صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / زبان شناسی / آشتیانی /

فهرست مطالب

آشتیانی


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 16 دی 1398 تاریخچه مقاله

آشْتیانی، لهجه، در طبقه‎بندی لهجه‎های ایرانی، آشتیانی از زمرۀ لهجه‎های مرکزی ایران به شمار می‎آید و با لهجه‎های وَفْسی و آمُره‎ای (ه‍ م‌م) قرابت دارد. در 1335ش این لهجه در 7 محله از بخش غربی آشتیان متداول بود و تنها روستاییانی که بیش از 40 سال داشتند و در آن زمان تعداد آنان بیش از 500‘1 تن نبود، بدان سخن می‎گفتند. محتمل است که اکنون تنها شمار اندکی از پیرمردانِ اهل محل این لهجه را بدانند. فارسی به‌تدریج جای لهجۀ قدیم را گرفته است. تنها آثار مکتوب قدیمی به این لهجه، اشعار میرزامحمدعلی بلبل آشتیانی (سدۀ 11ق / 17م) است که در اصفهان پایتخت صفویان، مستوفی بود. از اشعار او چند نسخۀ خطی در دست اشخاص است که کهن‌ترین آنها بیاضی است که بیش از 100 سال پیش نوشته شده است. در یکی از اشعار بلبل، سال 1060ق / 1650م یاد شده است. همچنین از استاد محمدحسین کفش‎دوز آشتیانی، رفیق و هم‌قلمِ بلبل نیز یک شعر برجای مانده است، آثار متأخرتر، چند نامه به لهجۀ آشتیانی از دوران قاجاریان است (کیا، مقدمه). 
از مختصاتِ آواشناسی این لهجه به کاررفتن «ژ» در وسط و آخر کلمات، غالباً به جای «ج» فارسی است، مانند واژو (vāžev) = واجب؛ کاژ (kāž) = کاج. همچنین در این لهجه «ح» و «ع» (حروف حلقی عربی) هم در کلمات عربی‎الاصل و هم در کلمات فارسی دیده می‎شود، مثال: حُقَّه (hoqqa) = حقّه؛ حریس (harīs) = حریص؛ حویژ (havīž) = هویج؛ حار (hār) هار (سگ)؛ شُعْلَه (šola) = شعله؛ سَعْوون (Savūn) = صابون، عَسْب (’asb) = اسب. 
در لهجۀ آشتیانی 2 جنس وجود دارد: مذکر و مؤنث. اسمهای مفرد مؤنث به مصوّت a (فتحه) بدون تکیه ختم می‎شوند و تکیه بر روی هجای ماقبل آن است؛ درحالی که در کلمات مذکر مختوم به a، تکیه بر روی آخرین هجاست؛ مثال úa = آب (مؤنث)؛ várfa = برف (مؤنث)؛ kiyá = خانه (مذکر). در ضمایر و افعال تفاوتی میان مذکر و مؤنث وجود ندارد. علامت جمع در این لهجه گَل (gal) و گَلان (galān) است، مانند ماگَل (māgal) = مادران؛ پور‎گَلان (pūrgalān) = پسران. علامت مؤنث (-a) در جمع می‎افتد، مانند دِتگَلان (detgalān) = دختران، جمعِ دِتَ (deta). 
از مشخصات این لهجه وجود 2 ضمیر شخصیِ منفصل برای اول شخص و دوم شخص مفرد است: اَزْ (az) = من، که در حالت فاعلی به کار می‎رود و دیگری مُن (mon) = من، در حالتهای دیگر. مثال: اَزْاِشُم دِه (az ešom deh) = من می‎روم به ده؛ بیسْد مَن بار گُرْدَ مُنْ دَبی(Bisd man bār gorda mon da bī) = بیست من بار بر گُردۀ من بود؛ تو (to) در حالت فاعلی و تَ (ta) تو، در حالتهای دیگر. ضمائر منفصل عبارتند از: اَزْ مُنْ (mon, az) = من؛ تو، تَ (ta, to) = تو؛ یان (yān) = او، آن؛ اِمَه (ema)؛ اِسْمَه (esma)؛ آنْگَلَه / یانْگَلَه (āngala و Yāngala) = آنان. ضمائر متصل عبارتند از: م، ـ ت، ـ س، ـ مُن (- mon)، ـ تان، ـ سان. 
در این لهجه همانند دیگر لهجه‎های مرکزی ایران، 2 گونه تصریف برای فعل ماضی وجود دارد. افعال لازم از مادۀ ماضی ساخته می‎شود که شناسنامه‎های فعلی ماضی را در آخر آن می‎افزایند. مثال: بِسییام (Besiyām) = رفتم؛ بِمینِ (bemine) = آمدند. افعالِ متعدیِ ماضی نیز از مادۀ ماضی ساخته می‎شوند، اما به دنبال آنها شناسه‎های فعلی نمی‎آید، بلکه ضمایر شخصی متصل در پیش می‎آیند که نشان‎دهندۀ شخص و عدد هستند. مثال: اِم دی (emdī) = دیدم؛ زَنَت هاگِتِ (zanat hā gete) = زن گرفته‎ای؛ بِسْ کُوات (be-skovāt) =  او زد؛ یانِسان وَ دار کُوات (Yānesān va dār kovāt) = او را به دار زدند. فعل مضارع (هم لازم و هم متعدی) از اتصال شناسه‎های فعلی مضارع به دنبال مادۀ مضارع ساخته می‎شود. مثال: بِوینُم (bevtnom) = ببینم؛ داری (dārī) = داری؛ اِدْخَنْدُ (ed-xando) = می‎خندد؛ اِد آزُ (be-āzo) = می‎گوید؛ بِسّیم (bessīm) = برویم. از پیشوند فعلی نقش‎دار اِد ـ (ed-، یا پیش از بعضی صداها et- یا e-) برای ساختن افعال ماضی و مضارع استمراری، از بَ ـ / بِ ـ (ba- و be) و برای ساختن افعال امر، مضارع التزامی و ماضی مطلق استفاده می‎شود. مثال: اِدْبَرُ (ed-baro) = می‎بَرَد؛ اِتّازُ (ettazo) = می‎تازد. پیشوندهای فعلی دیگر عبارتند از: دَر ـ (dar-)،‎ ها ـ (hā-)، واـ (vā-) و وَر ـ (var-) شناسه‎های افعال عبارتند از: ـُ م (-om)، ـ ی (-ī)، ـ اُ (-o)، ـ ایمه /  ـ مه (-īme / me)، ایده /  ـ ده (-ide / -de)، اُنِه (-one). 
بعضی از کلمات این لهجه كه از لحاظ زبان‎شناسی جالب توجهند عبارتند از: اِسْبَه (esba) = سگ؛ اِشْنیزَه (ešnīza) = آرنج؛ اِنْگِنَه (Engena) = ساس؛ اَنَزا (anazā) = ناپسری، نادختری، بَرْمَه (barma) = گریه؛ خُرْمَه (xorma) = رتیل؛ خَوَه (xava) = هَوو؛ شیوی (šivi) = پیراهن؛ شیف (šif) = شاخۀ نورسته؛ مَسْدَرْ (masdar) = بزرگ؛ وِزار (vezār) = هَرَس؛ وَن (van) = انداختن؛ وَشَنْدْ (vašand) = باران.

مآخذ

ایرانیکا؛ کیا، صادق، گویش آشتیان، دفتر نخست، واژه‎نامه، دانشگاه تهران، 1335ش؛ مقدم، مهمد، گویشهای وفس و آشتیان و تفرش، ایران کوده، شمارۀ 11، انجمن ایرانویج، تهران، 1328ش. 

احمد تفضلی


 

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: