85، 86؛ ابوعلی‌ مسكویه‌، 1 / 350-352؛ همدانی‌، 1 / 98-99؛ متحده‌،.(83-84 اما ابن‌رائق‌ هم‌ جز آنکه‌ با رقبای‌ دیرین‌ به‌ جنگ‌ پردازد و امور بغداد را بیش‌ از پیش‌ نابسامان‌ كند، كاری‌ نکرد. 
جانشین‌ او بجكم‌ ترك‌، پیش‌تر فرمانده‌ سپاهیان‌ ابن‌ رائق‌ در واسط و بصره‌، و سپس‌ صاحب‌ شرطه بغداد بود (ابوعلی‌ مسكویه‌، 1 / 331، 365؛ ابن‌اثیر، 8 / 303، 322-323؛ همدانی‌، 1 / 99) و در همین‌ منصب‌ با ابن‌ رائق‌ به‌ هم‌ زد و به‌ اندیشۀ تصرف‌ بغداد افتاد. در این‌ میان‌، ابن‌مقلۀ وزیر كه‌ درگیر نزاعی‌ سخت‌ با ابن‌ رائق‌ شده‌ بود، بجكم‌ را از واسط به‌ بغداد خواند و وعده‌ داد كه‌ اگر وی‌ را بر ضد امیرالامرا یاری‌ رساند، خود او را امیرالامرا خواهد كرد. اما ابن‌رائق‌ پیش‌دستی‌ كرد و موجبات‌ قتل‌ ابن‌مقله‌ را فراهم‌ آورد (همو، 1 / 109-110؛ ابوعلی‌ مسكویه‌، 1 / 386-387؛ ابن‌ اثیر، 8 / 345- 346؛ العیون‌، 4(2) / 55-61) و اندكی‌ بعد در ذیقعدۀ 326 / سپتامبر 938 بجكم‌ به‌ سوی‌ بغداد آمد. ابن‌ رائق‌ كه‌ تاب‌ مقاومت‌ در خود نمی‌دید، بغداد را رها كرد و بجكم‌ وارد شهر شد و مورد استقبال‌ الراضی‌ قرار گرفت‌ و منصب‌ امیرالامرایی‌ بغداد به‌ او تفویض‌ شد (ابوعلی‌ مسكویه‌، 1 / 393- 396؛ العیون‌، 4(2) / 62 - 68؛ انطاكی‌، 22؛ صولی‌، 43). 
بجكم‌ دو سه‌ سالی‌ را به‌ جنگ‌ و نزاع‌ با بریدیان‌، حمدانیان‌ و ابن‌ رائق‌ سپری‌ كرد و چون‌ الراضی‌ بمرد، به‌ فرمان‌ بجكم‌ - كه‌ دارالخلافه‌ را غارت‌ كرده‌ بود - و ظاهراً با صلاحدید دبیران‌ و قاضیان‌ و اعیان‌ دولت‌، المتقی‌ را به‌ خلافت‌ برداشتند (ابوعلی‌ مسكویه‌، 2 / 2-3؛ صولی‌، 186- 188؛ ابن‌ اثیر، 8 / 368-369). چندی‌ بعد در رجب‌ 329 بجكم‌ به‌ دست‌ كردان‌ نهرجور كشته‌ شد (ابوعلی‌ مسكویه‌، 2 / 9-11؛ ابن‌ اثیر، 8 / 371-372)، در حالی‌ كه‌ مردم‌ بغداد به‌ سبب‌ آشوبها و نزاعها، دچار سختیها شده‌ بودند و از گرسنگی‌ و بیماری‌ جان‌ می‌سپردند. در این‌ میان‌ بریدیان‌ یك‌ بار دیگر بغداد را تصرف‌ كردند، ولی‌ دوام‌ نیاوردند. چه‌، دیلمیان‌ به‌ رهبری‌ كورنکیج‌ دیلمی‌ آنها را از بغداد بیرون‌ راند و خود از سوی‌ المتقی‌ منصب‌ امیرالامرایی‌ یافت‌. با این‌ همه‌، اندكی‌ بعد ابن‌رائق‌ به‌ دعوت‌ خلیفه‌ بیامد و به‌ كمك‌ مردم‌ كه‌ از ستم‌ دیلمیان‌ به ستوه‌ آمده‌ بودند، بغداد را گرفت‌ و بار دیگر امیرالامرا شد (ابوعلی‌ مسكویه‌، 2 / 16-22؛ صولی‌، 205- 208). 
دورۀ دوم‌ امیرالامرایی‌ ابن‌ رائق‌ در بغداد كوتاه‌ بود و همه‌ یكسره‌ صرف‌ جنگ‌ با ابوعبدالله‌ بریدی‌ شد. سرانجام‌، وی‌ از بریدیان‌ شكست‌ خورد و همراه‌ المتقی‌ به‌ موصل‌ نزد حمدانیان‌ گریخت‌ و بریدی‌ در بغداد «از مراسم‌ قتل‌ و غارت‌دقیقه‌ای‌ مهمل نگذاشت‌» (خواندمیر، 2 / 300). 
ابن‌ رائق‌ در موصل‌ با حیله‌ به‌ دست‌ غلامان‌ حمدانی‌ كشته‌ شد (330ق‌ / 942م‌) و ناصرالدوله‌ كه‌ توسط برادرش‌ سیف‌ الدوله‌ بر بغداد چیره‌ شده‌ بود، امیرالامراگردید(ابن‌ اثیر،8 / 382-383؛ ابوعلی‌مسكویه‌، 2 / 22- 28؛ صولی‌، 219- 226؛ العیون‌، 4(2) / 107-120). حمدانیان‌ نیز بر اثر شورش‌ تركان‌، بغداد را رها كردند و توزون ترك‌ از واسط بیامد و در 331ق‌ بغداد را گرفت‌ و امیرالامرا شد. اما چندی‌ بعد المتقی‌ كه‌ از او بیمناك‌ شده‌ بود، به‌ رقه‌ گریخت‌. توزون‌ حیله‌ كرد و خود را فرمانبردار خواند و خلیفه‌ را واداشت‌ به‌ سوی‌ بغداد آید. المتقی‌ نیز روی‌ به‌ بغداد نهاد، ولی‌ نزدیك شهر او را به‌ دستور امیرالامرا گرفتند و كور كردند (333ق‌) و المستكفی‌ را به‌ خلافت‌ نشاندند (همدانی‌، 1 / 133-143؛ خطیب‌، 6 / 51؛ ابن‌ اثیر، 8 / 416-419). توزون‌ خود اندكی‌ بعد در محرم‌ 334، بمرد و ابن‌ شیرزاد با تمایل‌ سران‌ سپاه‌ امیرالامرا شد، ولی‌ 3 ماه‌ بعد معزالدوله‌ بغداد را گرفت‌ (همو، 8 / 448-449) و دورۀ جدیدی‌ در تاریخ‌ این‌ شهر و خلافت‌ عباسی‌ آغاز گردید. 


مآخذ

ابن‌ اثیر، الكامل‌؛ ابن‌ جوزی‌، عبدالرحمان‌، المنتظم‌، حیدر آباد دكن‌، 1357ق‌؛ ابن‌طقطقی‌، محمد، الفخری‌، به‌ كوشش‌ درنبورگ‌، پاریس‌، 1894م‌؛ ابوعلی‌ مسكویه‌، احمد، تجارب‌ الامم‌، به‌ كوشش‌ آمدرز، قاهره‌، 1332-1333ق‌؛ انطاكی‌، یحیی‌، تاریخ‌، به‌ كوشش‌ عمر عبدالسلام‌ تدمری‌، طرابلس‌، 1990م‌؛ خطیب‌ بغدادی‌، احمد، تاریخ‌ بغداد، قاهره‌، 1349ق‌؛ خواندمیر، غیاث‌ الدین‌، حبیب‌ السیر، به‌ كوشش‌ محمد دبیرسیاقی‌، تهران‌، 1333ش‌؛ دوری‌، تقی‌ الدین‌ عارف‌، عصر امرة الامراء فی‌ العراق‌، بغداد، 1395ق‌/1975م‌؛ دوری‌، عبدالعزیز، النظم‌ الاسلامیة، بغداد، 1950م‌؛ زیدان‌، جرجی‌، تاریخ‌ التمدن‌ الاسلامی‌، قاهره‌، 1922م‌؛ صابی‌، هلال‌، رسوم‌ دارالخلافة، به‌ كوشش‌ میخاییل‌ عواد، بغداد، 1383ق‌/1964م‌؛ همو، الوزراء، به‌ كوشش‌ عبدالستار احمد فراج‌، قاهره‌، 1958م‌؛ صولی‌، محمد، الاوراق‌، قسم‌ اخبار الراضی‌ بالله‌ و المتقی‌ لله‌، به‌ كوشش‌ هیورث‌ دن‌، قاهره‌، 1953م‌؛ العیون‌ و الحدائق‌، به‌ كوشش‌ نبیله‌ عبدالمنعم‌ داوود، بغداد، 1972-1973م‌؛ قرطبی‌، عریب‌، صلة تاریخ‌ الطبری‌، همراه‌ ج‌ 11 تاریخ‌ طبری‌؛ قلقشندی‌، احمد، مآثر الانافة فی‌ معالم‌ الخلافة، به‌ كوشش‌ عبدالستار احمد فراج‌، كویت‌، 1981م‌؛ همدانی‌، محمد، تكملة تاریخ‌ الطبری‌، به‌ كوشش‌ آلبرت‌ یوسف‌ كنعان‌، بیروت‌، 1961م‌؛ یعقوبی‌، محمد، تاریخ‌، بیروت‌، دارصادر؛ نیز:

Hitti, Ph. K., History of the Arabs, London, 1956; Imamuddin, S. M., ªArab Muslim Administration, New Delhi, 1984; Lane Poole, S., The Coins of the Mohammadan Dynasties in the British Museum, ed. R. S. Poole, London, 1876; Lewis, B., The Political Language of Islam, Chicago, 1988;  Mottahedeh, R., «The ªAbbāsid Caliphate in Iran», The Cambridge History of Iran, vol. IV, ed. R. N. Frye, London, 1975; Muir, W., The Caliphate, its Rise, Decline, and Fall, New York, 1975. 
صادق‌ سجادی

 

صفحه 1 از15

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: