خراسان / محمود جعفری دهقی
|۱۱:۴,۱۳۹۵/۷/۷| بازدید : 512 بار

خُراسان،   سرزمینی کهن در شرق ایران.
 واژه

واژۀ خراسان از 3 جزء خُر / خور، آس، و پسوند صفت فاعلی‌ساز «ـ ان» ترکیب شده است. بخش نخست، تحول‌یافتۀ xwar به معنی «خورشید»، و بخش دوم، از مصدر «آسیدن» به معنی «آمدن، رسیدن» است. در پارتی ās- مادۀ مضارع به معنی «آمدن، رسیدن»، وام‌واژه‌ای است که از اوستایی به پارتی رسیده است. در اوستایی *ā-nsa- از پیشوند ā-، و مادۀ مضارع *nsa- از ریشۀ   به معنی «آمدن، نزدیک شدن» ترکیب یافته است (گیلن، 49؛ هُرن، 7؛ بارتولمه، 1055-1056). ریشۀ nas- در سنسکریت نیز naś- به معنی «رسیدن، آمدن»، و برگرفته از هندواروپایی *nek- به معنی «نزدیک شدن، رسیدن» است (پکرنی،I/316 ). خراسان در پارتی به صورت hōrāsān به معنی «مشرق، خاور» (گیلن، همانجا)، و در پهلوی به شکل xwarāsān (مکنزی، 95) آمده است (قس: حسن‌دوست، 1/ 28؛ نیز بیلی، 180-181، سکایی nās- به معنی «گرفتن، به دست آوردن»، یغنابی nos- به معنی «گرفتن»، و بلوچی āsaγ به معنی «طلوع <ستارگان> »). معنای «جایگاه برآمدن خورشید» برای خراسان را این ابیات فخرالدین اسعد گرگانی نیز تأیید می‌کند: زبان پهلوی هر کو شناسد/ خراسان آن بود کز وی خور آسد// خور آسد پهلوی باشد خور آید/ عراق و پارس را خور زو برآید// خوراسان را بود معنی خورآیان/ کجا از وی خور آید سوی ایران (ص 128).

مآخذ:   در پایان بخش IV، زبانها و گویشها، در همین مقاله.
 

 

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما